هواللطیف

(۱) 

آن‌چه ما از دیگران می‌دانیم، تنها، خاطره‌ی ما از لحظاتی است که آن‌ها را می‌شناختیم.
از آن زمان تاکنون آن‌ها تغییراتی داشته‌اند،
در هر دیدار ما غریبه‌ای را زیارت می‌کنیم!

از من نیست، اما سخت قبولش دارم. این تمام اتفاقی است که این روزها برایم افتاده و می‌افتد. و شاید برای کسانی که بعد از چند ماه دوباره با جانوری به اسم محمد مهدی شیخ صراف مواجه می‌شوند.
(ولی نمی‌دانم چرا بعضی‌ها همیشه همان آشغالی هستند که بودند!)

(۲)

دل‌چسب‌ترین پیام تبریک سال را محمد منتج برایم فرستاد. کلی زور زدم تا یادم بیاید و آخرش هم نیامد و سرچ گوگل یاری داد که بفهمم چند بیت دست چین شده از این غزل زیبای مرحوم قیصر است.

بی تو این‌جا همه در حبس ابد تبعیدند
سال‌ها هجری و شمسی، همه بی خورشیدند

سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است
فصل‌ها را همه با فاصله‌ات سنجیدند

تو بیایی همه ثانیه‌ها، ساعت‌ها
از همین روز 
             همین لحظه
                             همین دم
                                          عیدند

(۳)

باران که می بارد تو در راهی؟ ...
نه دیگه، حتمن رسیدی. جا گیر هم شدی و مشغول اکتشافی! تازه بعیده اون‌جا بارون بیاد. حیف که نبودی بارون رو ببینی، که تبدیل به برف شد. می‌بینی چقدر زود دلم برات تنگ شده. برای عزیزم گفتن‌هات. برای غمی که توی شلوغ بازی‌هات گمش می‌کنی و می‌کنم. می‌بینی چه زود جامون عوض شد؟ حالا من این‌جا و تو آن‌جا. تا برای بار چندم در این چند ساعت تموم عکسام رو با آرشیو مرداد ماه پارسال
 مرور کنم و جوهره العاصمه و اصیل کریستالات رو جوری توی ذهنم بیارم که انگار هنوز اونجام. و آرزو کنم که همه چیز مرتب باشه و چیزی یادت نره و... آخر آخرش دلم رو خوش کنم به اسکناس‌های یک ریالی‌ که قرار است نوشابه شوند. می‌بینی دعام چه زود مستجاب شد؟ حالا نوبت توئه. که وسط دعاهات اینم بذاری که یه روز با هم بریم و اونجا رو بریزیم به هم و پیش خدا اینقدر چل گیری دربیاریم که خسته بشیم!
کاش موقع رفتنت برا بدرقه بودم. وقتی پشت تلفن گفتی همه هستن ولی جای یه دیوونه خالیه، کلی دلم طی الارض خواست! ولی خوب می‌دونی که دستم بسته است!
از اونجا برام بنویس. مواظب خودت هم باش...


 برای بازگشت بعد از این همه وقت حتمن لازم نیست یک پست طولانی بی سرو ته نوشت!

یا علی مددی

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۸۸/۰۱/۱۲ساعت 23:24  توسط محمد مهدی شیخ صراف  |