هواللطیف

چشم رنگی!

توی خانواده چشم این رنگی نداریم! رنگ پوست البته به خانواده مادری اش رفته وگرنه ماها اینقدر سفید نیستیم! قدری طول کشید تا بفهیمم این ژن چشمهای زیبا که از نظر وراثتی مغلوب هم بوده بین این همه رنگ چشم توی طیف قهوه ای از کجا آمده و پسر دایی من را به این خوشگلی از کار در آورده! اما لازم نشد انقدر ها دور برویم. اول گشتیم دنبال رنگ متفاوت. فقط توانستیم یک نفر را پیدا کنیم. البته تشخیصش توی آن همه چین و چروک و محاسن سفید در نگاه اول عادی نیست. ولی پدر بزرگ این شکلی بود. اما رنگ چشمهای پدر بزرگ این نیست! یکی رفتیم آن طرف تر، برادر همین پدر بزرگ بود که می شود عموی بابای بچه! که او هم روحانی بود و امام جمعه، چشمانی داشت به همین خوشگلی! همین رنگی تقریبا! من که درست یادم نمی آید آن موقع ها هم اینقدر دوربین زیاد نبود اما یک عکس سیاه و سفید آگهی ترحیم باقی مانده کافی بود تا جواب سوال پیدا شود. و حالا بعد از این همه بی پست بودن! عکسهای که در میهمانی عید دیدنی از این سید محمد حسن گرفته ام بهانه ای شد برای به روز شدن. شما هم مثل بقیه یک «ماشا الله» بلند بگویید و بعدش هم «فتبارک الله احسن الخالقین!» را زیر لب برای دوری چشم زخم و چشم بد!

واقعا هم اهل این چیزها نیستیم که هی عکس بذاریم از بچه های فک و فامیل که مثلا: «گل مراد در حال خنده» «گل مراد در حال گریه» «گل مراد در حال تعویض پوشک» و «گل مراد دندون در آورده»... که هی هم کامنت بخورد: «وااای ووووی!» «عسیسم! خاله فداش شه!» و امثالهم... و هنر عکاسیمان هم همه اش صرف همین نمی کنیم. آخرین باری که عکسهای یک کودک را گذاشتیم توی این وبلاگ «عکسهای زهرا» بود بعد از یک دعوای زرگری وبلاگی که کلی حال داد آن روزها. حالا  زهرا بزرگ شده و مدرسه می رود به گمانم. این هم پسر دایی ما!  شاید پست بعدی از این دست عکس دردانه های خودمان باشد در سالهای آتی! به فضل الهی! که آدم وقتی متاهل می شود بسیار بیش از پیش به نعمتی الهی به اسم «فرزند» فکر می کند و برایش نزدیک می نماید.




یا علی مددی


برچسب‌ها: عکس, سید محمد حسن, نظام الدین, فرش
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۱/۳۱ساعت 17:19  توسط محمد مهدی شیخ صراف  |