"وقتی بازگردم، با لباسهای مرد دیگری خواهم بود، و با نام مرد
دیگری.
بازگشتم غیرمنتظره است. اگر نگاهم کنی باور نخواهی کرد که منم، و
من
به تو نشانههایی عرضه میکنم، و آنگاه باورم میکنی."

وبلاگنویسی بعد از یکسال و نیم وقفه! شاید زمان زیادی باشد ولی برای من انگار همین هفتهی قبل بوده که در آخرین پستم نوشتهام: رنگینکمان سهم کسانیست که تا آخرین لحظه زیر باران میمانند...
میخواهم دوباره شروع کنم به وبلاگنویسی. امیدوارم بتوانم ادامهدار بنویسم و مشغلهها مجددن در نوشتن وقفه ایجاد نکنند یا این بیماری وبلاگی "حالا آخرش که چی؟" سراغم نیاید.
برگشتم تا دوباره بگویم:
"خیلی چیزها را نمیتوان یاد داد. باید آنها را زندگی کرد.
اما میتوانیم بعضی تجربهها را به هم منتقل کنیم.
هیچ نظریهای در این مورد وجود ندارد. واقعیت نظریه ندارد، روایت میکند.
باید از همین روایت یاد بگیریم."
پسنوشت:
۱. زندگی دکمهی بازگشت ندارد.
۲. بعضی بازگشتها هم نوبر هستند(اینجا)
۳. دیدن فیلم خوشساخت بازگشت "The return" رو به دوستان توصیه میکنم.
۴. قدر فرصتها را در این ماه بازگشت بدانیم هیچوقت برای بازگشت دیر نیست.
۵. یاعلی مدد است.