هواللطیف

روزی می رسد که همه به این وضع امروزمان می خندیم. خودمان، دوستان، فرزندان و حتی دشمنانمان!

این چند روز زیاد یاد کتاب 1984 جورج اورول می افتم. یادم می آید کتاب را ظرف یک روز خواندم. آن هم پای صندوق رای! وقتی در مرحله دوم انتخابات ریاست جمهوری سال 84 در دوئل مستقیم احمدی نژاد و هاشمی تاریخ ایران دوره جدیدی را در همه چیز آغاز کرد! دوره جدیدی که این روزها منجر شده به فضایی که دوبرابر شدن قیمت سکه بهار آزادی طی دو ماه، بازداشت دو آقازاده ی هاشمی، رجز خوانی نظامی فرماندهان نظامی ایران و دولتمردان صهیونسیت، فیلتر شدن پر بازدیدترین سایت ایران و جهان و سانسور سخنان نائب امام زمان از خروجی رسانه های رسمی کشور، مشت های کوچکی هستند که با وجود باور ناپذیر بودن می تواند نمونه های جالبی از خروار این روزهای مملکتی به نام ایران باشند.

خرواری که مشت آخر آن یعنی همین ماجرای فیلترینگ (که البته سر درازی دارد و مربوط به امروز و دیروز نیست) بد جور مرا یاد آن کتاب انداخته. معروف است آن کتاب را نویسنده اش (در عین هنرمندی) به سفارش حکومت ایالات متحده برای تضعیف دشمن و نشان دادن فضای حکومت های کمونیستی بلوک شرق در دوران جنگ سرد نوشته بود؛ اما نمیدانم چرا این روزها یاد بعضی از این شباهت های باور ناپذیر بین ما و آن ماجرا می افتم. با این تفاوت تاثر برانگیز که اینها پای حساب اسلام شیعه ای گذاشته می شود که متعالی ترین سبک حکومت اسلامی را در نظام جمهوری اسلامی ایران پایه گذاری کرده و در راس خود ولی فقیه عادل و شجاع و عالم را دارد.

روزی می رسد که همه ما و دیگران با مرور این شرایط تنها می خندیم و می گذریم. خنده هایی تلخ که شبیه آن را امروز با مرور سالهای نه چندان دور نمیتوانیم پنهان کنیم. وقتی یادمان می آید روزی حمل دستگاه وبدئو (که امروز حتی استفاده اش منسوخ شده) آدم را دادگاهی می کرد، روزی که همراه داشتن نوار کاست با موسیقی غیر مجاز (که امروز همان سبک موسیقی با بودجه بیت المال ترویج و تبلیغ و تولید رسمی می شود) کار هر شهروند را به پاسگاه پلیس می کشاند، و حتی به امروزمان می خندیم وقتی برخی مذهبی ها آرزو می کنند کاش برخی زنان، دختران بد حجاب همین جامعه حداقل لباس هایی را بپوشند که روزی که پوشیدن آنها مصداق جرم محسوب میشد!

و امروز نیروی انتظامی به خانه های مردم می ریزد و با خشونت تمام آنتن های ماهواره را از پشت بامها جمع می کند. و امروز گوگل بنا به درخواست های مکرر مردمی(!!) به خاطر بلاهت عمیق بعضی ها به بهانه توهین آهنگری در بلخ به پیامبر مکرم اسلام (که جان عالمیان به فدایش باد) برای مسگران شوشتر فیلتر می شود! تا مثلا مکان نخست خود را در رتبه بندی جهانی با فیس بوک عوض کند که آن هم در ایران فیلتر است! و جالب اینکه یوتیوب هم که 7 سال قبل فیلتر شده و بهانه اصلی این اتفاق بوده همچنان در رتبه سوم جهانی بماند!

و  روزی می رسد که همه به این وضع امروزمان می خندیم. خودمان، دوستان، فرزندان و حتی دشمنانمان! فقط تمام امیدم آن است که آن روز این خنده ها طعم حسرت با خود نداشته باشد. حسرت خیلی چیزها؛ فرهنگ و محبت اهل بیت که در سایه جکومت ولایی می توانستیم در دنیا منتشر کنیم اما به جایش دیوارهای اطرافمان را بلند تر کردیم؛ حرف هایی که در سایه خون سیصد هزار شهید میتوانستیم به مردمان تمام کشورها بزنیم و نزدیم؛ اسلام نابی که می توانستیم با منطق در گوشه گوشه جهان طنین انداز کنیم اما... و تمام کارهایی که نباید می کردیم ولی انجامش دادیم. و حسرت بالاتر برای ما و دلدادگان اسلام انقلابی اینکه در مقابل تمام اینها سکوت کردیم و دلمان را به مصلحت ها خوش!


یا علی مدد

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۰۸ساعت 18:25  توسط محمد مهدی شیخ صراف  |