هواللطیف


چندین سال پیش بود. توی اصفهان خودمان. زمانی در بزرگترین مجموعه فرهنگی-مذهبی شهر بودیم با بیشترین گردش مالی تا این که دولتمردان استانی دولت خاتمی (علیه ما علیه) با ترفندها و دشمنی های مختلف به زمینش زدند و الان دیگر از آن مجموعه جز ذکر خیر و خاطره چیزی باقی نیست. (و البته برای من رفقایی از جنس بلور که همین جواد ملکوتی و استاد احدی دوتا ار بهترین های آنها هستند.)

همان جا بود که اولین و بهترین تجربه های کار فرهنگی درآمدزا را یاد گرفتیم و تجربه هایی بدیع برای خودمان و دیگران خلق کردیم و حتی یک بار هم دنبال کندن از هیچ جای بیت المال نرفیتیم و دست نیاز به هیچ نهاد دولتی و اداری دراز نکردیم. اما مهمترین و اولین اصل کار فرهنگی را هنوز هم که هنوز است از آن دوره با خود به همراه دارم و آن را در تمام این سالها که آب و هوای تهران پاگیرمان کرده در قالب این شعار ساده برای دوستان و همکارانم زیاد گفته و باز گفته ام که: "همیشه برای خدا کار کن، اما هیچ وقت مجانی کار نکن!"

در تمام این مدت انواع و اقسام بچه حزب اللهی و آدم مذهبی و غیر مذهبی، دغدغه مند و کیسه دوخته، و دار دسته و انفرادی، مدعی و غیر مدعی، تازه به دوران رسیده و کهنه کار فرهنگی زیاد دیده ام و با آنها در زمینه های مختلف همکاری های شیرین و ماندگار کرده ام. آنقدری که سوای نسبت هایی که به شوخی و جدی به من مهدی شیخ صراف داده اند و از جمله آنها "یک سر و هزار سودا" و "همه کاره و هیچ کاره" و... است باز هم در عمل این شعار را دو دستی چسبیده ام. نه اینکه کار صلواتی نکرده باشم (که در مواردی توصیه اش هم می کنم) و نه اینکه جایی حقم را نخورده باشند (که ان شا الله از گلویشان پایین نرود و خرج دوا دکترشان بشود!)؛ اما همیشه یکی از مهمترین ملاکهای ادامه همکاری ام با تمام اینها خوش قولی در امور مالی بوده و در مواجه با بد حسابی به راحتی قطع همکاری کرده ام. شاید یکی از دلایل اینکه با تنها با معدودی همچنان ارتباط کاری را حفظ کرده ام همین باشد. (البته رفاقت ها و دوستی ها همیشه سر جای خودش هست که این بسی از آن جداست.)

بلاخره این نگاه باید در این قماش رفقا اصلاح شود که برای همه چیز هزینه می دهند اما به نیروی انسانی متخصص که می رسند یک دفعه کل بدبختی های عالم و نداری ها و کمبودهای بودجه یادشان می آید و خدا و پیغمبر را تا رده امام زاده ها و اخیراً هم شهدا به صف می کنند که تو (اگر نه از همه که لا اقل بخشی) از دستمزدت صرف نظر کنی و منتظر بنشینی که لابد هزینه های زندگی ات را از غیب برایت کارت به کارت کنند! 

(و البته گاهی هم چشمهایت را روی هزینه های عجیب و خرده خرجی های غریب و هدر رفتن های بیت المال توسط همین حضرات (و در برخی موارد حقوق و دستمزد خودشان) ببندی که الان نمونه های زیادی اش دارد هجوم می آورد به ذهنم اما بهتر است بگذریم از گفتنشان.


همین بهتر است که از حواشی بگذریم. اما از حق طبیعی و شرعی مان در مقابل وقت و تخصص و کار و خدمتی که ارائه می دهیم نگذریم!

یا علی مددی

پس نگاشت : این پست در ابتدا کامنتی بود بر  این پست وبلاگ نامعتبر .



برچسب‌ها: پول, کار فرهنگی, درآمد, بیت المال
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۳/۲۵ساعت 2:34  توسط محمد مهدی شیخ صراف  |