هواللطیف

سلام آقاي شيخ طادي! خدا قوت! مي دانم اين روزها سرتان خيلي شلوغ است و سيمرغ هاي رنگارنگ شما را به لابه لاي ابرها پرواز داده اند. اما اين قلم نه در بوته نقد و نه در جايگاه مقدس خبرنگار، تنها در جايگاه يک ايراني مي خواهد بعد از ده دوازده روز تنفس در فضاي سي امين جشنواره فيلم فجر از شما تشکر کند. از شما و فيلمتان که در هياهوي فيلم هاي پر از خيانت، اميد را به قلب ما هديه کرد. اين سپاس گذاري شايد کار ساده و کوچکي به نظر بيايد اما قطعا يک وظيفه است.

خدا قوت آقاي کارگردان! به خاطر روزهاي زندگي، به خاطر اينکه حق کار کردن کنار حاتمي کيا را خوب به جا آورديد. به خاطر اينکه کاري کرديد که امسال سنگر خالي بعضي سينماگران دفاع مقدس به چشممان نيايد. به خاطر لحظه هايي که هنگام ديدن فيلم برايمان آفريديد که حتي يادمان نمي آيد نمونه اش را کي تجربه کرده ايم! خدا قوت که به همت و تلاش شما بار ديگر سيمرغ ها روي شانه يک فيلم دفاع مقدس نشستند!

مي ستاييم شما را که صبرتان ستودني است. صبري که براي شکارچي شنبه به خرج داديد. صبري که از جشنواره تا اکران فيلمتان 2 سال به طول انجاميد. صبري که دست آخر مضاعف شد با آن نحوه اکران و عملکرد دستگاه فرهنگي که عرضه ندارد براي فاخرترين فيلم اين سالها با موضوع فلسطين يک اکران مناسب تدارک ببيند. مي ستاييم صبري که مثل صبر مردم فلسطين است، براي فيلمي که مانند همان مردم مظلوم ماند.


ممنونيم آقاي کارگردان! به خاطر متانتي که داشتيد و داريد. متانتي که موقع دريافت جايزه هم نشان داد خودش را! ممنونيم به خاطر حلاوتي که کلامتان پشت ترييبون اختتاميه جشنواره در کاممان ريخت. ممنونيم که خاطره آنها که جايزه از بيت المال گرفتند و متلک هاي سنگين پراندند! و آنها که عقده هاي جاي ديگرشان را موقع دريافت جوايز باز مي کردند از ذهنمان زدوديد. ممنونيم که چون تمام مردم کشورتان از مختارنامه گفتيد و آن را ستوديد. ممنون که با وجود شما  پشت آن تريبون دلمان نلرزيد و شادي در قلبمان لانه کرد.


برادر!  همين که نشان دادي در بند سيمرغ نيستي کافي بود. همين که نشان دادي پاداش را بايد از شهدايي گرفت که برايشان فيلم ساخته اي. اما دست مريزاد آقاي کارگردان! نه به خاطر همه اينها ،که به خاطر مرامي به خرج دادي. مرامي که حضرات پر مدعا حتي در فيلمها هم يادي آز آن نمي کنند. اينکه سيمرغ بهترين کارگرداني که حق خودت بود  را به دست ابوالقاسم طالبي دادي که قلاده هاي طلايش به مانند روزهاي زندگي بهترين بود و غريب نماند.

دستتان طلا! خانه تان لانه سيمرغ! اميد که با وجود شماهايي سينماي انقلاب مان هيچ گاه مظلوم نماند. ...«و نان دشمنتان، هر که هست، آجر باد!»

یا علی مددی
 
---
منتشر شده در: پایگاه اینترنتی بسیج هنرمندان +

برچسب‌ها: جشنواره فجر, پرویز شیخ طادی, قلاده های طلا, روزهای زندگی
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۰/۱۱/۲۵ساعت 15:42  توسط محمد مهدی شیخ صراف  |