به نام خداوند بخشنده مهربان

۱) همه چیز از جایی شروع می‌شود که روزها می‌گذرد بدون این‌که اتفاق خاصی بیفتد. اندک اندک همه‌ی چیزهای خوب زندگی معنی‌شان را از دست می‌دهند. غذایی که می‌خوریم دیگر خوش‌مزه نیست، فیلم‌هایی که می‌بینیم دیگر نه جذاب است و نه جالب، عشق و دوستی دیگر معنای سابق خود را ندارد اما در مقابل، دندان‌درد هنوز همان‌قدر و شاید هم بیش‌تر دردناک است که قبلن بود؛ شاید ایراد اصلی روزمرگی همین است که در مقابل کم‌رنگ کردن لذت‌ها، رنج‌ها را پررنگ‌تر می‌کند، تنهایی را دردناک‌تر می‌کند. این‌جاست که به سلامت عقلی آدم‌هایی که دنبال جاودانگی یا دست‌کم طول عمر بیش‌تر هستند شک می‌کنیم احتمالن جاودانگی واقعی باید چیزی در عرض زندگی آدم باشد...

۲) حتمن شما هم در فیلم‌ها و کارتون‌های سابق دیده‌اید وقتی که یک بالن دارد سقوط می‌کند کیسه‌هایی که اطراف سبد بالن بسته‌ شده را باز می‌کنند تا سبک‌تر بشود و برود بالاتر. حتا بعضی وسایل اضافه را هم بیرون می‌اندازند تا از سقوط بالن جلوگیری کنند و بتواند به مسیر خودش ادامه بدهد. انسان‌ها هم گاهی وقت‌ها در مسیر حرکت‌شان مثل بالن‌ها می‌مانند با کلی از این کیسه‌های سنگین که به خودشان آویزان کرده‌اند که جلوی حرکت‌شان را گرفته. گاهی باید خیلی از این کیسه‌های سنگین را باز کرد. ولی جرات نداریم یا موقعیت‌اش پیش نمی‌آید. ولی ماه رمضان می‌تواند فرصت خیلی مناسبی باشد برای این‌که خیلی از این کیسه‌ها را باز کنیم تا برویم بالا. حالا بعضی‌هایش را به خاطر شرایط روزه‌داری مجبوریم از خودمان دور کنیم  و برای خیلی‌هامان ماه رمضان یک توفیق اجباری‌ست و همین می‌شود که آخرای ماه رمضان آدم احساس سبکی می‌کند. احساس می‌کند یک بار سنگین را از دوشش برداشته‌اند و روحش رفته آن بالا بالاها یا به‌تر بگویم کمی احساس آرامش می‌کنیم.


۳) روزه می‌گیرم تا روح عطش‌زده‌ام را سیراب کنم...

خدا رو شکر این ته مهای دلمون یکی دو قطره حال مونده برامون تا برای اومدن ماه رمضون شوق داشته باشیم. همینم غنیمته شاید تا سال دیگه همینم نداشته باشیم.


 یاعلی مدد است.

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۸۹/۰۵/۱۹ساعت 22:30  توسط محمد جواد ملکوتی  |