خدایا به تو پناه میبرم.
خدایا به سوی تو میآیم.
خدایا بدبختم.
خدایا میسوزم.
خدایا قلبم در حال ترکیدن است.
خدایا رنج میبرم.
خدایا جهان به نظرم تیره و تار شده است.
خدایا بیچاره شدهام.
خدایا عشق حتا عشق محبوبترین کسانم مکدر شده است.
خدایا بدبختم.
خدایا، آسمان آمال و آرزوهایم تیره و کدر شده است،
به تو پناه میبرم و دست یاری به سوی تو دراز میکنم، تو کمکم کن، نجاتم ده تسکینم بخش، به قلب دردمندم آرامش ده، جز تو کسی را ندارم و به راستی جز تو کسی را ندارم.
نمیتوانم به هیچکس اطمینان کنم، نمیتوانم به امید هیچکس زنده بمانم.
دلم از همه گرفته. از همه ناراحتم. از دنیا رنج میبرم.
خستهام، کوفتهام، پژمرده و دلمردهام. با آنکه همه مرا خوشبخت تصور میکنند. با آنکه به سوی مهمترین ماموریتها میروم. با اینکه باید شاد و خندان باشم. ولی چهقدر افسرده و محزونم. حزن و اندوه قلبم را میفشرد حتا نمیتوانم گریه کنم، آه بکشم. نزدیک است خفه شوم.خدایا به تو پناه میبرم. تو نجاتم ده. تنها و تنها تویی که در چنین شرایطی میتوانی کمکم کنی، من به سوی تو میآیم. من به کمک تو محتاجم و هیچکس جز تو قادر نیست که گره مرا بگشاید.
[ شهید چمران/10 می 1965/ازکتاب: خدا بود و دیگر هیچ نبود ]