به نام خداوند بخشنده مهربان
:: قبل از هر چیز پست آداب ماه فوتبال را حتمن بخوانید.
۱.
بالاخره بعد از ماهها انتظار، جامجهانی فوتبال امروز شروع میشود. یادمه قبلترها در ایام نوجوانی عاشق فوتبال بودیم ولی الان فوتبال بیشتر مثل یک مْسکن میماند برای فراموش کردن رنج زیستن تا یک عشق.جام جهانی ۹۰ را خیلی یادم نیست تنها چیزی که یادم مانده برد کامرون از آرژانتین و بازیهای روژه میلا و شادی خاصش و شیر کلمبیا(کارلوس والدراما) رودگولیت و اشکهای مارادوناست.
جامجهانی ۹۴ دانشآموز راهنمایی بودم و خاطرات زیادی از آن سال به یادم مانده و برای من خاطرهانگیزترین جام، همین جام ۹۴ بود. با توجه به اینکه بازیها در کشور امریکا بود به زمان ما، اکثر بازیها نیمهشب برگزار میشد ولی صبح روز بعد بازیها را پخش مجدد میکردند. ضمن اینکه ماه محرم هم بود و چون تا دیر وقت میرفتیم روضه معمولن بازیهای اول را میتوانستیم ببینیم ولی بازیهای دوم را فردا صبح میدیدیم.
یکبار تصمیم گرفتم بیدار بمانم و تا صبح هر دو بازی را ببینم. بعد از اینکه کلی آب به صورتمان زدیم و هفت هشت ده تا لیوان نسکافه نوشجان کردیم و بسان بایسیکل ران چوب کبریت توی چشممان گذاشتیم، موفق شدیم بیدار بمانیم.
بازی اول ایطالیا و نروژ بود که ساعت 2 و نیم برگزار شد و ایطالیا 1 بر صفر برد و بازی دوم هم کرهجنوبی و بولیوی بود که صفر صفر شد. با اینهمه نخوابیدن و بیدار ماندن، از شانس بد ما کل 2تا بازی فقط 1گل داشت... ولی باز هم لذتبخش بود.
توی یکی از سخنرانیهای همون روضهها بود که یه حاجآقایی میگفتند:
«کدوم عقل سلیمی میگه از خواب ناز بزن و پاشو نماز صبح بخون؛ برو بابا کی حوصله داره. ولی فقط عشق به عبادت و معبوده که آدم از خوابش میزنه و بیدار میشه و نماز صبحش را میخونه.» حالا شده حکایت ما.
البته گاهی وقتا عشق به فوتبال برامون از نماز خوندن و عشق به عبادت پررنگتره. یادمه کارتون فوتبالیستها هم اون موقعها پخش میشد و اونم به جاهای حساسش رسیده بود. خلاصه اینکه روزای خیلی خوبی بودن.
البته اون روزها تابستان یه معنی دیگهای برامون داشت. ولی الان بهار و تابستان و پاییز و زمستون برامون یکیه. فقط 5شنبه و جمعهها و روزهای تعطیله که اندکی با روزهای دیگر متفاوت است.
۲.این دوره از بازیها خیلی تیمهای جدید اومدن که انتظار نمیرفت حضور داشته باشند. به نظرم تیم اسپانیا شانس اولی قهرمانیست. ضمن اینکه تیم صربستان هم میتواند پدیدهی این دوره از مسابقات باشد.
تیم ملی ایران هم طبق یک قرار نانوشته یک دوره در میان به جام جهانی میرود. به دلیل بیکفایتی مدیران و ضعف سیستم، ما هم باید بازیهای کره شمالی و نیوزلند را نگاه کنیم و فقط حسرت بخوریم و یادمان باشد برای اینکه حسرت نخوریم، اینجا به هیچ چیز و هیچ کس نباید دل بست و فقط باید امیدوار بود که یک روزی همه چیز درست شود!
به امید آن روز...
شمارهی ۳ و ۴ را از دلنوشت ابراهیم افشار در ویژهنامه ورزشی همشهری(تماشاگر) با عنوان حسرت نام مستعار همه ماست نابودباد فوتبال! انتخاب کردم که خواندن متن کاملش توصیه میشود.
۳.حسرت نام کوچک خواهر من است. حسرت، اسم مستعار مادر توست. حسرت اصلن خود من، خود تو، همهی بی برادران و بی سوگلیها و چشم انتظاران است. وجود کبود همهی ما. این مای بیوجود که مهدی باکری را دادیم و میرفندرسکی گرفتیم. شیردل کهنه سوار را دادیم و در ازایش یکی دو فقره علی کریمی و سه فقره امیر قلعه نوعی و چهار فقره علی سعیدلو و پنج فقره شیپورچی عظیم الچثه آذین شده گرفتیم. آه چه معامله وحشت آور و بی سودی. چه مغبون شدگان خستهای هستیم ما. ببین کیها را دادیم و کیها را گرفتیم...۴. حسرت نام بچهی من است. حرمان نام نوزاد قدیمی توست. دیگر خسته شدهایم از فوتبال. از مناسباتی که بر آن حاکم است. از ریاکاریها و مفسدههایش. نه آرمانگرایی میکنیم و نه نگاهی مهندسی به فوتبال داریم. این یلخیترین نوع ادارهی فوتبال است. بر بساطی که بساطی نیست، فوتبال همه چیز را میکشد. چهارتا آدم کم غمق، میلیاردها اسکناس بیزبان، معادلات فساد آور و ... آدمهای کوچولو، فکرهای کوچولو، ساختمانهای کوچولو، پروژههای کوچولو، این همه دار و ندار ما در فوتبالی است که امروزه به منزلهی ناجی جوامع غربی و شرقی شناخته میشود. اجازه بدهید با صدای بلند و در گوش خودم بگویم: نابود باد فوتبال! این تنها راه عقده گشایی من از ابزاریست که میتواند جامعه را به سعادت نزدیک کند اما... اما... اما... حیف...