هواللطیف

برگشتم از افغانستان با یک خبر بد همراه بود. خبربدی که آرام آرام نه فقط من را که خانواده ام را هم نگران کرده است. این را امشب در کلام پدرم که در این مورد خونسردترین است هم دیدم. و امروز در زمان ملاقات، پشت در بخش آی سی یو بیمارستان الزهرا اصفهان حسش کردم. اما موجب نمی شود که به آنچه این چند روز دیده ام قبطه نخورم.

من غبطه می خورم به شوهر خاله ام که در کمال سادگی خاله ام را دوست دارد. به او که نمی داند ولنتاین یا سپندارمزگان چه زهرماری است اما عاشق همسرش است. به او و عشقش که هیچ کدام از جلوه های کلیشه ای که میشناسم را در تمام این سالها نداشته اما در این چند روز عین پرنده ای می ماند که جوجه اش را با تیر زده باشند.

 غبطه می خورم به عشق آرام بین این دو مدرس دانشگاه که دیشب در اشک چشمهای این مرد برایم جلوه یافت وقتی خاله ام به کما رفت و هوشیاری اش را از دست داد. و این غبطه خوردن وقتی برایم به حد اعلا رسید که همسرش در نیمه های شب در حین حرکت تختش در راهروی بیمارستان با فشردن دست او از کمای چند ساعته خارج شد.

غبطه می خورم به محبتی که در دل اوست. هنگامی که دیشب بال در آوردن یک انسان برایم معنی شد وقتی که بعد از آن اتفاق، ساعت سه بامداد اجازه دادند برود توی بخش و دوباره برای چند دقیقه عزیزش را ببیند و کنارش باشد.

احساس عجز میکنم در برابر دل دریایی این ناخدا که موقع طوفان هم خوب می داند که نباید کسانی را نگران کند و حواسش به تمام افراد هست در گفتن و نگفتن وضعیت و مشکلات. و سعی می کند در همه حال آرامش و امید بدهد.

غبطه می خورم به مدیریت خانواده این مهندس راه و ترابری که در بحرانی ترین حالت هم اجازه نمی دهد تنها فرزندشان که دانش آموز سمپاد است از وضع وخیم مادرش چیزی بداند که مبادا در روحیه و درسش اثر بگذارد و یادش هست که همین امشب که حال مادر خراب است، شبی است که نوبت فلان وعده شام پیتزایی است که از ماه پیش به فرزندش داده.

تمام قد می ایستم و احترام می گذارم به ایثار این رزمنده جنگ در دوران دانشجویی، ایثاری که در این مدت از او دیده ام که دو هفته تمام هر روز آنقدر پشت در آی سی یو بوده که (با اینکه اجازه حضور همراه نمی دهند اما) کل بخش مغز و اعصاب او و بیمار نادرش را عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان است را می شناسند.(چه خوب که خودش این مطلب را نمی خواند.)

و من امشب خدا را به اشکهای امروز مادرم که اولاد زهراست قسم دادم که شفای خواهرش را بدهد. شما هم اگر می توانید با دعایی، زیارتی، ذکری، توسلی، حمد شفایی، امن یجیبی،... یا هرچه خود بهتر می دانید برای شفای این مریض ما به طورخاص دعا کنید. فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین.

یا علی مددی

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۸۹/۰۱/۱۷ساعت 2:29  توسط محمد مهدی شیخ صراف  |