هواللطیف

جشنواره خاله بازی های دیجیتال!

اوضاع مزخرفی است. انگار لازم بوده تبدیل شدن پست قبلی جواد از ثبت موقت به ثبت مطلب این همه طول بکشد تا همه این اتفاقها بیفتد و من الان خسته از اختتامیه جشنواره بیایم خانه و این حرفها را بزنم... (عکسهای دیدنی  و لینکهای داخل متن این نوشته در اولین فرصت به آن اضافه خواهد شد ان شا الله)

حضور پر شور!قبل از نمایش گاه پیش رفقا قیافه می گیرم که در سه غرفه درگیرم. در هوا کردن دوتایش مستقیمن و در دیگری قدری کمتر. در کافه حزب الله مدیر غرفه ام و در موج چهارم سردبیر سایت و در خانه کتاب اشا وردست ایمان مطهری منش که ما حسام صدایش می کنیم. اما انگار باید تا آخر نمایش گاه طول بکشد که بفهمم در تمام این مدت تنها میزان اسگل بودن خودم را سه برابر کرده ام و نه هیچ چیز دیگر!

جنگی که هست، اینترنتی که نیست!همه از جنگ نرم و اهمیت رسانه ها صحبت می کنند. اما چهار روز اول نمایش گاه رسانه های دیجیتال اینترنت ندارد! و همین موجب می شود ما وقتی اسم آن را می شنویم هی الکی بخندیم! و تو فکر کن که توی بخش سایت ها و وبلاگ ها غرفه داشته باشی و اینترنت نداشته باشی و چهار روز تمام با پوزخند آدم هایی مواجه شوی که وقتی جلوی غرفه از توی می خواهند سایتت را نشان شان بدهی می گویی اینترنت مان قطع است! بماند که سه روز اول نمایشگاه حتا از سطل های زباله هم خبری نبود!

و اما خاله بازی دیجیتالنبود اینترنت موجب یک چیز دیگر هم می شود. این که هی از این غرفه برویم به یک غرفه دیگر و هی بنشینیم و با برو بچ چایی و شیرینی بخوریم و بعد دعوت کنیم یا دعوت شویم و بعد یک غرفه دیگر و دوباره چایی و گپ و رفاقت. مگر خاله بازی غیر از این کار است؟!
خاله بازی دیجیتال اما جزو خاطره های خوش نمایش گاه است. مزیت این اتفاق رفیق شدن با آدم های جدید و یا تبدیل آشنایی دور به دوستی نزدیک با بچه هایی مثل بلور است که دوست دارم بعدن بیشتر ببینم شان. کسانی مثل بچه های وبلاگ نیوز و یوتیوب فارسی و الحماه و دینی بلاگ (شماها) و همتبار و آرماگدون و پاتوق کتاب و فور ویزیت و مجمع وب لاگ نویسان مسلمان و... که همه توی بخش پایگاه ها و وبلاگ ها بودند و هم نشینی با همه شان لذت بخش و خوشایند بود.

مفت باشد نرم افزار کوفتی باشد!
یارانه نقدی می دهند. نفری ۵ هزار تومان. فقط با کارت ملی. اول که نمی دانیم. بعدش هم اینقدر صفش شلوغ است که از خیرش می گذریم. به جای دو ساعت علافی توی برق آفتاب می شود یک یاد داشت نوشت که حق التحریرش ۴ برابر بن رایگان است. تازه نه تنها منت سر آدم نیست که ناز آدم را هم میکشند!

مفتی که هست، کوفتی که نیست!
روز یک مانده به آخر محمد صابری از راه می رسد. با ۱۰۰ چوق بن رایگان خرید از نمایش گاه که مال خودش و هم کارهای تنبلش است که نمی آیند. هر طور شده کارت ملی جور می کنیم تا بن ها قابلیت خرید پیدا کنند. اما بعد دو روز گشتن توی نمایش گاه می فهمیم تنها سی دی که ارزش خرید دارد (تازه آن هم با بن مفتی) کینک است. ۷ تا می خریم به ۷۰ چوق. برای محمد و خودم و خواهرم و هم کارهای محمد و دامادشان و میلاد که بی خبر تازه از راه رسیده! ۱۰ تومانش هم گم می کنیم و بقیه هم ولش کن. ساعت های آخر نمایش گاه به این سوال بچه های بن به دست زیاد جواب "نه" می دهم که می پرسند"چیز به درد بخور سراغ نداری بخریم؟!" برای همین وقتی آفای مدیر توی اختتامیه از نو آوری فراوان و پیش رفت های خیلی خیلی زیاد می گوید نمی توانم جلوی خنده ام را بگیرم!
و البته چون به غرفه سروش کارت خوان نداده اند بن ها برای ۵۰ هزار تومانی که خرج خرید سریال ها می کنیم هیچ فایده ای ندارند!

بازی های ساخت ایران اما خوب است. "شمشیر نادر" خوشایند است. جایزه هم می گیرد. "عصر پهلوانان" هم همینطور. اکثر بازی های خوب قرار است دی ماه ۸۸ به بازار بیاید. در این میان بازی  اکشن نقش اول "مدافعان کربلا" به نظر خوش ساخت تر از بقیه می آید با سناریوی جذابش. باید منتظر بشویم تا چند ماه دیگر.

بخشی که هست، اما داخل آدم نیست!
توی بخش ما از سایت های خبری هیچ خبری نیست. هیچ کدام نیستند. می گویند عمدن راه شان نداده اند که حاشیه ها کم شود. و می گویند بهشان گفته اند برای نمایشگاه مطبوعات (۲۸ مهر) بیایید. و باز می گویند که خیلی شان می خواهند نیایند! بخش ما مدیرش کلن ماست است. (به این نشان که رقابت مدیرهای بخش ها برای بردن میهمان های ویژه و مسئولین برای بازدید از بخش مربوطه شان اصلن برایش مهم نیست!) اما معاون های خوبی دارد. که کار را خوب جمع می کنند و با همه تعامل مثبت دارند و انصافن کار راه می اندازند. روح الله مهدوی را به همین خاطر خیلی دوست دارم. به خاطر تلاش صادقانه اش.

بخش ما کلن جزو آدم حساب نمی شود. نه هیچ چهره ای برای بازدید از آنجا می آورند و نه برگزیده هایش را توی دریافت جوایز اختتامیه اعلام می کنند و نه توی عکس ها و تی تیزر ها و کلیپ ها و گزارش های فراوانی که توی اختتامیه پخش می شود حتا یک فریم سهم دارد. و وقتی این را به آقای دبیر جشنواره می گویم گناهش را می اندازد به گردن محافظ های آقای معاون اول رئیس جمهور!

مسافرت با موتور سیکلت
طبق یک برنامه که از مدتها قبل تعیین شده بود چهار روز میانی از ده روز نمایش گاه را تهران نیستم. سوار بر جالی می رویم شمال گردی. به همراه دایی و جولی! آن خودش کلی تعریف دارد و پرداخت جداگانه می طلبد.

بازهم رفقا! (و البته فامیل!)
با خیلی از رفقا دیدار تازه می کنیم. اتفاق خیلی باحال و پر هیجان دیدن دسته جمعی بر و بچه های فرند فید و گرفتن عکس دسته جمعی و دیدن صاحبان وبلاگهایی است که با وبلاگشان ارتباط دارم اما برای اولین بار از نزدیک می بینمشان. اسمهایشان الان یادم نیست. (هرچی را یادم آمد می نویسم و لطفا هرکس هم مرا توی نمایشگاه دیده بگوید تا یادم بیاید و فهرستم کامل شود. ممنون! در ضمن من آن پسر ریش دارم که موهایم بلند است و لهجه اصفهانی دارم!)و دو میهمان ویژه از اصفهان در این نمایش گاه خیلی کمک حالم بودند. اول دایی جان که آمد و علاوه بر سفر شمال قبل و بعدش هم بود. خواهرم هم که دو روز اخر در یک اقدام انقلابی آمد کلی رفیق پیدا کرد از جمله یک رفیق اهل تاجیکستان(!) و شد هم بازی دختر چهار ساله چادر به سر اسکیت سوارش!

به صنف کافه داران خوش آمدید!
جمله اش توی ذهنم جا می گیرد وقتی جوان قد بلند خوش استیل تهرانی با محاسن مرتب توی غرفه کافه حزب الله بهم می گوید: "شما اینترنت رو سفت بگیرید و خالی نکنید. ما قول میدیم خیابونا رو براتون نگه داریم!" یا همین میان تیتر بالا که اس ام اس یک آشنا بود. تمام عکس العمل ها برایم جالب است.
کافه حزب الله اصلن اسمش درگیر کننده است. عکس العمل ها هم در قبالش همان طور است که فکر می کردیم. دو سر یک طیف. کاری به تیپ و اعتقاد و گروه و طرز فکر هم ندارد. طرف یا خیلی خوشش می آید و حال می کند و یا اینکه مخالف است و ایراد می گیرد و کلن توی ذوقش می خورد. طراحی غرفه هم به علت منحصر به فرد بودن به این اتفاق کمک می کند. دکوری که به اعتقاد خیلی ها فقط یک قلیان کم دارد! تخت های قهوه خانه ای و فرش قرمز و پشتی های فرشی و سفره قلمکار و... و کافه حواشی زیاد دارد البته. این هم طبیعت هر کار نو است. درباره کافه بعدا بیشتر خواهم نوشت. سایت کافه هم در نمایشگاه رونمایی و افتتاح شد. البته بگویم که کافه یک پاتوق و مجموعه نشست ها در فضای حقیقی است. همه ما برنامه ها و ایده های زیادی داریم برای کافه حزب الله. تا خدا چه بخواهد.

یا علی مددی

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۸۸/۰۷/۱۹ساعت 19:26  توسط محمد مهدی شیخ صراف  |