به نام خداوند بخشنده مهربان
اخيرن کتابي ميخواندم با عنوان 28 اشتباه نويسندگان. به قلم جودي دلتون و ترجمهي محسن سليماني. البته نام اصلي کتاب The 29 most common mistakes and how to avoid them ميباشد. که مترجم يکي از اشتباهات را که به مسئله بازاريابي نشر در امريکا ميپرداخته و با مسائل نشر در ايران ارتباطي نداشته، حذف کرده.
در يکي از بخشهاي کتاب به اين نکته اشاره شده که شايد يکي از دلايلي که خيليها در کار نوشتن امروز و فردا ميکنند، اين باشد که آنها مجبور نيستند بنويسند. نوشتن در زندگي آنها هرگز نياز درجه اول نبوده است. وقتي ميخواهند مطلبي بنويسند با کوچکترين دليل ذهن آنها منحرف ميشود: بعضي وسايل را بايد تعمير کنند، غذا بپزند، چمنهاي باغچه را کوتاه کنند و... اين چيزها براي بسياري از نويسندهها در اولويت اول است و اساسن مهمترين مسئله براي آنها، خانوادهي آنهاست.
پرداختن به دو اولويت اصلي، سخت يا حتا غير ممکن است در واقع مثل اين ميماند که با يک سکه بيست و پنج سنتي به شکلاتفروشي برويم؛ در اين صورت مجبوريم فقط يک چيز انتخاب کنيم!
اگر در جملههاي قبل پيش از هر کلمهاي که از مصدر نوشتن ساخته ميشود وبلاگ را اضافه کنيم و اندکي تغييرات بدهيم اينها در باب وبلاگ ننويسي هم صدق ميکند. تصور کنيد که با يک سکه بيست و پنج سنتي رفتهايم در يک مغازه شکلاتفروشي.
مثلن مواقعي که کارهاي مهمتري داريم بيخيال وبلاگنويسي ميشويم. مصداق بارز آن دوستاني که متاهل ميشوند يا مشغول نوشتن پاياننامه ميشوند و...
حالا شده حکايت وبلاگننويسي ما. البته شايد اين يکي از پيشپا افتادهترين دلايل باشد. و دلايل مهمتري از قبيل کمسوادي بنده و ... هم در اين امر دخيل هستند.
يک دليل ديگر هم اينکه کامي حالش خوب نبود. کامپيوترم را ميگم. يک ويروس جديد گرفته هر کاري ميکنم خوب نميشه. اگر این روزها آنفلوآنزای خوکی انسانها را تهدید میکند هزاران ویروس ریز و درشت و کرم و تروجان و بدافزار و... به حد فزایندهای کامپیوترها را تهدید میکنند و شاید روزی برسد که استفاده از اینترنت به خاطر همین مسائل، غیر ممکن شود.
با يکي از شرکتهايي که سازنده ويروسکش هستند مکاتبه کردم گفتند که کامي به نوع جديدي ويروس مبتلا شده گفتم چون من در ايران هستم و شما در اينجا دفتري نداريد امکان پرداخت وجه رو ندارم(الکي گفتم، کي ديده تا حالا ما واسه اين چيزا پول بديم) و آنها در جواب گفتند چون پسر خوبي هستي و دست توي دماغت نميکني و به حرف بزرگترهات گوش ميدي، ما حاضريم با تخفيف ويژه، ضد ويروس را تقديم کنيم که چون مبلغ ناقابل بيست دلار بود از خيرش گذشتيم تا از راههاي کم هزينهتر اقدام کنيم. به خيال خودمان با عوض کردن ويندوز و فرمت کردن هارد از شر اين ويروس راحت شديم که زهي خيال باطل. اين ويروس با شناسايي آيپي در اولين باري که به نت متصل بشي شناسائيت ميکنه و 2باره روز از نو روزي از نو. بعد هم به لطف اين ويروس بيشتر از صد ثانيه نميشود در نت بود. چون از ترس اينکه ويروسکش را به روز کنم سيستم را ديسي ميکنه. حالا متوجه شديم که بايد يه کاري بکنم که آيپيم مخفي بمونه. اي خدا... (در مورد اين ويروس اينجا را بخوانيد)
خلاصه همه اينها باعث شد که چند وقتي از فضاي نت دور بمونم. خيلي از مطالب هم که نوشته بودم بيات شد تا بعدها در موقعيتي مناسب پستشون کنم.
راستي به نظر شما در جمله زير چند دروغ وجود دارد؟
بلاگفا يک ابزار قدرتمند براي ساخت و مديريت وبلاگ است. بلاگفا به شما کمک ميکند تا با سرعت و سهولت اطلاعات، خاطرات، مطالب و مقالات خود را در اينترنت منتشر کنيد.
اشکالات بلاگفا در مقايسه با ديگر سرويسهاي وبلاگنويسي خيلي زياد شده. حتمن شما هم بارها و بارها با اين عبارت مواجه شديد Service Unavailable. حتا وقتي ميخواستم همين پست را بنويسم امکان ارسالش وجود نداشت.
چندين بار تلاش کرديم تا با آرشيومان به وردپرس مهاجرت کنيم ولي بلاگفا مرزها را بسته و اجازه خروج نميدهد. در اولين فرصتي که اين امکان فراهم بشه اين کار را خواهيم کرد. آخرين باري که اختلالات در بلاگفا بهوجود آمد باعث شد که سيستم کامنتگذاري وبلاگ ما از کار بيفته. بعضي وبلاگهاي ديگه که از قالبهاي متفرقه استفاده ميکردند هم کم و بيش با اين مشکل مواجه بودند. نتيجه اين شد که مجبور شدم قالب را عوض کنم و قالب نو که از قالبهاي پيش فرض بلاگفاست جايگزين قبلي شد ولي نگران نباشيد سرصفحه وبلاگ همچنان عوض ميشه. حيف که داربي مساوي تموم شد اگه پرسپوليس برده بود...يه بنر خعلي باحال طراحي کرده بودم. حالا دعا کنيد بازي برگشت رو ببره اونوقت ميذارمش.
ياد يک مثل قديمي افتادم: «هر چيز يکبار رخ دهد، ممکن است ديگر هرگز رخ ندهد. اما چيزي که 2بار رخ داد، قطعن بار سوم نيز رخ خواهد داد.» حالا چه برسه اينکه اين اتقاف پنج بار رخ داده باشه.
برنامه نود دوشنبه شب گذشته خيلي خوب و دقيق اين موضوع تساوي داربيها رو بررسي کرد. تا يکبار ديگه معلوم بشه فوتبال ما بيماره.
اين روزها آدم هي دلش هوس ميکند به زمين و زمان فحش بدهد. به قول رضا اميرخاني (در بيوتن) آدم را مجبور ميکنند چندتا «اف ورد» نثارشان کنيم تا حداقل کمي دلمان خنک شود.
مثلن شهرداري اصفهان که برداشته ده تا طرح عمراني را همزمان با هم در شلوغترين نقاط شهر اجرا ميکند و شهرمان مثل شهرهاي جنگزده شده و ترافيک حاصله هر روز ما را بيچاره ميکند.
يا V.M.K (واحد مرکزي خبر) که وسط مسابقه فوتبال اخبار پخش ميکند. بعد هم گزارشگر ميآيد و ميگويد دلتون بسوزه کلي اتفاقات مهم افتاد و پنج تا گل رد و بدل شد و ... که شما نديدين. يا عدم پخش مستقيم بازي استقلال و استيل آذين. به قول يک ضرب المثل اسپانيايي: « با ده مرد که آنها را از ديدن مسابقه گاوبازي محروم کردهايد ميشود دنيا را گرفت.» واقعن شده رسانهي ميلي.
يا هماين بلاگفاي خودمان که بيشتر وقتها روي اعصاب است.
از سیستمها و سازمانها و اشخاص حقوقی که بگذریم میرسیم به افراد و اشخاص حقیقی خاص و عامی که آدم دلش میخواهد علاوه بر اف ورد کمی هم مشت و لگد نثارشان کند.
برای بعضی افراد و سیستمها و جریانها هم حیف از فحش و افورد.
پس حق بدهيد از این به بعد در پایان بعضی از پستها چند تا اف ورد اساسي نثارشان کنيم.
ولی باید تمرین کرد تا آنجا که میشود مدارا کرد و کمتر عصبانی شد. به امید روزهای بهتر. انشاءالله.