هواللطیف

 وقتی شروع کردم برای این نوشته میلاد کامنت بگذارم نمی دانستم نتیجه اینی شد که الان هست. اما انگار برداشته شدن سدی، موجب جاری شدن حرفهایی شد که طی مدتها جمع شده بود. و البته به برکت بارشهای اخیر هنوز پشت این سد پر آب است!
قبل از این بارها با انواع دسته بندی کردن آدمها و جریان ها یا به اصطلاح جریان شناسی در فضای مجازی و وبلاگها بر خورد داشته ام. دسته بندی ها یا حرفهایی که بیشتر با محور مذهبی بودن یا نبودن یا انواع آن (که نمونه متاخرش این است و این) یا بر پایه جماعت حزب اللهی و مشی و مرام آنها گفته و نوشته شده. (مثل همین نوشته میلاد که گفتم) با اینکه حرفهای حقی در همه وجود دارد اما گوشه کار همه شان می لنگد. در این نوشته علت این لنگیدن که ریشه در همان دسته بندی ها دارد را قدری گشوده ام. و چون همیشه این جمله معروف وحید جلیلی عزیز را زمزمه کرده ام که: "دین، همه ی دین است"
میلاد نوریان از دوستان نزدیکم است. رفاقت ما حاصل وجود دو وبلاگ چای نبات و زمانه است و البته رفیق مشترک به اسم میر محمد میرصالحی. مدتی هم هست که با هم همکار شده ایم به همین خاطر همدیگر را خوب میشناسیم. همین، دست مرا مخاطب قرار دادن او برای گفتن بی پیرایه حرفهایم باز می گذارد. چرا که می دانم منصف است و مودب. صفاتی که از روزها در جامعه ما کم یابند.

سلام

این چنین نوشته‌هایی ارزشی اگر داشته باشند (که به نظر من دارد) از حد همان ارزش ژورنالیستی بالاتر نمی‌رود. و البته دلایلی برای این گزاره دارم. منظورم از ارزش ژورنالیستی همین تنها ارزش خواندن و رد شدن داشتن است. و البته نداشتن عمق و نبود شاخصه مهم قابلیت استناد.

درد بچه های جامعه شناسی خوانده ما (حتا در حد یکی دو ترم) همین است که تندی می‌خواهند همه چیز را دسته بندی کنند در جامعه خودشان. در جامعه ای که بیش از هر چیز با طیف طرفیم در آن. به عکس جوامع غربی که لایف استایل ها تعریف شده است و دسته بندی شده. برای همین هم میشود آدم ها را بر اساس سبک زندگی شان دسته بندی کرد. توی طیف نمی‌شود دسته بندی قاطع کرد. که اگر هم کسی مثل تو دست به این کار بزند ناچار باید کلی شاخصه های مهم را حذف کند یا به تبصره ها و استثنا ها متوسل شود.

اصولا دسته بندی بر اساس طرفداری از آدمها و چهره ها، سطحی ترین دسته بندی ممکن است. شاید قدری مطالعه های تاریخی به خصوص تاریخ معاصر به درک این گفته من کمک کند. (البته بنده اصلا ادعای تاریخ بلد بودن ندارم) علت اصلی هم این است که در جریانات روزگار و رخدادها و گذر زمان تغییر پذیر ترین عناصر همین آدمها و شخصیت هایی هستند که بعضی مثل تو و خیلی های دیگر آدمها را بر اساس آنها دسته بندی میکنند. برای فهمیدن چنین چیزی نیاز به خواندن تاریخ هم نیست. مرور همین ده- بیست سال اخیر کفایت می کند.

به نظرم بهترین فاکتور برای شناخت آدمها، شناخت مدارهای ارزشی که به آن اعتقاد دارند و میزان پایبندی شان به همان مدارهای ارزشی در عمل باشد. که البته کار دشواریست.

نکته جالب و البته تاسف آور برای من این است که بسیاری از افراد (که نمودشان در کامنت های این پست کم نیست) در مواجه با چنین تقسیم بندی های سطحی به جای اینکه ببینند آیا اصلن چنین حرفی درست است یا نه سریع به دنبال دسته ای می گردند که خودشان را در آن جا بدهند و اعلام کننده که: بعله! بنده جزو فلان دسته ام!

تقسیم بندی همیشه باید بر مبنای "تعریف" باشد. (تعریف نه به معنای مجیز گویی!) باید تعریف ها اگر نه دقیق و کامل که اقلن طوری باشد که بدانیم اصلن تعریفی در کار بوده که بر اساسش قضاوتی صورت گرفته. نبود همین تعریف است که موجب می شود این قبیل تقسیم بندی ها نه جامع باشد و نه مانع. یعنی آنقدر مثال های نقض برایش پیدا میشود که مخاطب بی خیال شدن را ترجیح می دهد. اگر به واقع کلام کسانی را بخواهیم پیدا کنیم که کاملا (نعل به نعل) به شاخص های دسته های گفته شده مطابقت کنند کلی آدم حزب اللهی از دو دایره بیرون و سرشان بی کلاه می ماند و آنهایی که باقی اند بسیار قلیل اند. وفور این مثالهای نقض است که می تواند حتا زیراب اعتبار نوشته را بالکل بزند.

قدری اگر سخت گیری بخواهم به خرج بدهم لازم است بگویم که حتا تعریف تو از حزب اللهی جماعت هم معلوم نیست. البته تعریف هیچ کس معلوم نیست! علت اصلی هم همین طیف بودن آدمهاست که گفتم. به نظرم ابتدا لازم است بگویی حزب اللهی اصلن چه موجودی است که تازه دو نفرشان بخواهند یا بتوانند با رای دادن به دو عنصر کاملا متفاوت و متضاد سیاسی باز هر دو حزب اللهی باقی بمانند؟!

جالب اینکه پر رنگ ترین ملاک تو برای چنین دسته بندی ای از زاویه سیاست بوده. واقعا نسبت ملاکها و رفتارهای فرهنگی-اجتماعی به ملاکها و رفتارهای سیاسی در دسته بندی ات چقدر است. من به این وضعیت می گویم: "سیاست زده گی".

و نکته آخر اینکه به دسته بندی حزب اللهی ها پرداخته ای و سعی در توصیف آنها داشته ای اما عامدانه و آگاهانه مهم ترین و تعیین کننده ترین عامل را کنار گذاشته ای که همان "ولایت" یا به تعبیر خاص "ولایت فقیه" و نسبت آدم های دسته بندی شده تو با آن است. به راستی (اگر به فرض محال چنین دسته بندی ای را قبول کنم) نسبت این دو دسته با کلام رهبر انقلاب و موضع گیری های ایشان و میزان پای بندی دو دسته به حرف او چقدر است؟ و چقدر با هم تفاوت دارد؟ میلاد عزیز! بهترین تعبیری که در مورد این کار تو به ذهنم می رسد "حذف هنرمندانه صورت مسئله" است. چرا اگر در وقایع اخیر جدایی بین نیرو های حزب اللهی رخ داده باشد (که به تحلیل من موقتی است) علت اصلی اش مردود شدن عده ای از آنها در "آزمون ولایت" بود. چیزی که تو حتا از آوردن صوری نام آن هم خود داری کرده ای.

و البته نقد مو به موی تک تک گزاره ها و قضاوت های داخل متن که اشتباهات و گزاره های بی پایه نیز در آنها هست، نیاز به فراغتی دیگر دارد. اما نمی توانم نگویم که قلم خوب و قابل ستایشی داری.

در پایان و در همین زمینه، خواندن این نوشته سجاد صفار هرندی را توصیه می کنم که در وادی ای که در  آن سخن رفت نمونه خوب و مثبتی است.

یا علی مددی


* درج این پست پاسخی را به همراه داشته است از سوی مخاطب اصلی اش.
* این نوشته دوست خوب بد قولم(!) ایمان مطهری منش هم مستقیما در همین رابطه است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۸۸/۰۶/۰۵ساعت 16:8  توسط محمد مهدی شیخ صراف  |