۱) ما (یعنی من و جالی!) بعد یک مدتی بیکاری و "ولمشغولی" چند صباحی است جای ثابتی پیدا کرده ایم که صبح ها بعد از بیدار شدن از خواب برویم آنجا تا بعد از ظهر. عنوانمان هم "سردبیر سایت" است آنجا. (من و جالی با هم!). جای خوبی است. خوش آب و هوا و مردمانی با ماشین های مدل بالا و راحت که محیط خانه برایشان از سر کوچه آغاز می شود از نظر پوشش!
آدرس که بخواهی اول باید بگویم سایت فرهنگی اجتماعی موج چهارم و بعدش: گاندی- گاندی 7 (پالیزبانی)- پلاک 5 - واحد 1 . فقط حواست باشد این واحد یک می شود زیر زمین! چون اینجا همکفش پارکینگ است بالکل. یک ساختمان بلند بالای در تو حیاط که بعضی وقتها تا روزی سه بار توسط آدمهای مختلف حیاط و باغچهاش آبپاشی و آبیاری میشود! قدم رفقا برای هر دو تا آدرس روی چشم!
البته قرار است به زودی نقل مکان کنیم از اینجا ولی از همین الان دلم برای دخترک جوانی که شبها از پنجره اتاقش تنهایی الله اکبر می گوید توی یکی از طبقههای بالایی ساختمان مجاور تنگ میرود!
خوشحالم میکند وقتی صدایم میزنند میم "مهدی" را با فتحه میگویند به جای کسره. نمیدانم به لهجه مشهدی اکثریت حاضر ربط دارد یا نه. ولی اینجا اولین جایی است که همه بچههایش طوری صدایم میکنند که دوست دارم. نه اینکه قبلن نبوده باشد، پدر بزرگم و دوتا از داییها تا یادم میآید همین جور خطابم میکردهاند. سید مجتبا و محمد هم جزو همین دسته هستند؛ دستهی فتحهایها! خدا زیادشان کند!
2) خوشم میآید! از شعور بالایش. از اینکه برایش مهم نیست، اما برایش مهم است که برای من مهم است! و این را مراعات میکند در عمل؛ وقتی در تمام دفعاتی که دارم گوشی موبایلش را میگیرم توی اتوبوس و نحوه کار را با گوشی اچ.تی.سی خوشگلش را یادم میدهد یا خوراکی ای رد و بدل می شود، دقت میکند دستش با دستم تماس پیدا نکند، چون نامحرم است. درک میکند اعتقاد منِ همکار یا همسفر را، و من خوشم میآید! از او و تمام آدمهایی که شعور بالایشان کار کردن در جمعشان را برایم آسان میکند.
و این نوشته نتیجه کار با همان گوشی همان دوست عزیز است در یک سفر کاری (فقط حواستان باشد که این گوشی "ب" و "ر" و "ح" سه نقطه و "ک" سرکش دار نداشت!) :
«خيلي طعم خوشي دارد اين تكنولوجي! لامصب زير زبان آدم كه برود در رفتني نيست. حتا همين نداشتن حروف فارسي اش هم شيرين است! آدم وسط جاده اصفهان توي راه شهرضا و به مقصد سميرم، توي يك اتوبوس خراب كنار جاده که باشد، معني اين را بهتر ميفهمد. آن هم ساعت دو نصف شب! كه برق اتوبوس هم قطع است و توي اين ظلمات محض كه حس بوياييات تنها بوي سوختن را حس ميكند مرتضا هدفون بليرش را بكذارد توي كوشت و فرهاد بخواند از آواز جيرجيرك زير نور ماه و روزهاي رنكين و فاصله هاي كوتاه...
...
از لذت تكنولوجي جور ديكر هم مي شود كفت. به خصوص حالا كه برق اتوبوس آمده ولي هنوز تاريك است و تو يادت بيايد اين اتوبوس هماني است كه هفته قبل توي همين مسير از سر لجبازي جراغ هاي قرمز بالاي سرتان را خاموش نكرده تا خود اصفهان! و يادت بيايد مقواهايي را كه با جسب 5 سانتی جسبانديد روي جراغها! ... و توي ذهنت بيايد كه آهتان يك هفته دير اثر كرده! و وقتي همه مسافرها حال مساعدي ندارند با صدا بخندي!
...
از لذت تكنولوجي وقتي ميشود كفت كه دختر جوان رديف جلويي تنها راهي كه به نظرش ميرسد اين است كه آقايان بروند اتوبوس به اين كندكي را هل بدهند كه همه جيزش برقي و هيدروليك است. وقتي ميشود از لذت تكنولوجي كفت كه ماه شعبان وسط آسمان است و فرهاد هنوز توي هدفون "يه شب مهتاب" ميخواند و خانم توي ضبط جلوي راننده مي خواند: "اكه عشق همينه, اكه زندكي اينه, نميخوام جشمام دنيا رو ببينه!"...
از لذت تكنولوجى حالا ميشود كفت كه توي مرده ترين وقت ممكن و مزخرف ترين وضع موجود مي توانم لذتبخشترين كار دنيا كه همان نوشتن است را انجام دهم با موبايل یک دوست. با یکی از جلوه انگیزترین مظاهر تکنولوجی!
اكر حالا از این لذت نكويم كي بكويم؟
حالا که مرتضا خوابش برده و فرهاد هنوز میخواند:
"با اينا زمستونو سر ميكنم
با اينا خستكيمو در ميكنم..."»
(30/07/2009)
3) شادم می کند. وقتی آخر شب که میپیچم توی کوچه باید از زیر کلی ریسه های لامپ رنگرنگی رد بشوم که یک خط در میان رشتههای پرچم و پارچههای رنگی رد کردهاند از بینشان و همینطور تا آخر کوچه رفته. به خصوص که خانه ما درست وسط کوچه است و توی آخرین نگاه قبل از بستن در میتوانم یک بار دیگر حس غرق شدن در میان نور های رنگی را ثبت کنم.
لذت شیرینی دارد دیدن جشنهای مردمی در تمام شهر. از شربتهای صلواتی خنک توی ترافیک سر ظهر تا آذین بندیهای خلاقانه. بماند که آن بالاها (ر.ک قسمت ۱ همین پست) خبری نیست از این صفا و هرچه به سمت پایین بروی بیشتر میتوانی لذت ببری از نور و شادی و روشنایی که منشا اصلیاش دل مردم است. همین آدمهای دور و بر.
این چند وقت لذت تنها گردی توی آخر شبهای شهر برای دیدن این چراغانیها را نمیشود هیچ جوره بی خیال شد.
اللهم انا نرغب اليك في دولة كريمة
تعز بها الأسلام واهله
و تذل بها النفاق و أهله
و تجعلنا فيها من الدعاة الى طاعتك
و القادة الى سبيلك
بحق محمد و آله الأطهار...
یا علی مددی