به نام خداوند بخشنده مهربان 

از آن ما صداوسیمای پوچنده
فقط کلاه‌قرمزی و پسرخاله و بقیه برنامه‌ها آنتن پر کننده.
واقعن لذت بردیم از دیدن ۲باره کلاه‌قرمزی و پسرخاله در تی‌وی. یک خسته نباشی و خداقوت به ایرج طهماسب و حمید جبلی.
مرد دوهزار چهره هم خیلی خوب از کار در نیامد. البته قسمت‌های فوت‌بالی نسبتن خوب بودند و بعضن تکه‌های جالب هم داشت ولی در کل خود مهران مدیری بیش از حد پررنگ بود و بقیه نقش‌ها در سایه بودند.

از آن ما ملی‌پوش بازنده
شکست تلخی بود، تلخ‌تر از بادام تلخ. که مزه‌اش به این زودی‌ها نمی‌رود. من که هیچ وقت دوست ندارم به عربستان ببازیم. اگر از هر تیم دیگری ببازیم این‌قدر ناراحت‌کننده نیست ولی این یکی.. شاید به همین دلیل بود که فدراسیون مجبور شد علی دایی را علی‌رغم کارنامه‌ی نسبتن خوبی که داشت بعد از اولین باخت رسمی از کارش برکنار کند.
البته شخصیت علی دایی هم در برکناری‌اش بی‌تاثیر نبود. قال علی پروین: آقای دایی شما مشهوری (ولی) محبوب نیستی!
ولی اصل ماجرا از جای دیگری آب می‌خورد و تاثیرات پدر ورزش ایران به هم‌راه زیر مجموعه و اعوان و انصار، به خوبی در این قضیه مشهود است...
راستی وقتی گل دوم را خوردیم چهره‌ی علی دایی دیدنی بود. احتمالن هی توی دلش می‌گفته مادرجان! از آن ما چهره‌ای سرشار از مادرجان!!

از آن ما رفقای پرنده
ممـــــــــــــــد پــــــــــــــــر!
خیلی خوش‌حال شدم وقتی در لباس دامادی دیدمش. شبی خوب و به یاد ماندنی و پرخنده‌ای بود...
محمد احدی، یک‌بار دیگر به تو و هم‌سرت تبریک می‌گویم و از صمیم قلب امیدوارم سال‌ها در کنار هم خوش و خرم زندگی کنید و خوش‌بخت باشید.

از آن ما رئیس‌جمهور...
صبح که از چهارراه شکرشکن رد می‌شدم تعدادی از مردم مشغول نامه نوشتن بودند، خانمی به چراغ راه‌نمایی تکیه داده بود و تند تند داشت متنی را پاک‌نویس می‌کرد. ماشین صدا و سیمای اصفهان که یک ون سیاه‌رنگ بود در گوشه‌ی دیگری بود و پسر جوانی مشغول باز کردن سیم بود. فیلم‌بردار هم داشت زاویه دوربین را تست می‌کرد. پشت ون سیاه‌رنگ، ماشین آتش‌نشانی پارک شده بود و دو نفر داخل ماشین با هم صحبت می‌کردند. در گوشه‌ای دیگر ماشین اداره پست بود و مشغول نامه گرفتن بود. هوا نیمه‌ابری بود. خیابان تمیز و مرتب بود و بی‌نظمی منظمی داشت. مردم خوش‌حال بودند. ظهر هم پس از مراسم تعدادی لنگه کفش دیدم یک لنگه کفش دخترانه و چند لنگه کفش مردانه، و اندکی شلوغی و دیگر هیچ.

از آن ما حرف‌های در گلو مانده
...

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۸۸/۰۱/۲۱ساعت 23:59  توسط محمد جواد ملکوتی  |