به نام خداوند بخشنده مهربان
امروز از آن روزي كه با مهدي رفتيم توي كافينت اطلس و اين وبلاگ را ثبت كرديم دو سال ميگذرد.
دو سالي كه سرشار از خاطرات تلخ و شيرين بود. اتفاقاتي كه خيلي سريعتر از آنچه كه فكرش را ميكرديم رخ داد و البته اين اواخر شتاب بيشتري به خود گرفت. بعضي از پستهايمان هم بازتابهايي از اين خاطرات و اتفاقات بودند...
-
در اين مدت دوستان خوبي پيدا كرديم. با بعضي از آنها در دنياي واقعي و از نزديك آشنا شديم. و جالب تر از آن، پيدا كردن بعضي از دوستاني كه سالها از آنها خبري نداشتيم، آن هم به صورت كاملن اتفاقي. "همان نقاط مشتركي كه يك روز در دنياي واقعي ما را به هم پيوند داده بود باعث ميشد تا بار ديگر در اين دنياي مجازي(با همهي بزرگي و بي سر و ته بودنش) به هم برسيم و اين خيلي ميتواند لذت بخش باشد. "
همچنين ايجاد شدن روابط مثلثي يا هرمي به گونهاي كه من با دوستي آشنا باشم، مهدي هم با او آشنا شده باشد ولي هيچ كداممان ندانيم. و درگذر زمان متوجه شويم كه هر دوي ما با يك نفر دوست هستيم ولي خودمان خبر نداشتهايم. نمونهي بارز اين مدعا حامد آقا بود. كه من پس از نزديك به هشت سال توسط مهدي، دوباره يافتمش. و يا چندين مورد مشابه ديگر كه همگي جالباند.
-
تاكيد ما بيشتر بر اين مسئله بود كه يك وبلاگ گروهي داشته باشيم تا چند وبلاگ تك نفره.(هر چند كه اگر وبلاگهاي تك نفره هم ايجاد ميكرديم به خوبي چاينبات ميشد.) ما ابتدا چهار نفر بوديم و يكي از دلايلي كه اسم ۴باغ را پيشنهاد دادم همين بود، چون نام يكي از خيابانهاي معروف اصفهان و اولين خيابان سه بانده يا شايد هم چهار باندهي دنياست و هم اينكه به چهار نفره بودنمان ميخورد. محمد، ميثم، مهدي و من. در ابتدا محمد خيلي راغب به انجام اين كار نبود و ميثم هم كه اول قول داد ولي بعدن نيامد. مانديم من و مهدي.
ما از هم دور بوديم. مهدي در تهران و من در اصفهان. ولي اين كار باعث ميشد تا در جريان وبلاگ از يك مسير حركت كنيم. البته در بعضي مسائل اختلاف سليقه هم داشتهايم كه اوج آن برميگردد به آخرين پستِ "شوخي با..." .
ميدوني! خيلي آدمها هستند كه ايدئولوژي و نگاه متفاوتي نسبت به مسائل دارند اما در يك نقطه و يا نقاطي وجه مشترك دارند. ممكن است در بعضي موارد افكارمان با هم تضاد داشته باشد ولي هميشه محترمانه برخورد كردهايم. و اين باعث شده تا بتوانيم ادامه بدهيم ان شاء الله اين رويه در آينده هم حفظ شود...
-
به جرات ميتوانم بگويم كه وبلاگ چاينبات از اولين "وبلاگهاي گروهي" سرويس دهندهي بلاگفا محسوب ميشود و همچنين ماندگارترين آنها. حتي زماني كه ما شروع به نوشتن وبلاگ گروهي كرديم سايت بلاگفا امكان ايجاد وبلاگ گروهي نداشت ولي ما نويسندهي وبلاگ را به نام جواد و مهدي ثبت كرديم و براي اينكه مشخص شود چه كسي مطلب را نوشته، در پايان هر مطلب اسممان را مينوشتيم.
همچنين از اولين وبلاگهايي بوديم كه نويسندهي ميهمان داشتيم. چون از اول قرار بود كه چهار نفر باشيم ولي اينگونه نشد تصميم گرفيتم نويسنده ميهمان هم اضافه كنيم تا اگر كسي خواست به ما بپيوندد اين امكان وجود داشته باشد. البته در اكثر مواقع م. پسرخاله ميهمان ما بود!
-
نوع ِنوشتهها و مطالب توليديمان نيز در طي اين مدت رو به بهبودي بوده و علاوه بر آن، كم كم به استانداردهاي لازم براي يك وبلاگ خوب نزديك شدهايم. و سعي ميكنيم در آینده با اضافه كردن بخشهاي جديد، به وبلاگ تنوع بيشتري بدهيم.
از لحاظ جذابيتهاي بصري هم راضي كننده به نظر ميرسد. اتفاق خوبي كه امسال افتاد اين بود كه پس از كش و قوسهاي فراوان بالاخره توانستيم يك قالب مناسب و تقريبن نزديك به آن چيزي كه مد نظرمان بود (و در خور شآن نظام جمهوري اسلامي!!!) طراحي كنيم و به نوعي به ثبات قالب برسيم.
همچنين براي يكنواخت نبودن قالب تصميم بر آن شد كه هر از گاهي و فراخور زمان و رويدادهاي روز، كتيبه يا همان سرصفحهي وبلاگ را عوض كنيم. و البته به نظرم در نوع خودش كار جالبيست. كاري كه حتي سايت گوگل هم انجام ميدهد و لوگوي خودش را گاهي اوقات عوض ميكند.
خلاصه اينكه ما خيلي خوبيم و اينا(مطمئن باشيد در سطور اين پست به جز القاء حس "از خود راضي بودن" و حسهايي از اين دست، هيچ هدف ديگري نداشتم!!!)
در پايان اين دسته گل قشنگ را به شما تقديم ميكنم.
ياعلي مدد است
+
نوشته شده در جمعه ۱۳۸۶/۰۴/۲۲ساعت 2:12  توسط محمد جواد ملکوتی
|