هواللطیف
بعضی وقت‌ها آدم خیلی دلش می‌خواهد یک حرفی را به یکی بزند و دفعتن می‌بیند یکی قبلن جایی بهترش را بهتر گفته. الان حکایت من همین است.

"خیال برت می دارد که فلان دوست دشمن من است. چطور می شود؟ او که خبر ندارد. اگر هم خبر داشته باشد که کاری ازش نمی‌آید. تو هی خیال می‌کنی. هی اذیت می‌شوی. هی درد می‌کشی. هی پر چرک می‌شود دلت. بعد دو سال می‌بیندت می‌گوید تو چرا این‌قدر لاغر شده‌ای؟ چرا این‌قدر شکسته‌ای؟ می‌گویی تو مرا به این روز انداختی. می‌خواهی خیال کنی؟ خیال خوب کن. خیالی کن که چاقت کند."

کوروش علیانی
کتاب: "باران خلاف نیست" / نشر "مستند"  / چاپ اول ۱۳۸۶
یا علی مددی

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۸۶/۰۳/۲۸ساعت 21:53  توسط محمد مهدی شیخ صراف  |