به نام خداوند بخشنده مهربان
دوازدهم ارديبهشت، سالروز شهادت استاد مرتضي مطهري و روز بزرگداشت مقام معلم را به همهي معلمان زحمتكش و علي الخصوص به دوست عزيزم برادر بزرگتر تبريك عرض ميكنم و برايش آرزوي موفقيت و سلامتي دارم.
كتاب "امدادهاي غيبي در زندگي بشر" يكي از كتابهاي جالب شهيد مطهريست. توي قسمتي از اين كتاب پيرامون مبحث رشد اسلامي و نشانههاي آن مطالبي نگاشته شده و به طور مختصر به هر كدام از آنها پرداخته شده است. مواردي از قبيل ابنيه تاريخي، دانشمندان اسلامي، مقررات اسلامي، قدرت پيشبيني و... كه هر كدام از آنها به نوبه خود، جالب و قابل تامل است. همچنين در مورد علائم مثبت بيرشدي مواردي را ذكر ميكند كه مطلب زير به يكي از همين موارد تحت عنوان "حساسيتها" ميپردازد.
يكی ديگر از علائم رشد و بیرشدی، حساسيتهای اجتماعی است، جامعهها در حساسيت نشان دادنها با يكديگر اختلاف دارند. اشتباه است اگر خيال كنيم كه يك جامعه به اصطلاح دينی حساسيتهايش هميشه رنگ و شكل دينی دارد و احيانن انگيزه دينی هم دارد، ولی آيا اگر حساسيتها در موضوعات دينی بود و حتی انگيزهها هم دينی بود كافی است كه آن حساسيتها را با آن دين و مصالح آن دين منطبق بدانيم؟ جواب اينست: نه، نكته مهم همين جا است.
گاهی مردم به علل خاص اجتماعی درباره بعضی مسائل بسيار اصولی دين حساسيت خود را از دست میدهند، گوئی شعورشان نسبت به آن اصول خفته است، به چشم خود میبينند كه آن اصول پايمال میشود ولی به اصطلاح ككشان هم نميگزد. ولی در باره بعضی مسائل كه از نظر خود دين جزء اصول نيست، جزء فروع است، يا احيانن جزء فروع هم نيست، جزء شعائر است، يا خير جزء اصول است ولی بالاخره اصلی است در عرض اصلهای ديگر، آن چنان حساسيت نشان میدهند كه حتی توهم خدشهای بر آن، يا شايعه دروغ خدشه بر آن، آنها را به جوش ميآورد. گاهی هم حساسيتهای كاذب در جامعه به وجود ميآورند يعنی مردم در بارهي اموری حساسيت نشان میدهند كه دليلی ندارد.
يكی از آقايان نقل ميكردند كه در يكی از شهرستانها مردی از كسبه كه خيلی مقدس بود، خدا به او فرزندی نداده بود جز يك پسر، آن پسر برايش خيلی عزيز بود، طبعن لوس و ننر و حاكم بر پدر و مادر بار آمده بود، اين پسر كم كم جوانی برومند شد.
جوانی، فراغت، پولداری، لوسی و ننری دست به دست هم داده بود و او را جوانی هرزه بار آورده بود، پدر بيچاره خيلی ناراحت بود و بچه به سخنانش گوش نمیداد، و از طرفي چون يگانه فرزند پدر بود پدر حاضر نميشد طردش كند، ميسوخت و ميساخت.
كار هرزگي فرزند به جائی رسيد كه كم كم در خانه پدر كه هيچ وقت جز مجالس مذهبی مجلسی تشكيل
نميشد بساط مشروب پهن ميكرد. تدريجن زنان هر جائی را ميآورد، پدر بيچاره دندان به جگر میگذاشت و چيزی نمیگفت.
در آن اوقات " گوجه فرنگی" تازه به ايران آمده بود. عدهای عليه اين گوجه ملعون فرنگی! تبليغ میكردند به عنوان اينكه فرنگی است و از فرنگ آمده حرام است و مردم هم نمیخوردند و تدريجن مردم آن شهر حساسيت شديدی دربارهي گوجه فرنگی پيدا كرده بودند و از هر حرامی در نظرشان حرامتر بود.
در آن شهر به اين گوجه " ارمنی بادمجان " میگفتند، اين لقب از لقب " گوجه فرنگی" حادتر و تندتر بود، زيرا كلمه گوجه فرنگی فقط وطن اين گوجه را مشخص میكرد، ولی كلمه " ارمنی بادمجان " مذهب و دين آن را معين كرد! قهرن در آن شهر تعصب و حساسيت مردم عليه اين تازه وارد بيشتر بود.
روزی به آن حاجی كه پسرش هرزه و لا ابالی شده بود و خودش خون میخورد و خاموش بود، اهل خانه خبر دادند كه امروز آقا پسر كار تازهای كرده است، يك دستمال " ارمنی بادمجان " با خود به خانه آورده است.
پدر وقتی كه اين خبر را شنيد ديگر تاب و توان را از دست داد آمد پسر را صدا زد و گفت : پسر شراب خوردی صبر كردم، دنبال فحشاء رفتی صبر كردم، قمار كردی صبر كردم، خانهام را مركز شراب و فحشاء كردی صبر كردم، حالا كار را به جايی رساندهای كه " ارمنی بادمجان " به خانه من آوردهای، اين ديگر برای من قابل تحمل نيست.
ديگر من از تو پسر گذشتم بايد از خانه من به هر گوری كه میخواهی بروی.
اين نمونهای بود از حساسيتهايی كه در مورد هيچ و پوچ و يا در مورد امور جزئی پيدا میشود، صد برابر حساسيتی است كه در مورد امور اساسی پيدا میشود، كار حساسيت به جائی میرسد كه تحمل " ارمنی بادمجان " از تحمل شراب و قمار و فحشاء دشوارتر میگردد.
اما نمونه حساسيتهای كاذب در مورد مسائل اصلی. حتمن تعجب میكنيد كه چگونه ممكن است در مورد مسائل اصولی، حساسيتهای كاذب بوجود آيد، تعجب ندارد، دليل كاذب بودنش اينست كه اصول ديگر در همان درجه يا بالاتر پايمال میشود، و هيچ حساسيتی نيست پس معلوم میشود آنجا هم كه حساسيت هست، حساسيتی كاذب است.
مگر ديده نشده است كه از ناحيهای ضربات سخت بر پيكر اسلام وارد شده است و به مقدسات درجه اول، مثلن به شخص رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، در كمال صراحت اهانت شده و افتراها به وجود مقدسش بسته شده است، گروهها از اين راه منحرف شدهاند، مردم با علم و اطلاع حساسيت زيادی نشان ندادهاند و به تأسف و ناراحتی قلبی قناعت كردهاند. ولی در همان حال روی يك مسألهای كه احيانن ناشی از يك غفلت و اشتباه بوده و غرضی در كار نبوده است، ای بسا تذكر دوستانه مشكل را حل میكرد چه جار وجنجال راه میافتد كه جز دشمنان اسلام كسی از آن سود نمیبرد.
+
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۶/۰۲/۱۲ساعت 2:42  توسط محمد جواد ملکوتی
|