به نام خداوند بخشنده مهربان

از دل و ديده گرامي تر هم آيا
هست؟دست

- دست

آري، ز دل و ديده گرامي تر دست!

***
در فرو بسته ترين دشواري
در گران بار ترين نوميدي

بارها بر سر خود، بانگ زدم:
- هيچت ار نيست، مخور خون جگر،
دست كه هست!

بيستون را ياد آر
دست هايت را بسپار به كار
كوه را چون پر كاه از سر راهت بردار!

***
وه، چه نيروي شگفت انگيزي است
دست هايي كه به هم پيوسته است!

به يقين، هر كه به هر جاي در آيد از پاي،
دست هايش بسته است!

شعر از: فريدون مشيري

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۸۵/۰۳/۲۹ساعت 2:11  توسط محمد جواد ملکوتی  |