هواللطیف
تنها نشسته ام توی خانه. باقی ختم قرآن امسال پیش از ظهر تمام شده. می روم پشت پنجره. هوای بیرون ابری ست. حوصله ام که سر می رود می زنم بیرون. چند دقیقه نمی گذرد که باران سیل آسا از وسط اتوبان خیس و آب کشیده راهی خانه ام می کند. پست کافه حزب الله سید را که می بینم تصمیم می گیرم غذا درست کنم. اما بلد نیستم! تلفن به کمک می آید. مادر خانه نیست.خواهر ها هم. پدر اما از تجربیات دوران سپاه دانش (سرباز معلم زمان شاه) مدد می گیرد و راهم می اندازد. تا افطار مشغول خرید و پخت و پز و شست و شو ام .و رفت و روب. یک خانه تکانی سبک. مجبور می شوم بعضی از کارها را برای اولین بار توی عمرم انجام دهم! اذان که می گوید شعف ته دلم جان می گیرد. هنوز عید اعلام نشده. اما انگار توی دل من ماه را رویت کرده اند. سفره را که می اندازم تازه می فهمم چقدر دلم می خواهد یک نفر رو به رویم نشسته باشد و از دست پختم تعریف کند. هرچه باشد برای اولین بار خوراک مرغ پخته ام! با دسر مخصوص و ژله آلبالو.
چند ساعت بعد که مجری بخش خبر عید را اعلام می کند از خوش حالی جیغ میزنم! و صدایم می پیچد توی آپارتمان خالی.

عید فطر بدون نمازش انگار اصلن عید نیست. تنها از رخت خواب میپرم بیرون. نماز صبح را می خوانم. چفیه به گردن و سجاده به بغل می رویم سمت دانش گاه تهران. دو نفری. من و جالی. نماز عید پدیده متفاوتی ست. بسیار متفاوت از نماز جمعه که شبیه ترین مراسم است به آن. همین که صبح اول وقت می خوانندش کلی صفا دارد. خنکی هوا و باد که می پیچد توی موهایم، یادم می آید به وقتی که این نماز وسط زمستان بود و دستانم توی قنوت یخ بسته بود و مدام این پا و آن پا می شدم توی میدان امام اصفهان. طوری که حضور انگشت های دست و پا را دیگر حس نمی کردم. اما الان با نم باران دیشب هوای تابستان قدری بهاری شده. خودم را آماده کرده ام برای نشستن کنار خیابان. مثل نماز جمعه روز قدس که دو روز پیش توی بلوار کشاورز سر خیابان حجاب خواندیم. اما انگار خیلی زود رسیده ام. آرام آرام پیش روی می کنم تا می بینم درست نشسته ام رو به روی جای گاه زیر سقف. کنار پیرمرد بانمکی که شکلات تعارفم می کند و با خنده می گوید امروز عید نیست و در رویت ماه تقلب شده! و من برای اینکه کم نیاورم می گویم تازه بعضی می گویند به هلال ماه تجاوز هم شده! و هر دو با هم می خندیم.
صف های چند کیلومتری نماز توی خیابان های اطراف را ظهر توی اخبار تله ویزیون می بینم. و به عوض رهبر انقلاب را همان جا از نزدیک. و همین به ترین عیدی ست، دیدن کسی که بیش از هر کس دوستش داری.
ماه رمضان که با شهریور آمده بود حالا با آمدن مهر می رود. و همین سنگینی این غم را مضاعف می کند در دل. این را آدم روز بعد از عید خوب می فهمد. انگار توی همه این مدت یک سپر محافظ اطراف قلب تو (و حتا دست گاه گوارش!) بوده و به آن دل گرم بوده ای و حالا که نیست دلت نبودش را به رخت می کشد. هنوز یک روز نگذشته قدر یک سال برایش دل تنگ می شوی. و چاره ای نداری جز اینکه منتظر شوی تا زمان بگذرد یک سال دیگر زمین چرخ بخورد و رمضان تابستانی دیگری بیاید و تو باشی و یادت به این غزل شور انگیز بیفتد و بخوانی:
انکحتُ عشق را و تمام بهار را!
زوّجتُ سیب را و درخت انار را!
متّعتُ خوشه خوشه رطبهای تازه را
گیلاسهای آتشی آبدار را!... (ادامه)و دوباره رها شوی در آغوش گرم خدا...
یا علی مددی
برای مجلس عید فطر هیئت وبلاگی سبو (فطرانه) تا به حال اینها نوشته اند:
۰- محمد مهدی شیخ صراف / در چای نبات / با عنوان: فطرانه من
۱- مهدی ابراهیم زاده / در: نفسانیات یک من / با عنوان: چمدان
۲- مهتاب ترین / در: این راه بی نهایت / با عنوان: فطرانه
۳- رضا شاه حسینی / در: زیر نور ماه / با عنوان: انسانم آرزوست
۴- عطش شکن / در: عطش شکن/ با عنوان: فطرانه
۵- سنا شایان / در: برای ساکنان زمین / با عنوان: من یک منفعت طلبم!
۶- فرزانه / در: چتر نجات / با عنوان: برای فطر
7- سید صدرا مجد / در: جایی برای بودن / با عنوان: یک ساعت وقت اضافه (پس فطرانه!)
۸- مجتبا / در: مسک / با عنوان: برای یک لحظه...
۹- سید مجتبا پیموده / در: یک نفر طلبه / با عنوان: خوب داند که به این سینه ها چه می گذرد
۱۰- گیومه / در: گیومه / با عنوان: بارش عید
۱۱- ابراهیم / در:حدیث هجرت / باعنوان: تولد عید شما مبارک!
۱۲- علیرضا / در: هیچ و کوچ / باعنوان: چند خطی برای صاحب خانه
۱۳- سید سجاد / در: آغاز در نهایت / با عنوان: موضوع انشا، عید فطر خود را چگونه گذراندید
۱۴- نون اول نامه / در: نون اول نامه / با عنوان: ***
۱۵- مهندس / در: تف سربالا / با عنوان: سلام خدا جان!
۱۶- امین / در: یادداشتهای یک بنده خدا / با عنوان: فطرانه
۱۷- مریم روستا / در: برای خاطر آیه ها / با عنوان: پرهیز، پروا، پرواز
۱۸- نقطه سر خط / در: نقطه سر خط / با عنوان: مثل عاشق های قدیمی...