به نام خداوند بخشنده مهربان

اصفهان-بزرگراه ۲طبقه امام خمینی (انوشیروان سابق)-فروردین ۸۹
وقتی هوا ابری باشه (نه از اون ابرایی که دلگیر و خاکستری و سیاهن. از اون ابرای تیکه پاره و سفید مثل لشکری که کارشون تموم شده و فاتحانه دارن از میدون نبرد بر میگردن. خیلی آروم و بیصدا ولی شاد و خوشحال) جون میده واسه اینکه بری بشینی؟ نه، دراز بکشی روی چمنای وسط میدون نقشجهان(میدان امام خمینی فعلی) دستات رو باز کنی بعد یه نسیم خنکی هم بیاد و روحت رو نوازش کنه و تو به آسمون خیره بشی و به ابرا نیگا کنی ببینی شکل چی هستن.
لاکپشت، قایق، از این سگای پشمالوی سفید که چشماشون معلوم نیست، سرندی پیتی، [...]، پرچم کمکداور و ... بعد تو خیالات خودت داستان جک و لوبیای سحرآمیز یادت بیاد(که اولین بار کتاب مصورش رو خوندم و بعد کارتونش رو دیدم)... بعد ۲باره یاد انیمیشن UP بیفتی...
ابرا میان و میرن و تو فارغ از اینکه دیرت شده و ۱۰۰۰تا کار داری، داری حظ میبری.
تو چنگ ابرای بهار، افتادم و در نمیام
چشمامو سرزنش نکن، از پسشون بر نمیام...
فقط گاهی صدای محیط اطراف به گوشت میخوره. صدای بازی بچهها، صدای آب، صدای درشکه و...
ابرا از سمت عالی قاپو میان و میرن پشت گنبد مسجد شاه قایم میشن. چه لذتی داره.
اون موقع چیزایی ساختن که الان شده باعث افتخار اصفهان ولی الان چی؟ هیچی.
بزرگراه ۲طبقهي که تمومه ولی کامل نیست، برج جهاننمای بیقواره، متروی کج و کوله...
شاید چند سال دیگه با ساخته شدن میدان امام علی(علیه السلام) (میدان عتیق سابق) نظرم عوض شد. شاید.
پا شم برم که الفرصة تمر مر السحاب فانتهزوا فرص الخير.
یاعلی

فرصت مىگذرد مانند گذشت ابرها پس غنيمت بدانيد فرصتهاى خير را.