هواللطیف

1- دیروز توی همایش هشت ماه نبرد سایبری تا چشمم بهش افتاد پریدم توی بغلش و غرق ماچ و بوسه! از نمایشگاه رسانه های دیجیتال (یا شاید هم مطبوعات) به این طرف ندیده بودمش. تماس تلفنی چندتایی البته بود. دلم تنگ شده بود حسابی. اینقدر خوش حال شدم که الان بعد گذشت یک روز هنوز ذوقش را دارم! بعد مراسم دعوتم کرد که برساندم از خدا خواسته جالی را همانجا دم در سالن رها کردم به امان خدا و پریدم توی پرایدش. جالی هم یک نفر را پیدا کرد و با او آمد تا بعد از کلی چرخش در خیابانهای تهران در میدان آرژانتین به هم رسیدیم. هرچه حرف سر دلم مانده بود برایش گفتم. ملیح لبخند زد و شنید و نکاتی هم گفت. درست مثل همان موقع که دبیر کل بود. الان حسابی احساس سبکی می کنم. درست مثل همان موقع که نیروی تازه کار و پابه صفر دفتر مرکزی بودم. چقدر خوب است که دوستانی مثل او هستند که همیشه روحیه پخش می کنند!

2- دیروز توی همایش هشت ماه نبرد سایبری دیدمش. دوربین به دست. کلی خوش و بش کردیم. تا اینکه حرف به عکاسی رسید و  22 بهمن. و اینکه من هنوز دوربین ندارم و توی راهپیمایی کلی دلم سوخته به خاطر سوژه های از دست رفته. و سر به سرم گذاشت برای مصاحبه ای که خبر 21 نشان داده بود با آن لهجه تابلوی اصفهانی! گفت همین شماهایید که می گویند از شهرستان آدم آورده اند! و البته به هیچ کداممان ساندیس نرسیده بود نه من که مصاحبه کرده بودم و نه او که کلی عکس خوب گرفته بود! این هم دو تا از عکسهایش بعد از کادره کردن توسط خودم.(عکس بالایی و پایینی- راه پیمایی 22 بهمن 88)

3- دیروز توی همایش هشت ماه نبرد سایبری دیدمش. نه جلو رفتم و نه سلام و علیک و نه هیچ کلامی. کلی خوش حال شدم که از او به خاطر آن همه زحمتی که کشیده بود تقدیر شد. هرچند خودش روی سن نرفت. اما الکی هم که شده هی اسم وبلاگش را فریاد زدم وقتی مجری برای گرم شدن مجلس نظر حاضرین را در باره برگزیده هر بخش می پرسید. و الان می خواهم به او بگویم ممنوم آهستان عزیز! به خاطر تمام این هشت ماه که محکم ایستادی و حرف ما را زدی و خوش حالم که دیدمت و تنها با قدری کنار هم چیدن اطلاعات شناختمت و تابلو بازی هم درنیاوردم! باور کن آن شکلی که من فکر می کردم نبودی اما این شکلی ات را هم دوست دارم!

4- دیروز توی همایش هشت ماه نبرد سایبری دیدمش. حسین قدیانی را که آمد و این مطلب جدیدش را خواند و بسیار متواضعانه بر خورد می کرد. مدتها بود دوست داشتم او را هم از نزدیک ببینم و دست مریزاد بگویم. که این کار را کردم. با یک "خسته نباشید" ساده و تشویق هایی که وسط خواندن متنش چاق می کردیم!

5- ما باید هم دیگر را بیشتر ببینیم. به هر بهانه ای که باشد. همین دور هم جمع شدن ها بهترین راه است برای بالاتر بردن حاصل جمع ها. ما شاید تنبل باشیم، اما بی شماریم!

یا علی مددی

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۲/۱۳ساعت 0:25  توسط محمد مهدی شیخ صراف  |