به نام خداوند بخشنده مهربان

اين پست قرار بود روز پنجشنبه گذشته ارسال شود و نوع شوخي هاي آن هم اندكي سنگين تر از ايني كه الان هست، بود. ولي بنا به توصيه ي برخي از دوستان مجبور شدم از قلم لطيف تري استفاده كنم و بعضي از قسمت هاي آن را حذف كنم تا مبادا به كسي بر بخورد و يا اينكه در مورد ما طور ديگري قضاوت كنند!
لازم به توضيح است، سلسله پست هاي "شوخي با..." يك نوع تغيير زاويه ديد است و اين كه به وقايع و رويدادها مي توان جور ديگري هم نگاه كرد علاوه بر آن چيزي كه هست و يا نيست و به مسائل خشك و زمخت هم، نگاهي طنز داشت و از يك موضوع برداشت هاي متفاوتي كرد.
هم چنين بعضن براي بيان مطالبي است كه شايد نتوان در اين فضا آن را به صورت جدي بيان كرد، و در كل هيچ قصد و غرض خاصي، براي زير سوال بردن كس يا كساني در ميان نيست.(البته به استثناء جورج بوش-لعنت الله عليه- و امثالهم كه علي رغم تمام خريت هايش، بچه ي با ظرفيتي است و مي دانم اگر جلوي خودش به او فحش هم بدهم بدش نمي آيد!)
در پايان ياد دعايي افتادم كه خاطرم نيست آن را كجا خواندم و فقط تصوير كم رنگي از آن در ذهنم باقي مانده ولي مضمون بسيار زيبا و قابل تاملي دارد: « اللهم ارني الاشياء كما هي»
"خدايا اشياء و چيزها را آن گونه كه هستند به من نشان بده."
شاد باشيد.
يا علي مدد است


بيا پايين

[....]

حاج آقا اون بالا چيكار مي كني؟ ياالله گفتي رفتي اون بالا؟ نمي گي زن و بچه مردم سرشون بازه؟ يالا زود بيا پايين.بدو.


            آقاي حاچي

[....]


             ارتباط با خدا 

خانومه: كتاب دعاش رو برداشتم الان ارتباطش با خدا قطع ميشه!!!!
حاج آقاهه: چرا ما هر چه بيشتر مي گرديم كمتر پيدا مي كنيم.
پس اين كتاب دعاي ما كجاست؟ نكند كار اين ور پريده هاست.


               مو قشنگ

صفا تريپ!!
بابا خوش تيپ!
بابا مو قشنگ!
مي بينم كه جو تهاجم فرهنگی به طلاب هم اثر کرده!
كم مونده فردا يه عكس ببينيم يه حاج آقا با ريش لنگري و پايه چكمه اي و ...
به قول فرزاد حسني، فكر كن....

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۸۵/۰۷/۰۹ساعت 13:30  توسط محمد جواد ملکوتی  |