تبليغاتX
چاي‌نبات
شنبه 1387/06/02
سفر به سرزمین آفتاب 6

هواللطیف

سلام

کعبه

صبح رسیدم تهران. نماز را توی هواپیما خواندیم. داستانی داشت. ولی هنوز مسافرم تا برسم به خانه. الان دارم می روم اصفهان. حاجی تر و تازه کسی نمی‌خواهد؟!

تمام نوشته هایم را و کامنت ها را یک بار کامل و سر حوصله خواندم. چقدر پر غلط هستم و شتاب زده! و چه کامنت های با ارزشی! و چقدر مرحمت و محبت! ممنون این همه مهربانی تان هستم که موجب شد این سفر برایم ماندگار تر شود و پر بار تر و پر نشاط تر. و شرمنده که نتوانستم مستقیمن جواب بدهم. در همه زیارت ها و دعا هایم بودید. امید که بر عهد هایم پایدار بمانم. خدا را چه دیدی. شاید روزی کاروان دوستان وب لاگ نویس را هم راه انداختیم و بردیم حج یا کربلا. من که نیت کردم. شماهم دعا کنید. خیلی دور نیست.

این پست را دوست داشتم از آنجا بگذارم و نشد. حال و هوایش ولی همان حال و هواست. و پر از حاشیه.


.) خاک اینجا هر دل هوایی را زمین گیر می کند. خاکی ات می کند، اما کثیف نه. و تمام توصیه هایی که یادم بود را عمل کردم. "مولای یا مولای" حضرت امیر را در طواف و زیارت، جوشن کبیر را در طواف، پشت بام مسجد الحرام را بعد از مغرب، و نماز روبروی چهار رکن کعبه و نگاه و نگاه و نگاه... و لحظه هایی که دوست داری هیچ گاه تمام نشوند... و نمی شوند!

۱) و عجب جوری بود توی فرودگاه با آن ریخت و قیافه از بین آن همه چشم که به دنبال زائر خودشان تمام سر تا پایت را آنالیز می کردند رد بشوی و بعد آخر سالن بایستی و سعی کنی لبخندت را حفظ کنی و این فکر را از سرت دور کنی که الان اگر فرودگاه شهید بهشتی اصفهان بودی چه کسانی منتظرت بودند و برایت ذوق می کردند و آغوششان برایت باز می شد... و بعد سعی کردی تغییر فاز بدهی و خودت آغوشی باشی برای بچه های دیگر کاروان که مال شهرهای دیگر بودند و وضعیتی شبیه به تو داشتند و سعی کردی مستقبل خوبی برایشان باشی در آن انتهای سالن، باخنده و جوک و مسخره بازی و... درکت می کنم پسر! و بدان این هم از جمله تجربه هایی است که این سفر را منحصر به فردتر می کند.

۲) در مکه کافی نت یافت می نشود، گشته ایم ما! هر چه چرخیدیم و توی خیابان ها خوردنی تست کردیم و کنارش به دنبال کافی نت بودیم پیدا نشد که نشد. آن کامپیوتر لابی هتل هم که همان یک شب من را دوست داشت گویا. ولی در این خیابان گردی ها چیزهایی یافت شد که از جمله آنها غذایی فست فود صفت بومی بود به نام لمبرجین! ترکیبی از تخم مرغ و سبزی و سس و نان مخصوص که توی فر پخته می شد به روشی خاص و در بعضی فروشگاه های کل و کثیف خوشمزه ترمی نمود! به۴ یا ۵ ریال سعودی. به همراه نوشابه های یک ریالی که کشف جدیدی در میانشان کردیم بس مطبوع، "میراندا بطعم التفاح!" از ایستک سیب گواراتر و خوش طعم تر!

 لمبرجین

۳) ماشین های این مردم داستان دیگری است. بین شرکت های ژاپنی و آمریکایی رقابت سختی است. بیشترین چیزی که به چشمم آمد جمس و تویوتا است. این ها انگار عاشق چیزهای بزرگند و شاسی بلند خیلی دوست دارند! تا آنها را بیشتر به یاد شتر بیندازد! 
تاکسی های شهری که بهش می گویند "اجره" تویوتا کمری است!
این تویوتا مدل ۲۰۰۸ را هم در گردش شبانه دیدیم. با راننده اش هم خوش و بشی کردیم. قیمتش به ریال سعودی یک میلیون و دویست و پنجاه هزار ریال است. مبلغ را ضرب در ۲۵۰ کنید و یک بار روی کاغذ بنویسید! بعد بروید ببنید عوارض و مالیات واردات خودرو در ایران چند درصد است و بهش اضافه کنید تا قیمت وطنی اش را بدست آورید. اگر کسی این کار را کرد حتمن نتیجه را کامنت بگذارد.

تویوتا2008

راستی! ماشین های آتش نشانی رنگشان به جای قرمز، سبز فسفری است!

۴) و باز هم مانجو! بعد نماز ظهر رفتم توی یک بقاله و هرچه از این متاع داشت خریدم! لذتش را بردیم با بچه ها!

شراب المانجو

۵) بر خلاف مدینه توی مکه پنجره مان اصلن ویو نداشت. و نرده داشت! روبرویمان یک کوه سنگی بود. ببینید:

پنجره

علتش هم این است که برای ساخت هتل از روی اجبار کوه را تراشیده اند تا زمین را صاف کنند و بروند بالا! زمین آنجا همه اش سنگ است. پر از کوههای کم ارتفاع یا به عبارت بهتر تپه های سنگی. شوخی هم با کسی ندارند! و مسجد الحرام درست در گودی ای میان همین کوهها بنا شده. تا برای ساخت هتل نزدیک مجبور به هر کاری بشوند. و برای دست رسی هم تونل های زیاد حفر کنند چند برابر (از نظر اندازه و تعداد) همین تونل رسالت که به افتخار ملی و جاذبه توریستی پای تخت مان بدل شده است!

۶) "جاد" مخفف جامعه اسلامی دانشجویان است! (برای بار هزار و چندم مجبورم تکرار کنم. برای مخاطبین جدید!) فرصت نشد به برادران دفتر مکه سر بزنیم. با اینکه روبروی هتلمان بودند. ایشالا کنگره بعدی دعوت می کنیم بیایند. چه کنیم که بلاخره دارندگی است و برازندگی!!

جاد

۷) سه تجربه فوق العاده در این یک هفته داشتم که هرکدام را جدا روایت خواهم کرد. سفر یک روزه به جده، دومین شهر عربستان بعد از ریاض در کرانه دریای سرخ. کوه نوردی نیمه شب و غار حرا در جبل النور. و "معرض عمارت حرمین شریفین" که موزه ای بود در مکه. زیارت دوره هم جذابیت هایی داشت که همه را یک جا می آورم، مثل حدیبیه و جبل الرحمه و صحرای عرفات و...

۸) باز هم دم این تکواندو کاران گرم! میم پسر خاله! ای استاد احدی! ای کمر بند مشکی! ما به وجود ساعی و چون شماهایی افتخار می کنیم. چه با مدال و چه بدون مدال. ولی رشته شما بود که موجب شد که دست خالی برنگشتیم و شرمنده مردم نشدیم!!

۹) بعد از فروشگاههای اقمشه (پارچه) و البسه (پوشاک) که بیشترین فراوانی را دارد رقابت بین مطعم (غذاخوری) و  صیدلیه (داروخانه) است در تعداد که دلیل زیاد بودن این دومی را نمی دانم. و بازار بر سه نوع است. مجتمع های تجاری لوکس و گران قیمت و مغازه های عادی ردیف کنار کوچه و خیابان و جذاب تر از همه دست فروشها. که همه جا هستند و توی بساطشان هر چیز جالبی پیدا می شود و اکثرن زن های سیاه و سیاه پوش بادیه ای عرب یا آفریقایی هستند که خرید و چک و چانه زدن باهاشان داستانی دارد!

۱۰) این تصویر هم تک برداشتی است نمی دانم چقدر گویا از کلیت کشوری که دو هفته در آن بودم و سه شهرش را سیاحت کردم.

عربستان 

یا علی مددی

+ نوشته شده در 21:53 توسط م مهدی شیخ صراف.
آرشيو ماهانه
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
آرشيو موضوعي

شوخي با ...
سجاده بر آتش
درباره اصفهان
قصار
مناسبت‌ها
يادداشت‌هاي وقت اضافه
ایست‌گاه
شعر
نگاتيو (عكس)
ورزش
كتاب
سي‌نما
سفرنامه
Radio Javad