هوالطیف

سلام

و این جا مکه! سر زمین وحی. صدای ما را از لابی هتل کریستالات می خوانید!

من حوالی همین جایی هستم که گفتی جواد. مشکلی نیست. شهر در امن و امان است. کافی نت پبدا نکرده ام منتها. این قامبیوتر دیزلی  ما هم سر شلوغ است در طبقه هم کف. و من هم که نیستم.

اوضاع یادداشت های روزانه خوب است. و پر از نکته و مردم شناسی این وهابیون آل سعود آل فلان (و این "فلان" هر فحش استادیومی می تواند باشد!) که در مجال بعد سفر می آید در تقسیم بندی های موضوعی ان شا الله.

بی خود دنبال عکس نگردید! با اینکه انبانم پر است از تصاویر گرفته شده در مکتب اصفهان و سایر مکاتب. این دیال آپ مجال نمی دهد. و هر آینه ممکن است کسی سر برسد و بخواهد سیستم را. و بی خوابی امشب را باید تا صلات صبح طول بدهم که اگر چشم بر هم بگذارم نماز روبروی کعبه از کف می رود.

 


۱) عمره حسابی چسبید. و سرما خوردگی بعدش بیست و چهار ساعت انداختم توی تخت اتاق ۲۲۳۲ . مریضی در دور های آخر طواف نسا (بعد از نماز صبح که افتاد وسط اعمال) داشت غالب می شد بر این بدن تب دار که به حول و قوه الهی به خیر گذشت!

۲) تو راست گفتی احمد. آخرین اشک های بقیع با لباس احرام بود. و نه از اینکه نگذاشتن حرفمان بزنیم و حتی راحت بایستیم سلام بدهیم. نه برای اینکه مفاتیح مان را گرفتند و زیارت نامه مان را پاره کردند. و نه برای اینکه تهمت شرک بهمان زدند و نه حتی برای اینکه قبر مادرمان را ندیدیم آخرش... برای اینکه شب نیمه شعبان بود که داشتیم محرم می شدیم و مدینه را ترک می کردیم و عازم مکه بودیم.

۳) خدا پدر و مادر داوود میر باقری و مصطفا عقاد و جلال آل احمد  را به همراه خود این دوتای آخر بیامرزد! نصف اطلاعاتی که اینجا به کار می آید به برکت کارهای ماندگار همین هاست در زمینه تاریخ اسلام. در قالب سریال و فیلم سینمایی و کتاب سفر نامه. و همین است که رهبرمان می گوید هر اندیشه ای که در قالب هنر نگنجد ماندنی نیست. برایشان نماز خواندم. و البته برای آنتونی کویین! (و خدا این فرج الله سلحشور را با انبیا و اولیا محشور نمآید که خودشان حقش را مستقیمن کف دستش بگذارند!)

۴) این پلیس های اینجا آدم را یاد بازی آی جی آی ۲ می اندازد تیپ و لباسشان. خود خودش است. و هر وقت می بینمشان صدای "این هو الان؟"! و "ما ادری" بازی توی گوشم می پیچد که مصطفا هی می گوید می خندیم! (این را هم او زود تر متوجه شد.)

۵) هویت مان را زیاد می پرسند. و من را با این قیافه با ترکیه ای ها هم عوضی می گیرند گاهن. حتی توی آن کافی نت قبلی پسرک متصدی فکر کرده بود آمریکایی ام!! به خاطر انگلیسی حرف زدن و ظاهرم لابد! و مصری و اندونزی و مالزی و پاکستانی (این تجربه مستقیم خودم بوده) همه اولین حرفشان احمدی نژاد است بعد از اینکه می فهمند ایرانی هستیم و از اینکه محکم مقابل آمریکا و اسرائیل ایستاده تعریف می کنند. ما هم باهاشان صفا می کنیم!

۵) این جا بی نظم تر از مدینه است حرمش. و نگهبان ها مهربان ترند و گیر نمی دهند. تا آنجا کعه توی طواف دسته جمعی دعای فرج بخوانیم و در سعی ذکر علی بگیریم و روبروی ناودان دعای دسته جمعی بخوانیم و... بلاخره در مدینه حساسیت ها بیشتر است.

یک نفر آمده از من طلب نت دارد! قسمتمان همین بود برای امشب.

یا علی مددی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/29ساعت 2:7  توسط محمد مهدی شیخ صراف  |