به نام خداوند بخشنده مهربان

برگ در انتهای زوال میافتد...
و میوه در انتهای کمال...
بنگر که چهگونه میافتی.
۱. بعد از خواندن پست قبل و کامنتهایش، فکر کردم که ظرفیتی ایجاد شده تا این پست را بعد از دو سال و نیم به حالت اولش برگردانم ولی باز هم مهدی راضی نشد. فعلن فقط کامنتهای آن پست را باز کردم. خواندنش خالی از لطف نیست.
۲. این پست را هم اگر دوست داشتید ببینید.
۵. همهمون چرت و پرت مینویسیم ولی بعضیها قشنگتر.
۳. وبلاگ ساج با نام سر و سامان هم راه افتاد.
۴. از آدمهایی که توی مراسم ازدواجشون خلاقیت به خرج میدن و یه جور خاص برگزارش میکنن یا از وسایل عجیب غریب استفاده میکنن خوشم میاد. مثلن همین چند هفته پیش، یه زوج مراسمشون رو نوک کوه برگزار کردند و یا موارد عجیب و غریب دیگه. ۵شنبه شب هم یه مورد جالب و کم نظیر دیدم که چند تا عکس ازش گرفتم.
عکسها رو میتونید اینجا ببینید.
این عکس در شرایط سختی گرفته شده است. این تصویر به خوبی نیروهایی را نشان می دهد که توسط عوامل سردار قالیباف (فرمانده سابق نیروی انتظامی) در شهرداری تهران برای چنین روزهایی آموزش دیده و آماده شده اند. البته گفته می شود محمود احمدی نژاد نیز در زمان شهرداری خود از آنها استفاده می کرده. با اینکه این نیروها چهره خود را پوشانده اند اما وابسته بودن آنها به شهرداری تهران را با دقت در لباس های آنها می شود فهمید. نکته قابل توجه در عملکرد این نیروهای ضد شورش این است که آنها بلافاصله بعد از نیروهای یگان ویژه ناجا در خیابانها و بیشتر کوچه های فرعی وارد عمل می شوند و با سلاح های سرد که در تصویر مشخص است به برخورد با مبارزین جنبش سبز و طرفداران میرحسین می پردازند. محل گرفته شدن عکس خیابان نجات اللهی حد فاصل کریم خان و طالقانی در ساعت 11:30 صبح در اوج درگیری های روز 13 آبان 88 است. فرمانده این نیروها متوجه گرفتن عکس با موبایل شد و خواست به زور موبایل را بگیرد که گیرنده عکس با حمایت مردم از دست وی گریخت. هویت گیرنده عکس برای حفاظت از جان او مخفی خواهد ماند.
برای دیدن تصویر بر روی یگان ضد شورش شهرداری تهران کلیک کنید.
و در همین زمینه بخوانید: از سبزها ممنونم!
بازتاب های این پست در: جهان نیوز و سحر نیوز
به نام خداوند بخشنده مهربان
برای دیدن عکس در اندازه واقعی بر روی آن کلیک کنید.
گزارش تصویری آبگیری زاینده رود
به نام خداوند بخشنده مهربان

به نام خداوند بخشنده مهربان

اين جمله از كيست؟
هواللطیف
۱) داشتم برای ساختن ویدیو کلیپ کنگرهی در پیش، توی آرشیو عکسهای دفتر مرکزی جامعه اسلامی گشت و گذار مینمودم که به عکسهایی بر خوردم مربوط به چهار سال پیش. همایش آموزشی سالانه و کنگره به میزبانی دانشگاه اصفهان. جایی که برای اولین بار از دکتر احمدی نژاد عزیز درباره کاندیداتوری در انتخابات سوال شد. یادم است دبیر آن همآیش آقا محمد رضا خان شفاه بود که اکنون در بلاد فنارسه سینما توگراف مشق میکند و به وبلاگش هم تازه پست جدیدی افزوده. همین احمد ذوعلم خودمان که حالا نوشت هایش توی روزنامه چاپ میشود، آن روزها نیروی تیم نشریه روزانه همایش بود. این آقای قشقاوی که تازه سخنگوی وزارت خارجه شده از سخنرانهای همایش بود که بچهها سر اینکه گفت جنبش دانشجویی دست و پاشکسته و دماغ سوخته است (یا چیزی توی همین مایهها!) با او بحثشان شد و حالش را گرفتند! بگذریم. این عکسهای دکتر از دوران خدمت در سنگر شهرداری تهران از آن سخنرانی یادگاری مانده:
۲)

حالا هی بروند تحلیل کنند و تفسیر از خودشان در کنند و تز بدهند و مقاله بنویسند که چرا مردم به احمدی نژاد رای دادهاند! و آخرش هم مثل اعراب سقیفه اساس استدلالشان این باشد که احمدی نژاد شیخوخیت ندارد! و دست آخر سر هم وقتی دلشان از فاشیست و پوپولیست خنک نشد، برسند به اینکه از حرصشان مردم را دلفین بخوانند!
راستی! سعید مرتضوی! ما اینجاییم! بیا فیلترمان کن!
یا علی مددی
به نام خداوند بخشنده مهربان
مجلهي شهروند امروز جلويم باز است و دارم گپ و گفت اين مجله با عباس عبدي و سعيد حجاريان را
ميخوانم و توامان به صداي عادل فردوسي پور كه بازي تركيه-چك را گزارش ميكند گوش ميدهم. كمكم تُن صداي فردوسيپور بالا ميرود و فاصلهي اين دفعات هم كاهش مييابد. بازي اواسط نيمهي دوم است. ميفهمم بازي دارد به جاهاي حساس ميرسد. تركيه دو بر صفر عقب است و چيزي براي از دست دادن ندارد و همينطور بدون وقفه حمله ميكند. مجله را ميبندم و فقط بازي را تماشا ميكنم. به نظرم هر كس كه پانزده دقيقهي پاياني بازي تركيه-چك را نديده دقايق هيجانانگيزي را از دست داده است. اين پانزده دقیقه يكي از زيباترين و مهيجترين دقايق از يك نمايش بازي فوتبال بود. جايي كه تركيه دو بر صفر عقب بود و ناگهان با استفاده از اشتباهات دروازهبان و كمي هم شانس موفق شد بازي را سه بر دو ببرد و به دور بعد صعودكند. واقعن لذتبخش بود.
در ادامه، گزارش تصويري دوم رو آوردم كه هواداران تيمهاي مختلف هستند. گزارش تصويري رنگارنگي شده، قرمز، آبي، نارنجي، زرد، سبز. خيلي جالب شده خودم خوشم اومد از اين همه تنوع رنگ. عكسها رو در اندازه كوچك گذاشتم كه راحت بارگذاري(لود) بشه.
در ضمن قهرماني استقلال را به همه استقلاليها تبريك ميگم. فقط اين دفعه اسامي رو زود بفرستيد كه مثل سال قبل نشه.
ادامهي مطلب را از دست ندهيد...
به نام خداوند بخشنده مهربان
گزارش تصويري از سرزمين بچه + ها!! (۱)

همانطور كه ميدانيد جام ملتهاي اروپا از چند روز پيش در كشورهاي سوئيس و اتريش شروع شده. سعي ميكنم چندتا گزارش تصويري جالب تا پايان اين بازيها بگذارم.
ادامهي مطلب را از دست ندهید...
هواللطیف
از شام غریبان به اینطرف. نه دستم به قلم میرود، نه دلم به جایی بند میشود. شبیه جوجه گنجشکی که مادرش را با تیر زدهاند و خودش را انداختهاند توی قفس کلاغها... چه میگویم؟!
عکسها تعریفی ندارد. راستش برای عکاسی نرفته بودم. آن صبح سرد دهم محرم وقتی شال و کلاه میکردم که با جواد مثل هرسال بروم دنبال قافلهی هیئت رزمندگان اصفهان گفتم دوربین را هم بردارم که اگر شد مشقی کنم. برای همین هم وسط کار باطری تمام کردم.
بعد از نماز ظهر و عصر، قیمهی ظهر عاشورا را همانجا زیر گنبد مسجد امام اصفهان با ایشان و ایشان خوردیم و به یاد همه دوستان بودیم. علت دیرکرد در ثبت هم چیزی نبود جز همین دلی که نمیدانم چه اش شده...
آن که دائم هوس سوختن ما می کرد
کاش می آمد و از دور تماشا می کرد...
یا علی مددی
به نام خداوند بخشنده مهربان
سرما زده و سوزه و پاييزْ فراري...

سومین نمایشگاه كتاب اصفهان امسال در ايام محرم(بيستم تا بيست و ششم ديماه) و طبق معمول، در پل شهرستان محل دائمي نمايشگاههاي اصفهان برگزار شد. نمايشگاه جمع و جوري كه كلن در سه سالن برپا شده بود. از اين سه سالن يكي براي كتب كودكان و نوجوانان در نظر گرفته شده بود و در دوتاي ديگر از هر موضوعي ميشد كتاب پيدا كرد از كتاب آشپزي يانگوم گرفته تا راهنماي تربيت سگ!
از ورودي اصلي كه وارد ميشدي اولين چيزي كه جلب توجه ميكرد نمازخانهاي بود با فرشهاي سبز رنگ و مرتب كه در فضاي وسيعي(حدودن شصت الي هفتاد متر) وسط نمايشگاه براي انجام فرائض ديني در نظر گرفته شده بود.
اكثر انتشاراتيهاي اصفهان حضور داشتند. چندتايي هم انتشارات معروف حضور داشتند مثل نشر ثالث، حوض نقره، نيلوفر، اميركبير، هرمس و ... و همچنين انتشاراتيهاي مشهد كه اكثرن كتب مذهبي داشتند. اكثر كتابها تا چهل درصد تخفيف داشتند ولي صف دريافت بن از بس طولاني بود از خير آن گذشتم.
دو ساعت زمان براي بازديد از تمام غرفههاي نمايشگاه كفايت ميكرد. در كل مختصر و مفيد بود؛ خصوصن اينكه اين اتفاق كمتر در اصفهان ميافتد و بعد از اين همه سال اين سومين نمايشگاه كتاب بود كه برگزار ميشد.
با همه اين اوصاف اگر نمايشگاه كتاب در حد بساط يك فروشندهي دورهگرد كتاب هم باشد باز هم ديدنش خالي از لطف نخواهد بود. چون ممكن است كتابي پيدا كني كه يك سطر از آن مسير زندگيات را عوض كند.
بعد از خروج از نمايشگاه متوجه شدم كه چندتا بچه مدرسهاي وسط زايندهرود مشغول قدم زدن هستند و در يك چشم به هم زدن عرض رودخانه را طي كردند. پيش خودم گفتم: عجب، جای شیخ بهایی خالی که ببیند اینها چه مقامي پيدا كردهاند كه روي آب راه ميروند. ولي ناگهان ندايي دروني به من گفت: "احمق نشو". اين ندا و همچنين سوز سردي كه وزيدن گرفت مرا به خود آورد و فهميدم كه آب رودخانه يخ زده و آنقدر محكم هست كه بشود روي آن راه رفت. البته شهرهاي ديگر هم از اين پديدهي جالب بينصيب نماندهاند مثل يخزدگي آبشار گنجنامه در همدان يا يخزدگي درياچه شورابيل در اردبيل. كه به نظر نميرسد غير طبيعي باشد، ولي من هيچگاه ياد ندارم در اين هفتاد هشتاد سالي كه از عمرم گذشته، آب زاينده رود يخ بسته باشد. از پدربزرگم هم كه پرسيدم چيزي در خاطرشان نبود همينطور حاج آقا رسول كه نزديك به يك قرن است در اصفهان زندگي ميكنند يخبستن زاينده رود را به ياد نميآوردند.
در هر صورت فرصت را مغتنم شمرده و پس از شناي فرضي و خزبازي فراوان بر روي رودخانه يخزده اين لحظه كم نظير(براي ما اصفهانيها) را ثبت كردم. قبل از ديدن عكسها اينجا و اينجا دو عكس از پل شهرستان زماني كه رودخانه يخ نبسته ببينيد.
"ما شما را با باتوم و کتک به بهشت می رویم! "
(سوره ناجا - آیه ۱۱۰)
برای خواندن توضیح نشانگر موشواره(!) را روی تصویر نگه دارید و برای دیدن در اندازه بزرگ کلیک کنید).
(۴ تای بعدی که شرح لازم ندارد ولی مشروح دوعکس اول را اینجا و اینجا ببینید. همچنین اینجا و اینجا.)
هواللطیف
پای کار بودن، (آن هم در همه ی زمانها و عرصه ها) خصوصیتی است که در کمتر آدمی به طور مداوم حلول می کند.
داستان این تصاویر، داستان پای کار بودن ۴ دوست است که بعد از ریزش زیاد موجه و غیر موجه آدمهای یک قرار جمعی پرتعداد (البته از نظر بنده. وگرنه همه از نظر خودشان موجه تشریف دارند. مگر اینکه کمی با خودشان رو راست باشند!) در تجربه ای بدیع دست کم ۳۰ ساعت را در مسیرهای کوهستانی شمال تهران فارغ از هر دغدغه و دل مشغولی پا به پای هم راه رفتند و گفتند و خندیدند و خواندند (با صدای بلند!) و کمک به هم نوع نمودند (!) و برف بازی و سرسره بازي کردند و به تماشا نشستند و خوابیدند و خوردند و راه رفتند و خوردند و راه رفتند و خوردند و...!!
عکس هم گرفتند!
عصر از درکه به پناهگاه پلنگ چال، توقف شبانه در پناهگاه پلنگ چال. صبح حرکت به سمت ایستگاه ۵ توچال. ظهر توقف در ایستگاه ۵ تله کابین. بعد از ظهر حرکت به سمت ایستگاه ۱. عصر توقف در ایستگاه ۲. شب پایان در ولنجک.
در این عرصات بی دوربینی (بعد از مفقود شدن دوربین سانی عزیز (خیلی عزیز! در حد جیگر! دوربینش که نه، خودش!) فهمیدیم دوربین امید هم تباهیده شده. خودم هم که هنوز به دنبال تامین اعتبار برای خريد هستم.) دوربین فسقلی مرتضی هاشمی توانست در ترکیب اصلی جای بگیرد و انصافا در پست تخصصی اش خوب بازی کرد... ببین آقا فردوسی پور! اطلاعات غلط به مردم نده... به همون مکه ای که رفتم! کل یوم همین يه دوربین رو داشتیم...
آنچه می بینید ۹ ثانیه است از ۳۶۰۰ × ۳۰ ثانیه! جای همه تان خالی...
(برای دیدن تصاویر در اندازه بزرگتر موش واره را روی تصاویر ببرید و توضيحش را بخوانيد، سپس دکمه سمت چپ را بچلانید!)
نفس عمیق بکشید!
![]() |
نتیجه اخلاقی هم این است که این سفرهای پر تعداد و کم فاصله که بدون استثنا همه اش خوش می گذرد بد جوری ددری ام کرده. و "ول گوش" بودنم (ترکیبی است از ولگرد و بازیگوش) را تشدید. خوب یا بدش را نمی دانم... الخیر فی ما وقع...
یا علی مددی
به نام خداوند بخشنده مهربان
اسمش این بود: نمایشگاه پيچك. دم در وروديش خيلي شلوغ بود. فهميدم كه بليطي نيست! رفتم جلو، يه خانم و آقا جلوي در ايستاده بودن و مانع هجوم جمعيت ميشدن و ده نفر ده نفر ميفرستادن داخل. ده تا مرد، بعد از چند دقيقه، ده تا زن (شايدم بر عكس). رفتيم داخل. يه راهرو بود پيچ در پيچ. تاريك بود البته نه زياد (دو تا عكس اول به همين دليل تيره شده، يادم رفته بود فلاش دوربين رو بزنم) پيچ اول رو كه رد كرديم يه خانم محترم منتظرمون بود كه به محض ديدن ما شروع كرد به توضيح دادن. داستان حضرت يوسف و...
كل نمايشگاه پيچ در پيچ طراحي شده بود؛ توي هر پيچي كه ميرسيديم يه خانم ايستاده بود و توضيح ميداد.
و موضوعش هم بيشتر در زمينهي حجاب و عفت و حيا و ... بود.
البته چيز زيادي براي ديدن نداشت الا همين پوسترهايي كه ازشون عكس گرفتم. يعني بيشتر بر مبناي توضيحاتي بود كه اون خانوما ميدادن.
كل بازديدم از اين نمايشگاه بيشتر از هفت هشت دقيقه نشد كه از اين هشت دقيقه، نه دقيقهاش صرف گرفتن عكس شد! (چون جمعيت بيرون زياد بود و مجبور بوديم سريع تر حركت كنيم.)
» توضيحات بيشتر را با نگه داشتن اشارهگر موس بر روي عكسها ببينيد.

برای دیدن بقیه عکسها بر روي ادامه مطلب كليك كنيد
به نام خداوند بخشنده مهربان
امیدوارم تعطیلات بهتون خوش گذشته باشه و بهرهي كافي از اين ايام برده باشيد.
اين گزارش تصويري كوتاه مربوط ميشه به يكي از چهار كمپي كه نوزوز امسال ستاد رفاه مسافران نوروزي اصفهان براي مسافران در نظر گرفته بود. و شامل دو قسمت ميشه كه قسمت اول رو الان داريد ملاحظه ميكنيد.
قسمت دوم هم مربوطه به يك نمايشگاه كه توي همين كمپ! تشكيل شده و ان شاءالله توي پستهاي بعدي ميبينيد.
البته اگر براي گرفتن عكس چند روزي زودتر اقدام كرده بودم عكسهاي بهتري نصيبم ميشد كه بنا به دلايلي (همون قضيه دربون جهنم و قير و قيف و...) اين امكان ميسر نشد.
توضيحات بيشتر را با نگه داشتن اشارهگر موس رو عكسها ببينيد.

برای دیدن بقیه عکسها بر روي ادامه مطلب كليك كنيد
هواللطيف
آن چند روز تعطيلات پرحاشيه عيد فطر را اصفهان بودم. ظهر روز جمعه بعد از چيدن خرمالو هاي باغچه به همراه حاج آقا رضا (ابوي محترممان!)، با "كايزر شوزه" موتور را برداشتيم و زديم به جاده...
هوا خوب بود، جاده خلوت، موتور قبراق، ما هم مشغول صحبت. تا اينكه حدود صد كيلومتري اصفهان سر از باغ پدر بزرگ درآورديم. شانس آوردم دوربين ميم پسرخاله همراهم بود. جاي همه خالي. اينها گوشه اي است از آن همه زيبايي. تا به حال پاييز باغ را نديده بودم.
باغ انار توی پاییز آدم را یاد بهشت می اندازد...
کایزر شوزه می گفت: "فکر می کنی پاییز بهشت چه شکلی باشه؟"
و من هوز هم دارم فکر می کنم بهشت هم پاییز دارد یا نه؟...
(مگه نگفتم دعا كنين جور شه دوربين بخرم؟! پس چي شد؟!... خداييش حيف اين همه استعداد...)
يا علي مددي
هواللطیف
گزارش تصویری چهاردهمین نمایشگاه بین المللی قرآن کریم تهران (رمضان المبارک ۸۵)
(برای بهتر دیدن روی عکسها کلیک کنید)
(عکسها از خودم! با تشکر از احسان مطهری عزیز و شرکت سونی(!)به خاطر دوربین خوبشون!
دعا کنید پولش جورشه خودم یه دوربین حرفه ای بخرم. قول می دم بیام عروسی همه تون مجانی عکس بگیرم!)
یا علی مددی
به نام خداوند بخشنده مهربان