تبليغاتX
چای ‌نبات

به نام خداوند بخشنده مهربان

ثبت این پست سیزده روز به طول انجامید!
این پست را تقدیم می‌کنم به
احمد ذوعلم، نویسندگان وب‌لاگ هواخوری و صاحب نفسانیات.
تذکر: این پست طولانی‌ست و ممکن است با خواندنش حوصله‌تان سر برود!


پیش‌رفت ابزارهای اطلاع‌رسانی و گسترش ارتباطات، اگر چه می‌تواند و باید زمینه‌ساز تفکر باشد، ولی آن‌چه در عمل تا کنون در روزگار ما رخ داده، گاه خلاف این را می‌نمایاند.
به نظر می‌رسد عوامل فراوانی از درون و برون جان و جامعه‌ی ما دست‌اندرکارند تا به ویژه جوانان این مرز و بوم را از تفکر باز داشته و آنان را دنباله‌رو مشهورات زمانه سازند، و با سرگرم کردن‌شان به مشغله‌ها و دغدغه‌های تصنعی، آنان را از پرداختن به دغدغه‌های واقعی‌شان و اندیشیدن در ریشه‌های قضایا غافل کنند! هز چند این عوامل هرگز نتوانسته جوان ایرانی را به طور کلی از درک حقایق باز دارد. جوانان اندیشه‌ورز برای دست‌یابی به حقایق و ایفای نقش شایسته و بایسته‌ی خود در جهت و مقابله با کاستی‌ها و کژی‌ها هیچ‌گاه از پای ننشسته‌اند. وب‌لاگ چای‌نبات در بستر تلاشی مسئولانه و با اتکا به سرمایه‌ی اعتماد مخاطبان دل‌آگاه و دغدغه‌مند خود، سعی در هم‌وار نمودن این مسیر دارد...


ادامه‌ی مطلب دارد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/30ساعت 0:23  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

هواللطیف

۱) الکساندر هیگ در اوایل ژانویه ۱۹۷۹ فرمانده عالی نیروهای ناتو در اروپا بود. او به دستور واشنگتن معاونش ژنرال هایزر را برای جلوگیری از فاجعه ای که برای آمریکا در حال وقوع بود در فاصله رسیدن بختیار به نخست وزیری به ایران فرستاد. او ۵ سال بعد وقتی وزیر خارجه ایالات متحده بود، در قسمتی از مقدمه کتاب "ماموریت در تهران" که خاطرات روزانه هایزر بود چنین نوشت:

"...نتیجه "بحران" ایران چیزی بیشتر از سرنوشت شاه است. همین "بحران" به بالا رفتن بهای نفت کمک کرد و دور تازه ای از تسلسل تورم به وجود آورد. رکود اقتصادی و بدهیها به حدی رسید که هنوز از آن نجات حاصل نشده است. تصویر اسلام پیروز ضد غربی به وجود آمد و به جنگ ایران و عراق منجر شد، که هوز در خلیج فارس خون می ریزد.این "بحران" به اعتبار آمریکا پایان داد و آمریکا را در روند بحران گروگان گیری دچار خفت و خواری کرد..."

و تو حواست باشد که او چرا بعد از ۵ سال هنوز به جای "انقلاب" ایران می گوید: "بحران" ایران!

۲)"آندره فونتن" فرانسوی، روزنامه‌نگار لوموند، در لابه‌لای سطور انبوه کتاب ۳جلدی "تاریخ جنگ سرد" می‌گوید:

"در زندگی ملتها لحظه هایی هست که شرف و آبرو بیش از نان ارزش می یابد.
این واقعیت، بیان گر نود درصد انقلاب هاست.
و آمریکا با پرداخت بهای گزافی آن را کشف کرد
."

۳) با فونتن موافقم. ولی فکر می کنم آمریکا هنوز هم دارد برای فهمیدن واقعیت انقلاب ایران بها می‌پردازد و همچنان دست خالی است.
برای فهمیدن درست معنی اتفاقی چون سی ساله شدن عمر یک انقلاب. چاره ای نیست جز خواندن تاریخ. تاریخ!


پس نویس:
* من پس فردا کنکور دارم!

یا علی مددی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/22ساعت 23:59  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

برف

سلام! ای غرابت تنهایی
اتاق را به تو تسلیم می‌کنم
چرا که ابرهای تیره، همیشه
پیغمبران آیه‌های تطهیرند،
و در شهادت یک شمع
راز منوری است، که آن را
آن آخرین و آن کشیده ترین شعله خوب می‌داند.

فروغ فرخ‌زاد

برف که ‌می‌بارید چه غریبانه تنها بودم.
بغض نفس‌گیر گلو را می‌فشرد و تنها و سرگردان به دانه‌های برف که هر لحظه چاق‌تر و سرگردان‌تر می‌شدند می‌نگریستم...
...و ناگهان سردی دانه‌های برف با گرمای سوزاننده‌ی قطره‌های اشک که هر لحظه چاق‌تر می‌شدند هم‌راه شدند...
ولی آن سردی ذره‌ای از آن گرما نکاست بل‌که بودنش را بیش‌تر به رخ کشید...

بشکن، که این ساز، شکسته‌اش خوش‌آهنگ‌تر است...

+ نوشته شده در  شنبه 1387/11/12ساعت 0:47  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

هواللطیف

نیازمندی‌ها 
طنز نویسی برای مجلس امام حسین!

بی ربط: چشم‌هایش قرمز شده بود. این را توی نماهای بسته به راحتی می‌توانستی ببینی. زیان نیش‌دارش که به "مصلحت" غلاف شده بود به کنار، دیگر نه تنها دیگر از آن نیش همیشه باز خبری نبود که تنها دو سه بار آن هم به زور لبخند زد (که اگر نصیرزاده نبود همین هم نبود). حتا از جایی به بعد می‌شد تغییر در لحن و صدایش را تشخیص داد که به بغض می‌زد. همین‌ها کافی بود که بخواهم بعد تمام شدن برنامه آن شب "نود" مثل جواد یک پست بگذارم و حسابی بتازم به آقای "هه هه هه"! (کفاشیان) و آخوندی (جوان خام تازه به دوران رسیده ای که ای کاش از مظاهر جوان گرایی دولت خدمت گزار نبود و اینطور هزینه تراشی نمی‌کرد!). اما نشد! خب ما درس داریم و هزار مشکل دیگر.
ولی فردوسی پور را چون همیشه می‌ستایم! چون او فصل جدید، پیش‌رو و ماندگار ترکیب رسانه-ورزش در کشور ما بوده و هست.
بی‌صبرانه و موبایل به دست(!) منتظر برنامه دوشنبه این هفته هستم.
"نود"ت همیشه برپا باد عادل دوست داشتنی!
(بقیه هم دارد. در کامنت های پست قبلی و قبل ترش نوشته ام. این پست خوب مجدالدین را هم جواد از قلم انداخته بود.)

بنر قرمز که وسطش طرحی با رنگ سفید زده بودند را روز اول دهه توی فلکه احمد آباد دیدم. آنقدر جذاب بود که بخواهم سایه را کنار خیابان قدری استراحت بدهم و چند دقیقه ای آن را ورانداز کنم و بفهمم طرح سفید در زمینه قرمز واژه "کربلا" است که با فونت ریزتر زیرش نوشته‌اند "همه جا کربلاست، همه جا همین جاست" و بعدش توی فکر بروم که مجالس عزاداری دانش آموزی که از چند سال پیش حالتی مدرن (و به روز) از نظر شیوه برگزاری به خودشان گرفته اند در شعار دارند به پست مدرن هم نزدیک می‌شوند. که "عاشورائیان" هم امسال توی تراکت‌هایش زده بود "در انتخاب خطر استخاره ممنوع است!"
(برای رسیدن به درک بصری بهتر از روایت این چند خط، این روایت سیدِ هم‌درسِ ما هم دیدن دارد.)

شب دوم بود به گمانم که با جواد رفتیم مسجد "آقا علی بابا" تا از زیر همان بنر قرمز کربلا رد بشویم و در مجموعه فرهنگی "باران" عزاداری کنیم... از مداحی خوب حسن سرمست (با بقیه مداح‌های جدید جوان فرقی نداشت ولی به این خاطر می‌گویم "خوب" که برای سینه زنی سنگین، "بحر طویل" خواند که من خیلی دوست می‌دارم) و از شام قورمه سبزی خوش مزه که بگذریم، داشتیم غرفه‌های فرهنگی و نشریه شبانه (با اسم: ساعت ۲۵) را رویت می کردیم که به صرافت افتادیم شماره شب قبل را هم ببینیم و رهنمون مان کردند به آقا رضا نامی با چهره ای آشنا، که معلوم شد از بچه های جاد اصفهان است و...

کتاب سوم

این سبک جدید از طنز در قالب نیازمندیها را اولین بار به قلم امید مهدی نژاد (با امضای دکتر برزو بی طرف) در دوره سردبیری وحید جلیلی (معروف به تحریریه چهارم) در "ماهنامه سوره" دیدم که هم اکنون در "راه" هم بر قرار است. " محمد رضا حدادی" خوش سخن هم در مجموعه "کتاب دانش‌جویی" کتابش را چاپید به اسم "کتاب سوم" با همان سبک و سیاق و رنگ جلد کتاب اول و دوم (نیازمندی‌های شهر تهران).

سبک تاثیر گذاری است. به همه موضوعی هم می‌خورد. مزیتش در گزیده و خلاصه بودن است که همین خاصیت قدری محدودش می‌کند. ذاتش مینیمال است، اما اگر خوب نوشته شود خوب هم می‌خنداند. مثل این نمونه بی نظیر:

نیم ساعت
پنج هزار تومان
حتا شما!

تا به حال تقلیدهای زیادی از آن را هم اینجا و آنجا مثل وبلاگ دوست طنازم رضا احسان پور (این و این)(یا نشریه های دانش جویی و حتا توی مجله آینده سازان خودمان به قلم عبدالله مقدمی) دیده ام اما فکر نمی‌کردم روزی کار به خودم برسد و بخواهم نوشتنش را تجربه کنم. آن هم یک شبه! و برای نشریه‌ی روزانه یک مجلس عزاداری! ولی نوشتیم دیگر:

(گونه گون است و البته الان تاریخ مصرف یک سری گذشته است ولی برای ثبت در تاریخ می گذارمش اینجا!)

(ادامه مطلب را ببینید)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/11/05ساعت 15:19  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان


۱. هم‌چنان بر مواضعم در پست قبل استوارم.
۲. آخ که این روزها دو نفر من را عجیب به یاد گربه نره و روباه مکار می‌اندازند.
خدایا پینوکیو را از شر افکار پلید و شیطانی گربه نره و روباه مکار محفوظ بدار!
۳. رنگ رخ‌سار خبر می‌دهد از سر درون! عادل ام‌شب خیلی دمغ بودی. هیچ‌وقت تو را این‌جور ندیده بودم.
۴. محبوبیت مثل سنگ کف رودخانه است ولی مشهور بودن مثل کف روی آب!
ناراحت نباش تو در دل ما جای داری عادل.

داستان از خیلی وقت پیش شروع شده + ولی در این یک ماه اخیر به اوج خودش رسید. دو هفته قبل در برنامه‌ای که سردار عزیزمحمدی، نایب‌رییس فدراسیون فوت‌بال و رییس سازمان لیگ در برنامه ۹۰ در برابر انتقادات فردوسی‌پور، او را به «تضعیف نظام» و استفاده از تریبون رسانه ملی برای زیر سؤال بردن عمل‌کرد مسئولان و سیاه‌نمایی متهم کرد. و هفته بعد نیز نوبت محمد آخوندی، سخن‌گوی سازمان تربیت بدنی و "عضو" هیأت مدیره باش‌گاه پرس‌پولیس بود که همین اتهامات و موارد دی‌گری از این دست و "پای‌مال کردن خون شهدا" را به عادل فردوسی‌پور نسبت دهد و او را به سبب استقلال کاری و پیروی نکردن از خواسته‌های سازمان تربیت بدنی، شماتت کند. ولی بعد از این برنامه بود که همه‌گان از عادل حمایت کردند و چند روزی گذشت تا این‌که آن شب به‌یاد ماندنی  پیش آمد. با سابقه‌ای که از سازمان ت.ب سراغ داشتم این اتفاقات اخیر در مقابله با عادل قابل پیش‌بینی بود. حتا بعید نیست که از تمام وب‌لاگ‌نویسان که از او حمایت کرده‌اند هم شکایت کنند. وب‌لاگ‌نویسان هم بی‌کار ننشستند و غائله‌ی کمپین 5 میلیون پیامک برای حمایت از فردوسی‌پور! را راه‌اندازی کردند. + بعضی وب‌لاگ‌‌نویس‌ها هم از این قضیه با نام پنج میلیون لنگه کفش به کفاشیان! اشاره کردند. 
بعد هم اطلاعیه‌ی فدراسیون فوت‌بال. و بعد هم برنامه‌ی ام‌شب ۹۰. که به طرز عجیبی سیستم پیامک برنامه از کار افتاد. البته فردوسی‌پور در آخرین جملات خود در پایان برنامه این هفته با ابراز اميدواری در خصوص تصادفی بودن مشکل قطع اس ام اس ضمن خداحافظی تلويحی با بینندگان گفت: «اگر عمری باقی باشد و بتوان از اين صندلی از حق دفاع کرد تا هفته آينده شما را به خدا می‌سپارم».+
در هر صورت امیدوارم همیشه باشی و این‌گونه ببینمت.


طرح کاریکاتور: روزنامه اعتماد ملی- دوشنبه ۳۰ دی ۸۷
سایر لینک‌های مرتبط:
دشمنان فوت‌بال کدامند؟
هواداران عادل فردوسی‌پور
محرمانه‌ترین برنامه 90
تلاش برای برکناری فردوسی‌پور
برنامه ۹۰، مردم و این چند نفر
به احترام عادل فردوسی‌پور و برنامه ۹۰ او
اس‌ام‌اس‌های برنامه 90 چه شد؟ (کمیک استریپ)
بستن دست‌های شناگر
فریاد ما بود که در بغض عادل فرو خورده شد
حتا نمی‌توان "عادل" بود
نود هفته آینده
تلاش فدراسیون برای حذف برنامه مردمی 90
فردوسی‌پور از قفس پرید
کاریکاتور روزنامه گل

به نظر شما عامل قطع سيستم اس ام اس در برنامه دوشنبه‌شب 90 كدام گزينه بود؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/01ساعت 1:49  توسط محمد جواد ملکوتی  |