تبليغاتX
چای ‌نبات

به نام خداوند بخشنده مهربان

علی‌آبادی

آقای آخوندی بعد از دیدن برنامه نود پنج‌شنبه ۱۹/۱۰/۸۷ از شما به عنوان سخن‌گوی سازمان تربیت بدنی و "عضو" هیئت مدیره‌ی باش‌گاه پرس‌پولیس متنفر شدم.
آقای علی‌آبادی از شما هم متنفرم! از شما و زیر مجموعه‌تان متنفرم!
اول بعد از دیدن برنامه نود دوشنبه ۰۳/۱۰/۸۶ که صفایی فراهانی دست شما و زیر دستانتان را رو کرد و بلاهایی که در این سال‌ها بر سر فوتبال ایران آمد هم‌چنین بعد از دیدن برنامه نود پنج‌شنبه ۱۹/۱۰/۸۷ احساس تنفرم نسبت به شما و دار و دسته‌تان بیش‌تر شد.
شما خیلی حضور فیزیکی ندارید ولی سوء اثر کارهای شما در همه جای ورزش به خوبی مشهود است.  از افتضاح المپیک پکن هنوز خیلی نگذشته. روند صعودی مدال آوری ایران در سال‌های گذشته به طرز افتضاحی سقوط کرد. مگر همین چند سال پیش در المپیک آتن که شما و تیم‌تان بر صدر ورزش ایران نبوده‌اید، 6 مدال نیاورده‌ایم؟ (2 طلا، 2 نقره و 2 برنز) و مگر قبل از آن در المپیک سیدنی 3 طلا و یک برنز نگرفتیم؟ تازه آن‌هم با هزینه‌ای در حدود پنج و نیم میلیارد تومان این مدال‌ها بدست آمد ولی در زمان مدیریت شما با صرف  چهل میلیارد تومان هزینه تنها دو مدال کسب شد.
 آقای علی‌آبادی، درست است که به گفته خودتان سه سال، زمان زیادی برای متحول کردن ورزش نیست ولی این را هم بگویید که در سه سال می‌توان چنان مدیریتی به خرج داد که آن شش مدال المپیک گذشته  به باد نرود و به خاطره ای در دور دست ها تبدیل نشود.
آقای آخوندی(سخن‌گوی سازمان ت.ب) در برنامه ۹۰ گفت: به روند افتتاح طرح‌های ورزشی هم اشاره کنید و فقط مشکلات را بیان نکنید.
در سال 1372 که آقای هاشمی طبا رئیس سازمان ت.ب بود اعتبار عمرانی سازمان ت.ب حدود یک میلیارد تومان بود که با استفاده از اختصاص یک ریال به هر نخ سیگار، این مبلغ به حداکثر بیست و پنج میلیارد تومان رسید و همه توسعه‌های صورت گرفته از محل یک ریال نخ سیگار بود. در زمان آقای مهرعلی‌زاده هم تقریبن وضع به همین منوال بود ولی امروز اعتبار عمرانی سازمان تربیت بدنی متجاوز از 600 میلیارد تومان است. یعنی 24 برابر اعتبارات آن روزها. مقایسه کنید آیا با وجود افزایش اعتبار توسعه صورت گرفته؟ اکثر طرح‌هایی هم که الان افتتاح می‌شوند مربوط به گذشته است که الان تکمیل و افتتاح می‌شوند. البته چه افتتاح کردنی؟ نمونه‌اش هزارمین پروژه‌ی ورزشی دولت نهم یعنی ورزش‌گاه سردار جنگل رشت بود. که چندین هفته با تبلیغات وسیع و چاپ آگهی‌های نیم‌صفحه در روزنامه‌ها بر روی آن مانور داده می‌شد. ولی جای سوال است که چرا این ورزش‌گاه یک هفته پس از افتتاح به علت غیر قابل استفاده بودن و خرابی چمن تعطیل شد؟
اگر خیلی ادعا دارید پس چرا هنوز ورزش‌گاه نقش جهان افتتاح نشده؟ چرا هنوز شهر اصفهان نباید یک ورزش‌گاه مناسب داشته باشد؟ با این‌که اصفهان پتانسیل بالایی در فوتبال و دی‌گر رشته‌ها دارد. شاید اگر نقش‌جهان افتتاح شده بود الان سرباز احمدی چشمانش را از دست نداده بود یا امتیاز سپاهان نوین به فولاد خوزستان واگذار نمی‌شد یا...

شاید جواد خیابانی پاچه‌خار چندان هم بی‌راه نگفته بود که شما را پدر ورزش ایران خوانده بود چون مادر ورزش ایران اصلن حال و روز خوبی ندارد!

جدید نوشت:
هی من می‌خوام هیچی نگم نمی‌شه. این آقا انگار توی باغ نیست. یا خیلی گیجه یا دیگران رو ابله فرض کرده. در تازه‌ترین اظهار نظرشون فرمودن که تا ۳ سال دیگر می‌توانیم میزبان مسابقات المپیک باشیم. خداییش خنده دار نیست؟ آدم حق نداره عصبانی بشه؟ یکی نیست بگه شما برو فعلن شرایط ورزش‌گاه‌هات رو درست کن برای تیم‌هایی که می‌خوان در جام باش‌گاه‌های آسیا شرکت کنند تا بعد. یا این‌که برو ورزش‌گاه نقش جهان رو افتتاح کن که می‌خوای بازی‌های کشورهای اسلامی رو برگزار کنی و روی این ورزش‌گاه هم حساب کردی تا بعد. راستی یادم رفت بپرسم چرا بازی فوتسال دوستانه ایران و برزیل که قرار بود اسفند ماه برگزار بشه لغو شد؟ چی؟ آها یادم اومد سالن مناسب نداشتیم. یه سالن آزادی بود که اونم در اختیار مسابقات کشتیه. احتمالن کمال هم‌نشین در این آقا اثر کرده و از بزرگ‌ترش الگو برداری کرده.
خدایا به ما صبر عنایت بفرما!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/26ساعت 19:30  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

هواللطیف

یک مشت بی خاصیت!
(یا: چه کسی بی خاصیت تر است!)

ماجرای ما و مصر و فلسطین

این روزها  نبض وقایع تند می‌زند. جایی توی آن نقشه تحت اشغال، تنها یک باریکه‌ي کوچک به وسعت 360 كيلومتر آن گوشه پایین مانده. تنهای تنها. از یک طرف به دریا و از بقیه جهات در محاصره است. مانده یک گذرگاه به کشوری هم‌سایه که سال‌هاست در حسرت یک موساست براي طرف شدن با فرعون، یاحداقل یوزارسیفی که قدری مردانگی یادشان بدهد.

این‌جا بچه‌های دانش‌جو دی‌گر سفارت‌خانه و کنسول‌گری و دفتر حفاظت منافع جدیدی برای تجمع و اعتراض پیدا نمی‌کنند. دعای اول همه‌ي مجالس روضه، پیروزی حماس است و نابودی اسرائیل. پیام رهبرمان داغ دل و مسئولیت را سنگین‌تر می‌کند و سید حسن چون همیشه خروشنده است. حرکت اینترنتی جان گرفته و پست‌های جدید است که در وب‌لاگ‌ها ثبت می‌شود. اس ام اس باکس گوشی‌ها مدام پر و خالی می‌شود از ختم حشر تا صلوات و جهاد مالی و دعا و... همه برای غزه. دیگر کم‌تر کشوری مانده که در آن راه‌پیمایی و اعتراض علیه اسرائیل پا نگرفته باشد و مردمش پرچمی با ستاره آبی شش گوش آتش نزده باشند. (و راستی دقت کرده‌ای هیچ‌جای دنیا هم‌چنین حرکتی در حمایت از اسرائیل نیست و هیچ‌كجا مثلن پرچم فلسطین را آتش نمی‌زنند؟)

در این میان انگشت اتهام به سمت سران عرب است. همه در باب بی غیرتی اعرابی حرف می‌زنند (که در عوام، گاه كار به خواهر و مادرشان هم می‌کشد!) كه سکوت‌شان که صدای مرگ می‌دهد و طعم نفت و دلار! در مراحل بعد گلایه از مردم بی‌خاصیتی که چنین حکامی دارند و عین خیالشان نیست و مثلن مسلمان‌اند. و بعد به خودمان افتخار می‌کنیم که بعله ما چه‌قدر عزت داریم و اگر می‌گذاشتند ال می‌کردیم و بل می‌نمودیم و میزان وجب روغن روی آش را نشانشان می‌دادیم و...

هم پیاله با دشمن

و من این وسط می‌خواهم یادت بیاورم حواست باشد که زیادی هم شلوغش نکنی! که در طول این همه مدت، اتفاق خاصی نیفتاده!  یک زمانی ما و به طور خاص همین مصر که الان با شنیدن اسمش یک جوری‌ات می‌شود جای‌مان عکس هم بوده! درست است که من و تو نبودیم ولی خیلی هم دور نیست...

زمانی که مصر داشت با تمام قوا با اسرائیل می‌جنگید و جمال عبدالناصر اصلن قصد کوتاه آمدن نداشت حکومت شاهنشاه آریا مهر، اسرائیل را به رسمیت شناخته و رفته بود پی کارش! زمانی تنها کشور مسلمان که اسرائیل در آن سفارت‌خانه داشت همین‌جا بود. آن هم درست 15 سال قبل از راه‌اندازی اولین سفارت‌شان در یک کشور عربی. وقتی همین کشورها که الان از کول خودشان و مردمش پایین نمی‌آییم همه (حتا عربستان) غرب را به خاطر فلسطين تحریم نفتی کرده بودند چاه‌های پر برکت نفت ایران معجزه می‌کرد! زمانی حکومت ایران نزدیک‌ترین روابط سیاسی، اقتصادی و اطلاعاتی را با آن‌ها داشت و سفیرشان در ایران پر کارتر از هر کشور آسیایی دی‌گر (که گیرم از ترس مردم و علما مخفیانه بود). موساد آن‌ها حتا برای چه‌گونه‌گی ادامه حکومت ایران بعد از مرگ شاه سرطان گرفته برنامه داشت!

مردم ایران هم همه مسلمان بودند و شیعه دوازده امامی. حتا مثل همین الان حشر می‌خواندند و (یواشکی) بعد مجلس امام حسین(عليه السلام) برای نابودی اسرائیل دعا می‌کردند. ولی در مجلس مهمانی میوه اسرائیلی به هم تعارف می‌کردند که بخش اعظم واردات میوه کشورمان را تشکیل می‌داد!

همیشه یک مشت مسلمان بی‌خاصیت توی تاریخ بوده‌اند که یا ساکت مانده‌اند یا کار را خراب کرده‌اند یا دیر رسیده‌اند. کسانی که در به‌ترین حالت قلوب‌شان با حق بوده و سیوف (شمشیرها) شان علیه آن. (و این سیوف می‌تواند به شکل دلار و ریال هم باشد!) حالا کوفی باشند یا ایرانی یا مصری یا سعودی، سال ۶۱ هجری باشند یا در هزاره سوم میلادی خیلی در نتیجه توفیری ندارد. و هر کدام هم توجیهی تاریخی توی آستین دارند، مثل خود ما!

حالا هم وضع همان است. و در تمام طول این مدت اتفاق خاصی در معادله نیفتاده. فقط جاها با هم عوض شده. و این بزرگ‌ترین اتفاق است! و این بار علت این همه دگرگونی را که بجویی تنها به یک کلمه می رسی: «خمینی».
اين تعويض جای‌گاه، با یک هم‌زمانی تاریخی هم‌راه بود. زمانی که انورسادات بعد از سفر به اسرائیل، در کمپ دیوید با کارتر و بگین دست دوستی می‌فشرد و نزدیک نیم قرن دشمنی را پایان می‌داد. حاج آقا روح الله در نوفل لوشاتو پایه‌های حکومت محمد رضا پهلوی، نزدیک‌ترین دوست این سران کشورها را به فروریختن واداشته بود که عمر آن (با احتساب پدرش) از نیم قرن مي‌گذشت.

انقلاب رقم خورد و مسلمانی ما را عوض کرد. جايمان عوض شد تا بتوانیم سرمان را بالا بگیریم. و الان سی سال از اتفاقی گذشته که خیلی از ما بعد آن به دنیا آمده ایم. راستی بیا کلاه‌مان را قاضی کنیم. «اگر خمینی نبود من و تو الان چه کاره بودیم؟»*
شاید دی‌گر به این زودی‌ها جايي عوض نشود. ولی حالا که این قدر دوست داری غزه را به کربلا وصل کنی برایت بگویم که ما یک بار دیگر دیر رسیده‌ایم!
يعني هنوز فرصتي باقي هست؟

 خسته‌ام
از ماه‌های حرام
که دیگر
بدل شده‌اند
به
سال‌های حرام
دیگر سوره‌ي حشر کافیست
برایم آیه‌های جهاد بخوان!


* این جمله را از رضا وام گرفته‌ام.

   این یاد داشت وحید جلیلی را هم خیلی خوشم آمد.

یا علی مددی 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/21ساعت 14:58  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

  • سوره‌ي حشر بخوانيم، روزه بگيريم، دعا كنيم...
  • هر روز چند نوبت مي‌آيد يك‌تنه اخبار غزه را مي‌گويد. خالد صادق را مي‌گويم خبرنگار صدا و سيما با آن كلاه‌خود نظامي و جليقه‌ي(احتمالن ضدگلوله) خبرنگاري‌اش كه عبارت press بر روي آن نقش بسته. هيكل درشت و چهره‌ي با نمكي دارد. وزارت ارشاد هم، هم‌چنان مشغول راي‌زني‌ست تا خبرنگار بفرستد آن‌جا.
  • اسرائيل "تاريخ" دارد ولي "جغرافيا" ندارد.
  • هيچ‌گاه ورزش‌گاه اين‌قدر جمعيت به خودش نديده بود حتا براي مسابقات مهم فوتبال. مردم قطر در ورزش‌گاه جمع شده‌اند و دسته‌جمعي دعا مي‌كنند براي مردم غزه. 
  • هر كس طرحي مي‌دهد براي كمك. از كمك «۲۰۰ تومان براي هر ايراني» هلال احمر تا كمك پيامكي به مردم غزه همراه اول(+
  • بعضي‌ها هم كه مي‌خواهند بروند حضوري كمك كنند ولي مطمئنن نصف بيش‌ترشان فقط حرفش را مي‌زنند(ببینید +)
  • خبرگزاري‌ها و سايت‌هاي خبري با زيركي خاصي عكس‌هاي گلچين شده انتشار مي‌دهند طوري كه آدم دلش براي اين اسرائيلي‌ها كباب شود.(+)
  • مي‌گفت: اگر دين نداريد لااقل آزاده باشيد...
  • روضه مي‌خواند: ...آيا نمي‌بيني كه اين طفل معصوم از عطش به حالت تلظي افتاده است؟  عرب به باز و بسته كردن دهان ماهي در خارج از آب تلظي مي‌گويد...
  • باران که می‌آيد تو در راهي...


در آن‌جا كه حسين(عليه السلام) در صحنه است،
اگر در صحنه نباشي هر كجا مي‌خواهي باش،
چه ايستاده به نماز چه نشسته به شراب،
هر دو يكي‌ست.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/14ساعت 1:23  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

محرم

دل از كودكي از فرات آب مي‌خورد
و تكليف شب: آب، بابا، اباالفضل

تو لب تشنه پر پر شدی شبنم اشک
به پای تو می ريزم اما اباالفضل

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/08ساعت 15:41  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

 

به هر کی چراغ سبز نشون دادیم، گازشو گرفت رفت.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/10/03ساعت 23:0  توسط محمد جواد ملکوتی  |