به نام خداوند بخشنده مهربان
در شب قدر، قدر خود را دان روز در معرفت سخن میران
آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
یا رب این تاثیر دولت در کدامین کوکب است
تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد
هر دلی از حلقهای در ذکر یا رب یا رب است
شعر از ؟ (منبع:آويني داتكام)
امشب دومين شب از شبهاي عزيز قدر است، از همه دوستان طلب دعاي خير دارم.
جانم به فداي جگر سوختهات ياعلي
به نام خداوند بخشنده مهربان

ماه رمضان امسال شبكهي اول سيما، بعد از پخش سريال شبانه، برنامهاي دارد به اسم "اين شبها" كه تشكيل شده از دو بخش گفتگو و يك بخش مسابقه. كه يك بخش آن را كورش علياني اجرا ميكند و بخش ديگر به عهدهي علي درستكار است. (البته انتقادات زيادي به اين برنامه وارد است ولي فعلن قصد ندارم در اين مورد صحبت كنم.) شب قبل در بخشي كه كورش علياني آن را اجرا ميكند، رضا اميرخاني مهمان برنامه بود. هر چند كه اين روزها در اكثر مجلات و روزنامهها به رضا اميرخاني و رمان جديدش(بيوتن) پرداخته ميشود ولي شنيدن گفتگوي ديشب هم خالي از لطف نيست.
چون در فايلهاي قبلي مشكلاتي براي دانلود وجود داشت؛ اين دفعه مشكلات حل شد و شما ميتوانيد هم به صورت آنلاين به اين گفتگو گوش كنيد و هم اينكه آن را دانلود كنيد.
قسمت اول (حجم ۱.۵۸ مگابايت)
قسمت دوم (حجم ۱.۴۳ مگابايت)
هواللطیف
چهاره اول: این چند هفته که نبودم اتفاقات خوب و خوشحال کنندهي زیادی افتاد که بعضی را مدتها منتظر بودم. اما قسمت خلاف آن بود که از نزدیک شاهدش باشم:
۱) مراسم عروسی دوستان عزیزم آیت معروفی و مجتبا کریمی. به هر دو خانواده تازه تشکیل شده تبریک میگویم. و امیدوارم برای باقی دوستان عبرت خوبی باشند!!
۲) یکی دیگر راهاندازی نسخه آزمایشی و افتتاح رسمی پایگاه خبری "شبکه ایران" (همان ایران آنلاین خودمان) که از ابتدا دبیر سرویس عکساش بودم و کنار بقیه بچهها و همکارانی که آمدند و رفتند (و بعضی دوباره آمدند!) صبورانه یک سال تر و خشکش کردیم تا با تاخیر فراوان (صرفن به علت مسائل فنی و طراحی سایت) به این نقطه از سیر طبیعی خودش برسد. و حالا خوشحالم که دیگر میتوانم از هر جا راحت آدرس: www.inn.ir را تایپ کنم و نتیجه کار دوستانم در طبقه پنجم ساختهمان خیابان خرمشهر را ببینم. دوستانی كه حسرتمندانه نمیتوانم چند ماه آینده را در کنارشان باشم.
۳) مجدالدین معلمی (این بزرگ دنیای تشکیلات و شطرنج باز خبرهی تمام عرصهها!) وبلاگ شخصیاش را به اسم "سه الف" راه انداخته و با انرژی مشغول به روز کردن آن است. او ( که آنجا خودش خوب خودش را معرفی کرده) اصولن آدم خوشفکری است ولی اعتراف میکنم نمیدانستم چنین قلم خوبی دارد.
"اما ای مجدی! رسم وبلاگ داری تنها خوب نوشتن نیست. یک بلاگر خوب باید مخاطب خوبی هم باشد. تو که میخوانی! کامنت هم بگذار برای بچهها!"
۴) و این آخری که خیلی سعی کردم وقت آمدن جبرانش کنم تولد خواهر کوچکترم نازنین(فاطمه) بود. امیدوارم هدیه و سوغاتیهای جالب انگیزم خوشحالش کرده باشد و در مسابقات بسکتبال نوجوانان و روبوتیک دانشآموزی موفق شود و وبلاگش را هم درست و مرتب مثل بچه آدم به روز کند.
به نام خداوند بخشنده مهربان
آهاي كسي صدامو ميشنوه؟
من رسیدم.
من رسيدم به شهر تو.
کسی اینجا نيست؟
شهر به شهر به دنبال تو ميگشتم...
ماه رمضان كه ميآيد نواهاي خاص خودش را هم به همراه ميآورد. نواها و صداهایی که حسهاي خوب را در ما بيدار ميكند. الان فصل اين نواهاي خوبست كه حسهاي خوب و مثبت را در وجودمان زنده ميكند. مثل مناجات و يا ربناي قبل از اذان استاد شجريان. يا هر چيزي كه خاطرات شيرين گذشته كه گرد فراموشي گرفتهاند را برايت نو كند.
پيدا كردن اتفاقي و شنيدن كليپ "خيال تو" كه محسن يگانه در تيراژ پاياني برنامهي ماه عسل شبكه سوم خوانده برايم ياد آور خاطرات شيرين ماه رمضان گذشته و بعضي از مهمانان جالب اين برنامه بود.
*خوبي پستهاي كوتاه اينست كه مطمئن ميشوي تمام مطلبت خوانده ميشود.![]()
به نام خداوند بخشنده مهربان

ميگفت: اصول دين دوتاست:
يكي رَحْم و ديگري مُروّت.
والسلام.
هواللطیف
سلام
صبح رسیدم تهران. نماز را توی هواپیما خواندیم. داستانی داشت. ولی هنوز مسافرم تا برسم به خانه. الان دارم می روم اصفهان. حاجی تر و تازه کسی نمیخواهد؟!
تمام نوشته هایم را و کامنت ها را یک بار کامل و سر حوصله خواندم. چقدر پر غلط هستم و شتاب زده! و چه کامنت های با ارزشی! و چقدر مرحمت و محبت! ممنون این همه مهربانی تان هستم که موجب شد این سفر برایم ماندگار تر شود و پر بار تر و پر نشاط تر. و شرمنده که نتوانستم مستقیمن جواب بدهم. در همه زیارت ها و دعا هایم بودید. امید که بر عهد هایم پایدار بمانم. خدا را چه دیدی. شاید روزی کاروان دوستان وب لاگ نویس را هم راه انداختیم و بردیم حج یا کربلا. من که نیت کردم. شماهم دعا کنید. خیلی دور نیست.
این پست را دوست داشتم از آنجا بگذارم و نشد. حال و هوایش ولی همان حال و هواست. و پر از حاشیه.
.) خاک اینجا هر دل هوایی را زمین گیر می کند. خاکی ات می کند، اما کثیف نه. و تمام توصیه هایی که یادم بود را عمل کردم. "مولای یا مولای" حضرت امیر را در طواف و زیارت، جوشن کبیر را در طواف، پشت بام مسجد الحرام را بعد از مغرب، و نماز روبروی چهار رکن کعبه و نگاه و نگاه و نگاه... و لحظه هایی که دوست داری هیچ گاه تمام نشوند... و نمی شوند!
۱) و عجب جوری بود توی فرودگاه با آن ریخت و قیافه از بین آن همه چشم که به دنبال زائر خودشان تمام سر تا پایت را آنالیز می کردند رد بشوی و بعد آخر سالن بایستی و سعی کنی لبخندت را حفظ کنی و این فکر را از سرت دور کنی که الان اگر فرودگاه شهید بهشتی اصفهان بودی چه کسانی منتظرت بودند و برایت ذوق می کردند و آغوششان برایت باز می شد... و بعد سعی کردی تغییر فاز بدهی و خودت آغوشی باشی برای بچه های دیگر کاروان که مال شهرهای دیگر بودند و وضعیتی شبیه به تو داشتند و سعی کردی مستقبل خوبی برایشان باشی در آن انتهای سالن، باخنده و جوک و مسخره بازی و... درکت می کنم پسر! و بدان این هم از جمله تجربه هایی است که این سفر را منحصر به فردتر می کند.
۲) در مکه کافی نت یافت می نشود، گشته ایم ما! هر چه چرخیدیم و توی خیابان ها خوردنی تست کردیم و کنارش به دنبال کافی نت بودیم پیدا نشد که نشد. آن کامپیوتر لابی هتل هم که همان یک شب من را دوست داشت گویا. ولی در این خیابان گردی ها چیزهایی یافت شد که از جمله آنها غذایی فست فود صفت بومی بود به نام لمبرجین! ترکیبی از تخم مرغ و سبزی و سس و نان مخصوص که توی فر پخته می شد به روشی خاص و در بعضی فروشگاه های کل و کثیف خوشمزه ترمی نمود! به۴ یا ۵ ریال سعودی. به همراه نوشابه های یک ریالی که کشف جدیدی در میانشان کردیم بس مطبوع، "میراندا بطعم التفاح!" از ایستک سیب گواراتر و خوش طعم تر!
۳) ماشین های این مردم داستان دیگری است. بین شرکت های ژاپنی و آمریکایی رقابت سختی است. بیشترین چیزی که به چشمم آمد جمس و تویوتا است. این ها انگار عاشق چیزهای بزرگند و شاسی بلند خیلی دوست دارند! تا آنها را بیشتر به یاد شتر بیندازد!
تاکسی های شهری که بهش می گویند "اجره" تویوتا کمری است!
این تویوتا مدل ۲۰۰۸ را هم در گردش شبانه دیدیم. با راننده اش هم خوش و بشی کردیم. قیمتش به ریال سعودی یک میلیون و دویست و پنجاه هزار ریال است. مبلغ را ضرب در ۲۵۰ کنید و یک بار روی کاغذ بنویسید! بعد بروید ببنید عوارض و مالیات واردات خودرو در ایران چند درصد است و بهش اضافه کنید تا قیمت وطنی اش را بدست آورید. اگر کسی این کار را کرد حتمن نتیجه را کامنت بگذارد.
راستی! ماشین های آتش نشانی رنگشان به جای قرمز، سبز فسفری است!
۴) و باز هم مانجو! بعد نماز ظهر رفتم توی یک بقاله و هرچه از این متاع داشت خریدم! لذتش را بردیم با بچه ها!
۵) بر خلاف مدینه توی مکه پنجره مان اصلن ویو نداشت. و نرده داشت! روبرویمان یک کوه سنگی بود. ببینید:
علتش هم این است که برای ساخت هتل از روی اجبار کوه را تراشیده اند تا زمین را صاف کنند و بروند بالا! زمین آنجا همه اش سنگ است. پر از کوههای کم ارتفاع یا به عبارت بهتر تپه های سنگی. شوخی هم با کسی ندارند! و مسجد الحرام درست در گودی ای میان همین کوهها بنا شده. تا برای ساخت هتل نزدیک مجبور به هر کاری بشوند. و برای دست رسی هم تونل های زیاد حفر کنند چند برابر (از نظر اندازه و تعداد) همین تونل رسالت که به افتخار ملی و جاذبه توریستی پای تخت مان بدل شده است!
۶) "جاد" مخفف جامعه اسلامی دانشجویان است! (برای بار هزار و چندم مجبورم تکرار کنم. برای مخاطبین جدید!) فرصت نشد به برادران دفتر مکه سر بزنیم. با اینکه روبروی هتلمان بودند. ایشالا کنگره بعدی دعوت می کنیم بیایند. چه کنیم که بلاخره دارندگی است و برازندگی!!
۷) سه تجربه فوق العاده در این یک هفته داشتم که هرکدام را جدا روایت خواهم کرد. سفر یک روزه به جده، دومین شهر عربستان بعد از ریاض در کرانه دریای سرخ. کوه نوردی نیمه شب و غار حرا در جبل النور. و "معرض عمارت حرمین شریفین" که موزه ای بود در مکه. زیارت دوره هم جذابیت هایی داشت که همه را یک جا می آورم، مثل حدیبیه و جبل الرحمه و صحرای عرفات و...
۸) باز هم دم این تکواندو کاران گرم! میم پسر خاله! ای استاد احدی! ای کمر بند مشکی! ما به وجود ساعی و چون شماهایی افتخار می کنیم. چه با مدال و چه بدون مدال. ولی رشته شما بود که موجب شد که دست خالی برنگشتیم و شرمنده مردم نشدیم!!
۹) بعد از فروشگاههای اقمشه (پارچه) و البسه (پوشاک) که بیشترین فراوانی را دارد رقابت بین مطعم (غذاخوری) و صیدلیه (داروخانه) است در تعداد که دلیل زیاد بودن این دومی را نمی دانم. و بازار بر سه نوع است. مجتمع های تجاری لوکس و گران قیمت و مغازه های عادی ردیف کنار کوچه و خیابان و جذاب تر از همه دست فروشها. که همه جا هستند و توی بساطشان هر چیز جالبی پیدا می شود و اکثرن زن های سیاه و سیاه پوش بادیه ای عرب یا آفریقایی هستند که خرید و چک و چانه زدن باهاشان داستانی دارد!
۱۰) این تصویر هم تک برداشتی است نمی دانم چقدر گویا از کلیت کشوری که دو هفته در آن بودم و سه شهرش را سیاحت کردم.
یا علی مددی
به نام خداوند بخشنده مهربان
اي كاش هادي ساعي هم مدال نميگرفت...