تبليغاتX
چای ‌نبات

به نام خداوند بخشنده مهربان

در شب قدر، قدر خود را دان                روز در معرفت سخن میران

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
یا رب این تاثیر دولت در کدامین کوکب است

تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد
هر دلی از حلقه‌ای در ذکر یا رب یا رب است

 شعر از  ؟ (منبع:آويني‌ دات‌كام)


امشب دومين شب از شب‌هاي عزيز قدر است، از همه دوستان طلب دعاي خير دارم.

جانم به فداي جگر سوخته‌ات ياعلي

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/06/31ساعت 20:41  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان



  • با توجه به اين‌كه در دنياي وب بر خلاف روزنامه و مجلات، از صوت و تصوير و... هم مي‌توان استفاده كرد، و امكان انتشار مطالب به صورت چندرسانه‌اي(مولتي مديا) وجود دارد، تصميم گرفتيم كه از اين قابليت‌ها جهت انتقال به‌تر و سريع‌تر و هم‌چنين نشر ارزش‌هاي چاي‌نبات استفاده بهينه كنيم! طبق آخرین نشست سران چای‌نبات، قرار بر اين شد دو بخش جدید به وب‌لاگ اضافه كنيم. يكي‌ بخش "Radio Javad" و  ديگري... نه نمي‌گويم، آن يكي را مهدي خودش بعدن خواهد گفت.
  • البته قبلن پادكست‌هاي فارسي راه افتادند؛ مثل كست دات آي آر كه اولين پادكست ايراني بود. ولي به دليل اين‌كه نياز به يك سري امكانات داشت و توليد پادكست راحت نبود و با اخلاق راحت‌طلب ما منافات داشت تب آن سريع فروكش كرد و مثل وب‌لاگ فراگير نشد. ضمن اين‌كه سرعت پايين اينترنت هم بي تاثير نبود ولي در درجه دوم اهميت قرار داشت. پادكست را هم كه فكر كنم مي‌دانيد چيست؟ پادكست روشي براي انتشار محتواي الكترونيكي به وسيله صدا مي‌باشد كه كاربران از طريق آن مي‌توانند ساخته‌هاي صوتي و كلامي خود را به شنوندگان آثارشان ارائه ‌دهند. در كل پادكست نوعي وب‌لاگ صوتي است.
  • روال كار "Radio Javad" به اين ترتيب خواهد بود كه فايل‌هاي صوتي و يا پادكست‌هاي توليدي خودمان و يا هر چيز شنيدني ديگر را در آن خواهيد شنيد. براي اولين شروع رسمي هم مصاحبه‌ي شب قبلِ كورش علياني با رضا اميرخاني را مي‌گذارم.

ماه رمضان ام‌سال شبكه‌ي اول سيما، بعد از پخش سريال شبانه، برنامه‌اي دارد به اسم "اين شب‌ها" كه تشكيل شده از دو بخش گفت‌گو و يك بخش مسابقه. كه يك بخش آن را كورش علياني اجرا مي‌كند و بخش ديگر به عهده‌ي علي درست‌كار است. (البته انتقادات زيادي به اين برنامه وارد است ولي فعلن قصد ندارم در اين مورد صحبت كنم.) شب قبل در بخشي كه كورش علياني آن را اجرا مي‌كند، رضا اميرخاني مهمان برنامه بود. هر چند كه اين روزها در اكثر مجلات و روزنامه‌ها به رضا اميرخاني و رمان جديدش(بي‌وتن) پرداخته مي‌شود ولي شنيدن گفت‌گوي دي‌شب هم خالي از لطف نيست.

چون در فايل‌هاي قبلي مشكلاتي براي دان‌لود وجود داشت؛ اين دفعه مشكلات حل شد و شما  مي‌توانيد هم به صورت آن‌لاين به اين گفت‌گو گوش كنيد و هم اين‌كه آن را دان‌لود كنيد. 

رضا اميرخاني

قسمت اول (حجم ۱.۵۸ مگابايت)
قسمت دوم (حجم ۱.۴۳ مگابايت)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/06/21ساعت 23:8  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

هواللطیف

چهاره اول: این چند هفته‌ که نبودم اتفاقات خوب و خوش‌حال کننده‌ي زیادی افتاد که بعضی را مدت‌ها منتظر بودم. اما قسمت خلاف آن بود که از نزدیک شاهدش باشم:

۱) مراسم عروسی دوستان عزیزم آیت معروفی و مجتبا کریمی. به هر دو خانواده تازه تشکیل شده تبریک می‌گویم. و امیدوارم برای باقی دوستان عبرت خوبی باشند!!
۲) یکی دیگر راه‌اندازی نسخه آزمایشی و افتتاح رسمی پای‌گاه خبری
"شبکه ایران" (همان ایران آن‌لاین خودمان) که از ابتدا دبیر سرویس عکس‌اش بودم و کنار بقیه بچه‌ها و هم‌کارانی که آمدند و رفتند (و بعضی دوباره آمدند!) صبورانه یک سال تر و خشکش کردیم تا با تاخیر فراوان (صرفن به علت مسائل فنی و طراحی سایت) به این نقطه از سیر طبیعی خودش برسد. و حالا خوش‌حالم که دیگر می‌توانم از هر جا راحت آدرس: www.inn.ir را تایپ کنم و نتیجه کار دوستانم در طبقه پنجم ساخته‌مان خیابان خرم‌شهر را ببینم. دوستانی كه حسرت‌مندانه نمی‌توانم چند ماه آینده را در کنارشان باشم.
۳) مجدالدین معلمی (این بزرگ دنیای تشکیلات و شطرنج باز خبره‌ی تمام عرصه‌ها!) وب‌لاگ شخصی‌اش را به اسم "
سه الف" راه انداخته و با انرژی مشغول به روز کردن آن است. او ( که آن‌جا خودش خوب خودش را معرفی کرده) اصولن آدم خوش‌فکری است ولی اعتراف می‌کنم نمی‌دانستم چنین قلم خوبی دارد. 
"اما ای مجدی! رسم وب‌لاگ داری تنها خوب نوشتن نیست. یک بلاگر خوب باید مخاطب خوبی هم باشد. تو که می‌خوانی! کامنت هم بگذار برای بچه‌ها!"
۴) و این آخری که خیلی سعی کردم وقت آمدن جبرانش کنم تولد خواهر کوچکترم نازنین(فاطمه) بود. امیدوارم هدیه و سوغاتی‌های جالب انگیزم خوشحالش کرده باشد و در مسابقات بسکت‌بال نوجوانان و روبوتیک دانش‌آموزی موفق شود و وب‌لاگش را هم درست و مرتب مثل بچه آدم به روز کند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/16ساعت 6:24  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

گمشده


 

 

 

 

 

آهاي كسي صدامو مي‌شنوه؟ 
من رسیدم.
من رسيدم به شهر تو.
کسی این‌جا نيست؟

 شهر به شهر به دنبال تو مي‌گشتم... 

 

 

 


ماه رمضان كه مي‌آيد نواهاي خاص خودش را هم به هم‌راه مي‌آورد. نواها و صداهایی که حس‌هاي خوب را در ما بيدار مي‌كند. الان فصل اين نواهاي خوب‌ست كه حس‌هاي خوب و مثبت را در وجودمان زنده مي‌كند. مثل مناجات و يا ربناي قبل از اذان استاد شجريان. يا هر چيزي كه خاطرات شيرين گذشته كه گرد فراموشي گرفته‌اند را براي‌ت نو كند. 
پيدا كردن اتفاقي و شنيدن كليپ "خيال تو" كه محسن يگانه در تيراژ پاياني برنامه‌ي ماه عسل شبكه سوم خوانده برايم ياد آور خاطرات شيرين ماه رمضان گذشته و بعضي از مهمانان جالب اين برنامه بود.


*خوبي پست‌هاي كوتاه اين‌ست كه مطمئن مي‌شوي تمام مطلبت خوانده مي‌شود.


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/12ساعت 2:2  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

رحم و مروت


 مي‌گفت: اصول دين دوتاست:
يكي رَحْم و ديگري مُروّت.

والسلام.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/06/07ساعت 20:11  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

هواللطیف

سلام

کعبه

صبح رسیدم تهران. نماز را توی هواپیما خواندیم. داستانی داشت. ولی هنوز مسافرم تا برسم به خانه. الان دارم می روم اصفهان. حاجی تر و تازه کسی نمی‌خواهد؟!

تمام نوشته هایم را و کامنت ها را یک بار کامل و سر حوصله خواندم. چقدر پر غلط هستم و شتاب زده! و چه کامنت های با ارزشی! و چقدر مرحمت و محبت! ممنون این همه مهربانی تان هستم که موجب شد این سفر برایم ماندگار تر شود و پر بار تر و پر نشاط تر. و شرمنده که نتوانستم مستقیمن جواب بدهم. در همه زیارت ها و دعا هایم بودید. امید که بر عهد هایم پایدار بمانم. خدا را چه دیدی. شاید روزی کاروان دوستان وب لاگ نویس را هم راه انداختیم و بردیم حج یا کربلا. من که نیت کردم. شماهم دعا کنید. خیلی دور نیست.

این پست را دوست داشتم از آنجا بگذارم و نشد. حال و هوایش ولی همان حال و هواست. و پر از حاشیه.


.) خاک اینجا هر دل هوایی را زمین گیر می کند. خاکی ات می کند، اما کثیف نه. و تمام توصیه هایی که یادم بود را عمل کردم. "مولای یا مولای" حضرت امیر را در طواف و زیارت، جوشن کبیر را در طواف، پشت بام مسجد الحرام را بعد از مغرب، و نماز روبروی چهار رکن کعبه و نگاه و نگاه و نگاه... و لحظه هایی که دوست داری هیچ گاه تمام نشوند... و نمی شوند!

۱) و عجب جوری بود توی فرودگاه با آن ریخت و قیافه از بین آن همه چشم که به دنبال زائر خودشان تمام سر تا پایت را آنالیز می کردند رد بشوی و بعد آخر سالن بایستی و سعی کنی لبخندت را حفظ کنی و این فکر را از سرت دور کنی که الان اگر فرودگاه شهید بهشتی اصفهان بودی چه کسانی منتظرت بودند و برایت ذوق می کردند و آغوششان برایت باز می شد... و بعد سعی کردی تغییر فاز بدهی و خودت آغوشی باشی برای بچه های دیگر کاروان که مال شهرهای دیگر بودند و وضعیتی شبیه به تو داشتند و سعی کردی مستقبل خوبی برایشان باشی در آن انتهای سالن، باخنده و جوک و مسخره بازی و... درکت می کنم پسر! و بدان این هم از جمله تجربه هایی است که این سفر را منحصر به فردتر می کند.

۲) در مکه کافی نت یافت می نشود، گشته ایم ما! هر چه چرخیدیم و توی خیابان ها خوردنی تست کردیم و کنارش به دنبال کافی نت بودیم پیدا نشد که نشد. آن کامپیوتر لابی هتل هم که همان یک شب من را دوست داشت گویا. ولی در این خیابان گردی ها چیزهایی یافت شد که از جمله آنها غذایی فست فود صفت بومی بود به نام لمبرجین! ترکیبی از تخم مرغ و سبزی و سس و نان مخصوص که توی فر پخته می شد به روشی خاص و در بعضی فروشگاه های کل و کثیف خوشمزه ترمی نمود! به۴ یا ۵ ریال سعودی. به همراه نوشابه های یک ریالی که کشف جدیدی در میانشان کردیم بس مطبوع، "میراندا بطعم التفاح!" از ایستک سیب گواراتر و خوش طعم تر!

 لمبرجین

۳) ماشین های این مردم داستان دیگری است. بین شرکت های ژاپنی و آمریکایی رقابت سختی است. بیشترین چیزی که به چشمم آمد جمس و تویوتا است. این ها انگار عاشق چیزهای بزرگند و شاسی بلند خیلی دوست دارند! تا آنها را بیشتر به یاد شتر بیندازد! 
تاکسی های شهری که بهش می گویند "اجره" تویوتا کمری است!
این تویوتا مدل ۲۰۰۸ را هم در گردش شبانه دیدیم. با راننده اش هم خوش و بشی کردیم. قیمتش به ریال سعودی یک میلیون و دویست و پنجاه هزار ریال است. مبلغ را ضرب در ۲۵۰ کنید و یک بار روی کاغذ بنویسید! بعد بروید ببنید عوارض و مالیات واردات خودرو در ایران چند درصد است و بهش اضافه کنید تا قیمت وطنی اش را بدست آورید. اگر کسی این کار را کرد حتمن نتیجه را کامنت بگذارد.

تویوتا2008

راستی! ماشین های آتش نشانی رنگشان به جای قرمز، سبز فسفری است!

۴) و باز هم مانجو! بعد نماز ظهر رفتم توی یک بقاله و هرچه از این متاع داشت خریدم! لذتش را بردیم با بچه ها!

شراب المانجو

۵) بر خلاف مدینه توی مکه پنجره مان اصلن ویو نداشت. و نرده داشت! روبرویمان یک کوه سنگی بود. ببینید:

پنجره

علتش هم این است که برای ساخت هتل از روی اجبار کوه را تراشیده اند تا زمین را صاف کنند و بروند بالا! زمین آنجا همه اش سنگ است. پر از کوههای کم ارتفاع یا به عبارت بهتر تپه های سنگی. شوخی هم با کسی ندارند! و مسجد الحرام درست در گودی ای میان همین کوهها بنا شده. تا برای ساخت هتل نزدیک مجبور به هر کاری بشوند. و برای دست رسی هم تونل های زیاد حفر کنند چند برابر (از نظر اندازه و تعداد) همین تونل رسالت که به افتخار ملی و جاذبه توریستی پای تخت مان بدل شده است!

۶) "جاد" مخفف جامعه اسلامی دانشجویان است! (برای بار هزار و چندم مجبورم تکرار کنم. برای مخاطبین جدید!) فرصت نشد به برادران دفتر مکه سر بزنیم. با اینکه روبروی هتلمان بودند. ایشالا کنگره بعدی دعوت می کنیم بیایند. چه کنیم که بلاخره دارندگی است و برازندگی!!

جاد

۷) سه تجربه فوق العاده در این یک هفته داشتم که هرکدام را جدا روایت خواهم کرد. سفر یک روزه به جده، دومین شهر عربستان بعد از ریاض در کرانه دریای سرخ. کوه نوردی نیمه شب و غار حرا در جبل النور. و "معرض عمارت حرمین شریفین" که موزه ای بود در مکه. زیارت دوره هم جذابیت هایی داشت که همه را یک جا می آورم، مثل حدیبیه و جبل الرحمه و صحرای عرفات و...

۸) باز هم دم این تکواندو کاران گرم! میم پسر خاله! ای استاد احدی! ای کمر بند مشکی! ما به وجود ساعی و چون شماهایی افتخار می کنیم. چه با مدال و چه بدون مدال. ولی رشته شما بود که موجب شد که دست خالی برنگشتیم و شرمنده مردم نشدیم!!

۹) بعد از فروشگاههای اقمشه (پارچه) و البسه (پوشاک) که بیشترین فراوانی را دارد رقابت بین مطعم (غذاخوری) و  صیدلیه (داروخانه) است در تعداد که دلیل زیاد بودن این دومی را نمی دانم. و بازار بر سه نوع است. مجتمع های تجاری لوکس و گران قیمت و مغازه های عادی ردیف کنار کوچه و خیابان و جذاب تر از همه دست فروشها. که همه جا هستند و توی بساطشان هر چیز جالبی پیدا می شود و اکثرن زن های سیاه و سیاه پوش بادیه ای عرب یا آفریقایی هستند که خرید و چک و چانه زدن باهاشان داستانی دارد!

۱۰) این تصویر هم تک برداشتی است نمی دانم چقدر گویا از کلیت کشوری که دو هفته در آن بودم و سه شهرش را سیاحت کردم.

عربستان 

یا علی مددی

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/02ساعت 21:53  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

هادي ساعي

اي كاش هادي ساعي هم مدال نمي‌گرفت...

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/06/01ساعت 23:51  توسط محمد جواد ملکوتی  |