به نام خداوند بخشنده مهربان

به نام خداوند بخشنده مهربان
تيتر پيشنهادي مهدي شيخ: رستگاری در وقت اضافه!

عكس و طرح از روزنامه جهان فوتبال
...در هر صورت من كه از همين الان بنر مخصوص قهرماني پرسپوليس را براي سردر چاي نبات طراحي كردم. تا روي هر چي استقلاليه كم بشه علي الخصوص مهدي شيخ
. به اميد اون روز.![]()
اين را قبلن اينجا گفته بودم.
قهرمانی پرسپولیس را به همه قرمز دوستان تبریک میگويم...
واقعن هم خيلي خوشحالم هم ناراحت. اينجا همه دمغ هستن. گل دقيقه نود و شش خيلي زور ميگه. اكثر همشهريهايم از اينكه سپاهان قهرمان نشده ناراحتند. سپاهان اينجا هوادار زياد دارد از پير و جوان، حتا شايد كساني كه فكرش را هم نميشود كرد سپاهان را دوست دارند.
همه داور را مقصر ميدانند كه زيادي وقت اضافه گرفته و اينكه از قبل تلاشي پنهاني براي قهرمان كردن پرسپوليس در كار بوده...
ولي خب زيبايي فوتبال به همين برد و باختهاست. در عرض يك دقيقه به پايان همه چيز عوض شد. بايد از اين فوتبال درس گرفت و هميشه براي بردن تلاش كرد حتا تا آخرين ثانيهها و از افشين قطبي كه تا پايان براي بردن جنگيد و هميشه از اول فصل انرژي مثبت داد و اميدوار به قهرماني بود.
هواللطیف
نشستهام اینجا. خانهی دکتر اسماعیل خودمان. روی زمین پای لپ تاپ. دکتر هم خسته و خواب آلود منتظر است این پست را بنویسم و برود بخوابد. از دیشب تا حالا هی به هر بهانهای آخر حرفمان رسیده به بازی آخر. بازی امروز. سپاهان و پرسپولیس. و هی به هم امید دادهایم که سپاهان میبرد. هر چند این حمید بختیاری هی آتش بیار معرکه شده است و تخیلات آمیخته به محاسبهمان را به هم زده. ولی باز ما از برتری عددی و امتیاز میزبانی دکتر و بازیهای رسانهای من استفاده کردهایم و حرف خودمان را زدهایم. حالا ورزش از نگاه دو هم تمام شده. توی این صدا و سیمای کوفتی پایتخت نشینها هیچ کس کاری با سپاهان ندارد و همه حرف از قرمزها میزنند. جدول را گذاشتهام جلویم و هی دوباره و چند باره مرور میکنم و میبینم سپاهان ما هنوز صدر است و فردا یک مساوی هم کفایت میکند. دیگر حتی مهم نیست آن خیابانی پرسپولیسی گزارش کند یا آن یکی دیگر تا آنقدر بروند روی اعصاب که مجبور شویم صدای تلویزیون را ببندیم. چون فردا میخواهم بروم استادیوم. برای اینکه تیم شهرمان غریب نباشد. تا جشن قهرمانیمان با شکوهتر باشد. کاش آن پیراهن زردم اینجا بود. تایپ با این لپ تاپ دکتر خیلی سخت است برای من پی سی باز! این هم که میخوانید متن دست کاری شدهی مطلبی است که نوشتم برای جایی و به نظر میرسد خوب در آمده. خسته شدیم دکتر جان! برویم بخوابیم... فردا خیلی کار داریم...
هواللطیف
چرا هوایی ام میکنی دوباره؟ آن هم اینقدر بی هوا! همین هواخواهیهاست که دل آدم را بند میکند دیگر. این دل بی صاحاب هم وقتی به چیزی بند میکند باز کردن گرهاش کار هیچکس نیست، جز صاحبش. مثل گرههای سبزی که میزنند به پنجره فولاد. راستی تا به حال کسی را دیدهای که برود گرهاش را از ضریح باز کند؟ گره اصلی وقتی باز میشود، باز توی دلت میگویی بگذار آن یکی بماند. به نشان اینکه روزی گره بزرگی بوده و باز شده. اصلن وقتی گره اصلی باز شد کسی یادش نمیماند پارچهی سبز حلقه شده دور فلز نقرهای و گره کوچک روی آن را. این یکی را چه؟ دیده ای؟ کسی که دلش نخواهد گرهاش را باز کنند؟... چه میگفتم؟... هوا...
هوای بهار دل آدم را سبز میکند. سبز آمادهی گره خوردن. برای همین سیزده به در می روند سبزه گره میزنند برای هم... (بیاییم بیرون از این گره و گره بازی) هوای بهار تویش جنون شناور است. جنونی که وقتی باران میبارد توی قطرههایش حل میشود و میریزد روی سر و یک دفعه میزند به سرمان. آن وقت است که هوای دل با هوای بیرون یکی میشود. می شود ابری. هوای ابری، هوای دلتنگی است. هر چهقدر هم باران ببارد توفیری نمیکند تا باد نیاید و ابرها را نبرد. باد هم که از همان دبستان یادمان دادهاند که جریان هواست. بیخود نیست که چنین وقتهایی مثل الان من، آدم میافتد به هذیان. به پرت و پلا، به حرف مفت، حرف مفت هم که میدانی، باد هواست. گاز لوله کشی نیست که سر برج قبضش بیاید در خانه! و همین باد هوا ابرها را میبرد تا بلکه آفتاب سرکی بکشد و سلامی بدهد. یا شاید هم جواب سلامی را. سلامٌ قولاْ من رب الرحیم... ولی اگر شب شده باشد چه؟ باید منتظر ماند... الیس الصبح بقریب؟
جان کندن ماهی را دیدهای؟ وقتی می افتد روی خاک. وقتی رمقش تمام میشود؟ وقتی آنقدر جان دارد که فقط دهانش را باز و بسته کند. عرب بهش میگوید "تلظی"... نه! روضه نمیخوانم. من چه کنم که معروف ترین تلظی عالم از بی آبی بوده است، نه بی هوایی. چه کنم که نوزاد شش ماهه وقت بی آبی مثل ماهی میشود... تلظی ماهی را دیدهای؟ از بی هوایی است. اطرافش پر هواست ولی دارد دارد میمیرد... و من یادم آید جایی خوانده ام:
بی تو
عاشق تمام دختران جهان می شوم
و از لب های ترک خورده ی همه شان
می شنوم نه!
تا تو
با یک آری...
بگذار به جای هوا داری، هوای بیداری توی کله ام چرخ بزند. بگذار همین جا روی زمین باشیم. نه توی هوا. هوا نوردی باشد برای بعد. درست است که فاصله ی بین زمین و آسمان را هوا پر کرده ولی تو که خوب میدانی آن بالا، توی آسمان هرچه بالاتر بروی، هرچه به اوج نزدیکتر شوی هوا کمتر میشود. و آدم بیهوا تر. نمیترسم! هرجا بروم خودت هوایم را داری. حالا میخواهم بروم همین اطراف هوا خوری. آنقدر هوا بخورم که سیر شوم. از همه چیز. از همه. و از خودم. بعد چشمم را بدوزم به آسمان و آرام بخوانم... این السبب المتصل بین الارض و السماء...
چه کنم که امشب باز هوایی شده ام... این وقت شب کجا هوار بکشم جز اینجا...
امشب دلم گرفته است
قد تمام فاصلههای عالم
دلم می خواهد
یک نفر روضه بخواند
روضه ی آب...
روضه ی تلظی...
یا علی مددی
به نام خداوند بخشنده مهربان
در اخبار ائمه اطهار علیهم سلام الله الملک الجبار آمده که خواب مجعول به هم بافتن، از شاهراه صواب، انحراف؛ و از پيشگاه حضرت احديت، روي تافتن است.
با وجود ايمان بدين فرمان، محض عرض تشكر و تفاخر به همگنان، اين چند سطر را به يادگار مينگارم. هنگام صبي(كودكي) كه آغاز نماست، قريب هفت سال از سنين عمر گذشته و در دبستان(مكتبخانه) به خواندن قرآن كريم و فرقان عظيم اشتغال داشتم. شبي به خواب، بزرگواري ارشادم نمود. به تقبيل(بوسه دادن) آستان ملائك پاسبان شاه اوليا (امام علي) عليه آلاف التحيه و الثنا رهبريام فرمود.
در دنبالش شتافتم تا فضايي كه انتهايش ايواني داشت. يافتم كه در گوشهي آنجا حضرت شاه اوليا توقف داشتند. چون نزديكتر شدم فرمودند: مشقات بياور. علي الفور صفحهي كاغذ و قلم و دواتي به حضور مبارك تقديم نمودم. در وسط آن صحيفه لام و الف ويايي نگاشته و فرمودند: از اين رو بنگار...
زياده از اين به خاطر نيست.
بالجمله فرداي آن شب در دبيرستان به همگنان بيان اين شرافت ميكرد.
معلم صورت -اين- خواب را سوال نمود. اين بنده صورت ماجرا را بازگفت. ديگر روز حقير را به تحصيل خط وا داشت.
بعد از دوسال زياده يا كم بر جمله همگنان برتري جسته و درسال پنجم آن تاريخ، محض امتياز خط نستعليق به خدمت شاهنشاه مبرور محمدشاه مغفور تاب ثراه مشرف شده، مورد عواطف شايان و تشريفات بيكران آمده چند سال حسبالامر ايام آدينه بدان فرخنده درگاه تشرف ميجسته و همواره به مراحم عاليه و خلاع فاخره از قبيل قلمدان دوات مرصع و شالهاي ترمه كشميري و چند كليچه ترمه و وجوه نقدي سرافراز مينمود. عجبتر آنكه در سال چهل و يك از سنين عمر به زيارت آن درگاه عرش اشتباه مفتخر آمد تا معلوم باشد كه دولت در آن سرا و آسايش در آن در است. محض عرض تشكر قلمي شد.
في شهر جمادي الاخر سنه ۱۳۰۲
يا علي مدد است
میرزا غلامرضا اصفهاني :: استاد بزرگ خوشنويسي
فوت ۲۳ ارديبهشت ۱۳۰۴
كتيبههاي مدرسه عالي شهيد مطهري (سپهسالار سابق) يادگار اوست.
بسياري از قطعات و سياهمشقهايش را به دليل ارادتاش به حضرت علي عليه السلام با اين عبارت امضا كرده است:
« يا علي مدد است »
هواللطیف

حالمان حال همدیگر است
وقتی سلامهای هر صبحمان هم مثل هم است
و خداحافظیهای بیگاه هم
وقتی زمین بخیل است
و آسمان منع شده
و اردیبهشت، برده بهشت را از یاد
وقتی آفتابگردانهای سر به هوا
سر به زیر شدهاند
و قاصدکها مدام راه گم میکنند
ولی در میان این همهمههای پوشیده در حباب
و جادههای گم شده در مه
بعضی وقتها فرشتهای
برای یافتن نشانی
به سمت پنجره میآید
آن وقت است که باید دلخوش بود به حادثه
و گوش سپرد به تقدیر ثانیهها...
یاعلی مددی
هواللطیف
۰) طلسم میشود انگار بعضی وقتها. آنوقتها که آدم نوشتنش میآید و نمینویسد. یا فریاد زدنش میآید و سکوت میکند. یا انفجار میطلبد و خاموش میماند و سنگین. یا بغض توی گلویش مانده و نمیشکند. یا شادیهایش قلنبه میشود و اجازهی بروز بهشان نمیدهد. پست گذاشتن من هم نقل همین حرف هاست. حالا بعد این همه روز یک موج آمده و این سد را شکسته. موجی از سرزمینهای کویری حوالی یزد. مهمترین زیستگاه دوستان نادیدهام با خالهای مشکی تو پر. بافق. سرزمین یوزپلنگ. جشنواره فرزندان سرزمین یوزپلنگ...

یوزپلنگها هم پرواز میکنند
یادداشتهای طولانی یک دبیرهمایش که از بد حادثه روزنامهنگاری هم میکند!
بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
به نام خداوند بخشنده مهربان
سه شنبه دهم ارديبهشت ماه، روز ملي خليج فارس است.
طي اين چند سال اخير تلاشهاي فزايندهاي براي تغيير نام اين خليج از سوي كشورهاي عربي و برخي موسسات صورت گرفته كه آخرين مورد آن مربوط به تغيير نام از طرف سايت گوگل و در نرم افزار Google Earth ميباشد.
با توجه به كاربرد وسيع اين نرم افزار و به منظور جلوگيري از اين تحريف تاريخي، جمعي از كاربران ايران در اينترنت اقدام به تهيه طوماري اينترنتي كردهاند كه در آن نوشته شده است:
اين منطقه از ٦٠٠ سال قبل از ميلاد مسيح به نام خليج فارس خوانده مي شده است و ايران ٢ هزار كيلومتر با اين دريا مرز دارد و سازمان ملل متحد در تاريخ ١٨ آگوست ١٩٩٤ طي سندي به شماره ST/CS/SER.A/29/Add.2 همه اعضاي خود را موظف به كاربرد نام خليج فارس براي اين منطقه كرده است. گردانندگان اين طومار اينترنتي مي گويند در صورت رسيدن اين امضاها به بيش از يك ميليون امضا، گوگل اقدام به حذف نام مجعول خليج عربي از سرويس گوگل زمين خواهد كرد. براي امضا آن ميتوانيد به اينجا برويد.


:
