به نام خداوند بخشنده مهربان
«بسیاری از ما چیزهایی را میدانيم كه بايد باورشان كنيم.
بعضي اتفاقات در باور كردن دانستههاي ديرينهمان به ما ياري ميكند.»
خیلی جوان هستند. شاید بیشتر از بيست سال سن ندارند. از شادي در پوست خود نميگنجند اين را ميشود از برق خاصي كه چشمانشان دارد و همين طور خندهي دائمي كه از روي لبهايشان پاك نميشود، فهميد. روحانيِ دفتر پاسخگويي به سوالات شرعي! در كنارشان ايستاده و مشغول جاري كردن خطبهي عقد است.
با بچهها همين جا وعده كردهايم. بعد از دعاي كميل، صحن انقلاب، جلوي درب دفتر پاسخگويي به سوالات شرعي.

از اينكه همه سروقت رسيدهاند و خلف وعده نشده خوشحال ميشوم. كسي نمانده تا منتظرش شويم و قاعدتن بايد به سمت محل اقامتمان حركت كنيم. ولي (ظاهرن) طبق سنوات گذشته، در اينجور مواقع عادت كردهايم دقايقي را منتظر كسي بمانيم كه سر وقت نيامده. بلند ميپرسم بريم؟ به اصرار چندتن از دوستان ميايستيم تا نظاره گر این مراسم جالب باشیم. طوري كه خيلي تابلو نباشد، انگار كه منتظر كسي هستيم، زير چشمي به آن دو جوان نگاه ميكنيم. فضاي رمانتيكي ايجاد شده. بچهها مشغول ذوق كردن هستند، كمي از آنان فاصله ميگيرم و با يكي از دوستانم كه به مشهد نيامده تماس ميگيرم. صحبتم در حد يكي دو دقيقه بيشتر نيست.
هواللطیف
اینجا نشسته ام روی صندلی و با تنظیم ارتفاعش بازی می کنم. پشت رایانه ای که مخصوص من است و او. توی ساختمان روزنامه. طبقه پنج. خیلی چیز ها از پنجره ی اینجا پیداست که نمی گذارد حوصله آدم سر برود. مصلی تهران و برج میلاد شاخص ترین هایش هستند. (خسته نباشی! اینها رو که هر کوری از هر گوشه ی تهران می تونه ببینه! نه خیرهم! این زاویه و با این ویو که من میبینم خیلی فرق داره!) به اضافه کلی برج و ساختمان دولتی و خصوصی. یکی از تفریح هایمان حدس زدن این است که کدام کدام است و مال کجا. و خیلی آدمها که بودنشان جلوی احساس تنهایی را می گیرد (لینک دوتایشان توی چای نبات گزیده ها هست). اما او که نباشد انگار نصف من نیست. بی حوصله می شوم و هی دلم می خواهد بروم روی اینجا (تف توی روحشون! اینو دیگه کی فیلتر کردند؟!) و محسن چاووشی گوش بدهم. ولی وقتی او باشد دوتایی تحریریه را به هم می ریزیم از شوخی و خنده و حرف و نقل و...
هواللطیف

یکی بود، یکی نبود...
بچه های «آینده سازان» به مناسبت پخش سریال «حلقه سبز» (جدید ترین اثر ابراهیم حاتمی کیا) از شبکه سه، این شماره (۱۴۸) به او و کارنامه سینمایی اش پرداخته اند. این یادداشت را برای آن پرونده بعد از اینکه فیلم را برای بار چهاردهم و مستندی ۴۵ دقیقه ای را که میرکریمی درباره اش ساخته سه بار دیدم نوشتم.
هواللطیف
لعنتی!
باز هم زود تر از آنچه انتظارش را داشتم اتفاق افتاد...
جمعه ۱۸/۸/۸۶
یک دعوت به شام (با سالاد!) و شیرینی کلام یک دوست می تواند حال گرفته شده را به جوی برگرداند. این بار این دوست یک اس ام اس برایم خواند:
می گفت از همه ی داشته هات تو زندگی خدا رو کم کن. چی می مونه؟
می گفت به همه ی نداشته هات خدا رو اضافه کن. چی کم داری؟
می گفت به این می گن «استغنا».
می گفت یه نگاه غضب آلود به دنیا بنداز، بعد نگاهتو از اون برگردون و بگو: «حسبنا الله».
شنبه ۱۹/۸/۸۶
باز هم باید روغن ریخته را نذر امام زاده کرد!
و عجب کرامتی دارد این امام زاده که می پذیرد و در ازایش صله میدهد این محب را...
یکشنبه ۲۰/۸/۸۶
مگذار مرا در این هیاهو بانو!
تنها و غریب و سر به زانو، بانو!
ای کاش ضمانت دلم را بکنی
تکرار قشنگ بچه آهو، بانو!
میلاد حضرت معصومه مبارک!
دوشنبه ۲۱/۸/۸۶
این روزها چه خوب می فهمم معنی این حکمت ۳۵۱ نهج البلاغه را که می گوید:
«آن هنگام که حلقه های بلا تنگ گردد، آسایش فرا می رسد.»
سه شنبه ۲۲/۸/۸۶
یاعلیمددی
به نام خداوند بخشنده مهربان
زاهد ظاهر پرست از حال مــا آگــــاه نيست.....در حق مـــا هرچه گويد جاي هيچ اكراه نيست
در طريقت هرچه پيش سالك آيد خير اوست.....در صراط مستقيـم اي دل كسي گمراه نيست
تا چــه بازي رخ نمــايد بيدقي خواهيـــم راند.....عرصهي شطرنج رندان را مجــال شــاه نيست
اينچه استغناست ياربوينچهنادرحكمتست.... كاينهمه زخم نهــان هست و مجـال آه نيست
چـيست ايــن سقف ســادهي بسيــار نـقش.... زين معمــا هيچ دانـــا در جهـــان آگـــاه نيست
صاحب ديوان مــا گـوئــي نميداند حســــاب.... كــاندرين طُغــرا نشــان حسبة لله نيست
هر كه خواهد گـو بيا و هر كه خواهد گـو برو .... گير و دار و حـاجب و دربان دريــن درگــاه نيست
بـر در ميخــــانه رفتن كــار يك رنگـــان بود.....خــودفروشـــان را بكــوي ميفروشان راه نيست
هرچه هست از قامت ناساز بي اندام ماست....ورنه تشريف تو بـر بالاي كس كـوتاه نيست
بندهي پير خـراباتم كه لطـفش دايــم است ....ورنه لطف شيخ و زاهد گاه هست و گاه نيست
حافظ ار بر صدر ننشيند ز عالي مشربيست....عاشق دُردي كش اندر بند مــال و جـــاه نيست
هوالطیف
«آینده سازان» یک ستون ثابت دارد در صفحه ی آخر. اسمش را گذاشته اند "زنگ آخر".
هر شماره یک نفر میهمان این ستون است. این دفعه من رفتم میهمانی.

زنگ آخر
هر روز صبح از وقتي با صداي مامان چشمهايم را باز مي كنم وقتي رختخوابم را جمع مي كنم، وقتي چاي شيرين صبحانه را با صداي ورزش صبحاهي تلويزيون مي خورم، وقتي بند كفشهايم را با عجله مي بندم و براي مامان دست تكان مي دهم، وقتي بابا با ماشين تا سر خيابان مي رساندم، وقتي با احتياط از خيابان رد مي شوم و توي ايستگاه منتظر اتوبوس مي ايستم، همه اش به زنگ آخر فكر مي كنم.
وقتي از زير تابلوي سردر مدرسه رد مي شوم. وقتي توي صف بچه ها همديگر را هل مي دهند وقتي همه ساكت مي شوند و توي حياط فقط صداي قرآن مي آيد، ياد زنگ آخر هستم.
وقتي معلم مي آيد سر كلاس و برپا! وقتي نوك مدادم مي شكند، وقتي آرزو مي كنم وقتي بزرگ شدم معلم بشوم، وقتي تكاليف را بايد روز ميز بگذاريم، وقتي دفترم را نياورده ام، وقتي سرم را مي اندازم پايين و سرخ مي شوم، وقتي بيرون كلاس ايستاده ام توي راهرو، وقتي آرزويم را پس مي گيرم. مدام به زنگ آخر فكر مي كنم.
وقتي ساعت بعد، وقتي روي لباس معلم گچ نشسته، وقتي سوال مي پرسم، وقتي با مهرباني جواب مي دهد، وقتي مي آيد بالاي سرم، وقتي دستهاي گچي اش چقدر بوي خدا مي دهد! بيشتر به زنگ آخر فكر مي كنم.
وقتي زنگ تفريح مي خورد. وقتي خوراكي هايمان را قسمت مي كنيم. وقتي نبايد بدويم، وقتي حتي با سنگ هم نبايد فوتبال بازي كنيم، وقتي فقط اجازه داريم راه برويم، وقتي ياد ساعت هوا خوري زندانهاي توي فيلمها مي افتم. وقتي غر مي زنم زنگ تقريح چرا اينقدر كوتاه است. باز به زنگ آخر فكر مي كنم.
وقتي حوصله ام سر مي رود. وقتي وسعت لبخندش را مي بينم، حتي زنگ آخر، آخر خستگي! بيشتر منتظر زنگ آخر هستم.
وقتي زنگ آخر مي خورد، وقتي در يك لحظه مدرسه پر از هياهو مي شود، وقتي همه مي دوند، من به فكر زنگ آخر هستم.
به فكر "آخرين زنگ آخر". وقتي آن مرد با اسب مي آيد...
یا علی مددی

به نام خداوند بخشنده مهربان
موسسه Lovenstein Institute of Scranton از سال ۱۹۷۳ میلادی، تحقيقاتي را پيرامون بهرهي هوشي (آي كيو = IQ = Intelligence Quotient ) هر رئيس جمهور جديد به عمل ميآورد و نتايج آن را با پنج درصد احتمال خطا استخراج و اعلام ميكند. در موسسه مذكور، مورخان، روانپزشكان، روانشناسان و دانشمندان رفتارهاي انساني، مشغول به كار هستند. در ميان اين افراد، دكتر ورنر لونستين، جامعهشناس برجسته و پروفسور پاتريشياديليامز، روانپزشك مشهور و معروف جهاني، عضويت دارند.
محاسبه ضريب هوشي هر رئيس جمهور، بر اساس سيستم اندازهگيري Swanson/Crain و از روي نطقهاي بدون نوشته، نوشتهها و ساير موارد رئيسجمهور صورت ميگيرد. اين موسسه، پس از يك بررسي چهارماهه پيرامون بهرهي هوشي جورج بوش پسر، رئيسجمهور فعلي آمريكا، تحقيقات خود را به همراه ديگر اطلاعات لازم در مورد هر رئيسجمهور، به اين شرح اعلام كرد:
|
نام |
حزب |
چندمين رئيسجمهور |
تعداد دوره |
سالهاي |
ضريب هوشي |
|
فرانكلينروزولت |
دموكرات |
۳۲ |
۴ |
۱۹۴۵-۱۹۳۳ |
۱۴۷ |
|
هري ترومن |
دموكرات |
۳۳ |
۲ |
۱۹۵۳-۱۹۴۵ |
۱۳۲ |
|
ديويد آيزنهاور |
جمهوريخواه |
۳۴ |
۲ |
۱۹۶۱-۱۹۵۳ |
۱۲۲ |
|
جان اف كندي |
دموكرات |
۳۵ |
۱ |
۱۹۶۳-۱۹۶۱ |
۱۷۴ |
|
ليندونجانسون |
دموكرات |
۳۶ |
۲ |
۱۹۶۹-۱۹۶۳ |
۱۲۶ |
|
ريچارد نيكسون |
جمهوريخواه |
۳۷ |
۲ |
۱۹۷۴-۱۹۶۹ |
۱۵۵ |
|
جرالد فورد |
جمهوريخواه |
۳۸ |
۱ |
۱۹۷۷-۱۹۷۴ |
۱۲۱ |
|
جيمي كارتر |
دموكرات |
۳۹ |
۱ |
۱۹۸۱-۱۹۷۷ |
۱۷۵ |
|
رونالد ريگان |
جمهوريخواه |
۴۰ |
۲ |
۱۹۸۹-۱۹۸۱ |
۱۰۵ |
|
جرج بوش پدر |
جمهوريخواه |
۴۱ |
۱ |
۱۹۹۳-۱۹۸۹ |
۹۸ |
|
بيل كلينتون |
دموكرات |
۴۲ |
۲ |
۲۰۰۱-۱۹۹۳ |
۱۸۲ |
|
جرج بوش پسر |
جمهوريخواه |
۴۳ |
۲ |
۲۰۰۹-۲۰۰۱ |
۹۱ |

متوسط ضريب هوشي، در ميان شش رئيسجمهور دموكرات، ۱۵۶ است كه از بين آنان، كلينتون با ۱۸۲ بالاترين و جانسون با ۱۲۶ پايينترين ضريب هوشي را داشتهاند. متوسط ضريب هوشي در ميان شش رئيس جمهور جمهوريخواه، ۵/۱۱۵ است كه از بين آنها، نيكسون با ۱۵۵ بالاترين و جورج بوش پسر با ۹۱، پايينترين ضريب هوشي را داشتهاند.
بوش پسر به خاطر بهكارگيري نظام دستوري ضعيف انگليسي در نطقهايش-شايد به دليل آلماني بودن تبار خانوادهي بوش- و استفاده از لغات محدود لاتين(۶۵۰۰ كلمه در برابر متوسط ۱۱۰۰۰ كلمه ساير روساي جمهور)، نداشتن تحصيلات عالي بيش از ليسانس و عدم ارائهي كارهاي تحقيقاتي و پژوهشي قابل استفاده در مجامع دانشگاهي و روشنفكري، ضعيفترين بهرهي هوشي در بين دوازده رئيسجمهور اخير ايالات متحدهي آمريكا را داراست.
دكتر لونستين در اينباره ميگويد: " تمام روساي جمهور امريكا پيش از بوش پسر حداقل يك كتاب و تعداد زيادي مقاله در طول دوران تحصيل يا طي دوره مشاغل اوليهي خود به رشتهي تحرير درآوردهاند؛ اما بوش پسر نه كتابي دارد و نه مقالهاي. بنابراين، ارزيابي در مورد بهرهي هوشي وي دشوار بود و ما ناچار شديم تا حد زيادي روي سخنان غير مكتوب او بررسي كنيم". او حتي كتاب كم خوانده است و از اين رو، كتابهاي مورد علاقهاش اندكاند. وي دو كتاب را به عنوان كتابهاي مورد علاقهاش نام ميبرد كه اولي، داستان آلامو و ديگري، زندگينامه ماركوس جيمز، اثر سم هيوستن است و هيوستن هم كسي است كه نيمي از زندگياش را در مستي سپري كرد.۴
كتابهايي چون، كتاب كشور نابودي، اثر مايكل مور، كه در انتقاد از بوش پسر نوشته شده است، در صدر پرفروشترين كتابهاي آمريكا در سال ۲۰۰۳ ميلادي قرار گرفت.۵ شايد به دلايل فوق است كه رابرت برد، عضو دموكرات سناي آمريكا از ايالت ويرجينياي غربي، بوش دوم را بيكفايتترين رئيسجمهور آمريكا در نيمقرن اخير دانسته است.۶
پی نوشت:
۱. نوشته فوق حاصل بررسی و تحقیق بر روی مقاله ضرایب هوشی روسای جمهور امریکاست که در هفتهنامه امريكا نگاهي ديگر، سال سوم، شمارهي ۹۷(ارديبهشت۸۲)، ص۷ آمده است.
۲. جان اف كندي در سال ۱۹۶۳ ميلادي ترور شد و جانسون، معاون وي، به رياستجمهوري رسيد.
۳. ريچارد نيكسون اندكي بعد از آْغاز دورهي دوم رياستجمهورياش، از پست خود استعفا داد.
۴. مقاله رييسجمهور هاليوودي، ترجمه نيلوفر قديري، روزنامه همشهري، ۲۳ آذر ۱۳۸۲، ص۶؛ نقل از روزنامه واشنگتن پست.
۵. هفته نامه صبح صادق، ۲۴ آدر ۱۳۸۲، ص ۳.
۶. روزنامه جامجم، ۱۳ شهريور ۱۳۸۲، ص۲.
منبع
هواللطیف
این یاد داشت بعد از درج این پست به مناسبتش در صفحه کنده شده از یک دفترچه با کلی خط خوردگی آمد. ولی در ترافیک پستهای در حال احداث و ثبت موقت که تعدادش کم نیست الان نوبتش شد.

به بهانهی یک بهانه
ببین که غربت یک شهر با من است اکنون
۲۷ سال پیش درست چنین روزی. شاید همین ساعتها یا شاید هم همین لحظه های روز بود که آخرین مدافعان شهر، ناامید از رسیدن حمایت، کمک، یا حتی اندکی دلگرمی آخرین تصویر از خیابانهای خالی و خانه های ویران و کاشی های ترکش خورده مسجد جامع را در ذهنشان ثبت کردند و شهر آخرین رمق نگاههایش را بدرقه راهشان کرد، ...
به نام خداوند بخشنده مهربان

براي ديدن عكس در اندازه واقعي بر روي آن كليك كنيد
اقتربت الساعة و انشق القمر
قيامت بسيار نزديك شد، و قرص ماه دو نيم گشت (1).
هواللطیف
(ثبت این پست ۱۰ روز به طول انجامید!)
این چند وقت (از آخرین پستی که برای روز قدس گذاشتم به این طرف) با وجود تمام آرامشش آنقدر آبستن سیر سریع اتفاق های خوب و شیرین بود که خودم هم از آنها جا مانده ام. اتفاقهایی که با وجود گذشت کمتر از چند روز از اتفاقشان آنقدر دور به نظر می رسد که انگار ماهها پیش رخ داده اند... ولی یک جرقه به اضافه یک فرصت مغتنم بعد از نماز جمعه با یک رایانه بی کار و خلوتی دفتر مرکزی جامعه اسلامی موجب می شود که بنشینم بنویسم از این چند وقت. برگی دیگر از یاد داشت های وقت اضافه. برگی خود به قدر یک دفتر. ادامه دارش هم نمی کنم چون ممکن است وقتی دیگر برای ادامه هیچ گاه پیش نیاید و باز آماج دلخوری دوستان بشوم و ته دلم ناراحت ننوشتنشان.
جرقه
بوی نیمرو در تحریریه!
"محمد که دبیر تحریریه باشد هر شماره تحویل مطلب را جلوتر می اندازد و فشار کاری روی بچه های تحریریه بیشتر می شود تا مثلا بچه های اجرایی راحت تر باشند... "بیر" - که نام مستعار سردبیر است- در پشت پرده از معاونش حمایت بی چون و چرا می کند (هرچه باشد "بیر" به هیئت اجرایی نزدیک تر است تا به ما) اما در ظاهر طرف ما را می گیرد و می گوید "محمد جان! اینقدر به این بچه ها فشار نیار...!" محمد که سمبه را پر زور تر می کبد و مجتبی که در همان کاسه است با او هم فشاری (هم کاری در فشار آوردن به دبیر سرویس ها) می کند... بیشتر بچه ها تازه آخر شب دور هم جمع می شوند و اغلب مجبوریم تکرار حاجی فتوحی و دکتر پژوهان را روز بعد ببینینم.
سریال ها مثل سحری و افطاری جزو برنامه های روزانه شده است. اینجا اغما و میوه ی ممنوعه پر طرفدار تر است... تا وقتی این شماهر به دست شما برسد حتمن دکتر کلک شیطان را کنده و دست مهندس شایگان و آن حسابدار بی چشم و رو هم رو شده است... سینما مدتی است که فیلم به درد بخور نیاورده است و هر بار که قرار دسته جمعی می گذاریم، دست از پا دراز تر برمی گردیم. مسیح، قصه ی دل ها، سرگیجه، عیسی می آید، محاکمه، قاعده بازی، یکی از یکی دیگر نا امید کننده تر...
...سحری ها سیب زمینی، گوجه فرنگی، کنسرو، ماست، و نوشابه یا هر مخلفات دیگری هم داشته باشد تخم مرغ را همچون پای ثابت دارد... باز مسواک منو کی برداشته؟!
... اذان صبح به وقت شرعی به افق تهران، دفتر نشریه آینده سازان، ساعت ۴:۳۵ دقیقه صبح."
به نام خداوند بخشنده مهربان

اخبار چاينباتي!! ![]()
![]()
با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد توجه شما را به چند خبر کوتاه جلب میكنم.

به راستی که بودند؟
که بودند آنان که گروه گروه در خرمشهر، زیر شنی تانکهای روسی له شدند و با نارنجکهای اسرائیلی تکه تکه شدند و در هر قدم از کوچهی هر شهر، شهیدی را دادند تا نام شیعه را مترادف با معنای "مرد" نگه دارند و حدیث "سلمان منا اهل البیت" را درباره فرزندان سلمان فارسی تفسیر کنند.
که بودند آنان که در ایستگاه هفت و دوازده و ذوالفقاریه... جنگیدند تا آبادان "عبادان" نشود؟
که بودند آنان که رنگ سرخ خون پاکشان از فراز مسجد جامع سوسنگرد به آسمان پاشید و غم شهادتشان جاودانه در غرب سوسنگرد ماند؟
که بودند آنان که هویزه را کربلا کردند؟...
و چه بگویم، مگر می توان آن هشت سال که به هشتاد هزار سال عمر آنان که سیاره زمین را بدل از طویله گرفتهاند، میارزد، در هشت سطر خلاصه کرد؟
سید مرتضی آوینی
به نام خداوند بخشنده مهربان

تيم فوتبال سپاهان اصفهان ساعاتي قبل با پشت سرگذاشتن تيم الوحده امارات
موفق شد به فينال جام باشگاههاي آسيا راه پيدا كند.
اين موفقيت را به تمامي هواداران سپاهان، هموطنان و عليالخصوص همشهريان عزيزم تبريك ميگويم.
انشاءالله همه باهم در كنار زايندهرود قهرماني سپاهان را جشن بگيريم. ![]()