به نام خداوند بخشنده مهربان
اي واي بر اسيري كز ياد رفته باشد
در دام مانده صيد و صياد رفته باشد
آه از دمــي كـه تنــهـا با داغ او چـو لاله
در خون نشسته و او چون باد رفته باشد
خونش به تيغ حسرت يا رب حلال بادا
صيـدي كه از كمنـدت آزاد رفتــه باشد
از آه دردناكي سـازم خـبـر دلـت را
روزي كه كوه صبرم بر باد رفته باشد
رحمست بر اسیری کز گرد دام زلفت
با صد امـیدواری ناشــاد رفته باشد
آواز تیشه امشب از بیستون نیامد
گویا به خواب شیرین فرهاد رفته باشد
شادم كه از رقيبان دامن كشان گذشتي
گو مشت خاك ما هم بر باد رفته باشد
حزين لاهيجي
به نام خداوند بخشنده مهربان
ياعلي مدد است
هواللطیف
راه قدس از دلهای ما میگذرد...

ای زمین!
تا دیروز
رژیمهای طاغوتی را
نَشُسته میبلعیدی
امروز اما
تو را چه شده
که
رژیم گرفتهای

یا علی مددی
هواللطیف
لازم نیست حالت خاصی بهت دست بدهد یا حتمن اتفاقی افتاده باشد. لازم نیست عاشق شده باشی و از عشقت سرمست یا سرخورده باشی و از نامهربانی یاری دلگیر. لازم نیست دانشجوی ادبیات باشی یا توی دبیرستان نمره فارسی ات بالا بوده باشد و از جناس و مراعات نظیر و کنایه و صدها آرایه ها ادبی چیزی خاطرت مانده باشد. لازم نیست شاعری را بشناسی یا کلی کتابهای شعر از بر باشی. نیازی هم نیست که کسی را خبر کنی، یا گوشی تلفن را برداری و آن سوی خط کسی را به خودت و خودت را به او مشغول کنی. وقتی دلت شعر می خواهد تنها باید چشمهایت را ببندی و دلت را آزاد کنی آنوقت شعر خودش می آید. اول کمی توی آسمان بالای سرت چرخ میزند و وقتی دلت را آرام دید می نشیند همانجا. درست مثل گنجشکی که توی سرما آرام می آید و می نشیند روی شاخه درخت و آنوقت بر زبانت جاری می شود چه فرقی دارد مال خودت باشد یا دیگری؟ به فراخور می آید و می رود و تنهامی ماند گرمی ردی بر گونه ها...
شب نوزدم شب ضربت خوردن مولاست و من دلم شعر می خواهد...
شکسته خواند نیمه شب برادرم دوگانه را
سپیده زد، چه می کنم نمار جوکیانه رارهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال ها
سپیده زد، چه می کنم در آسیاب سالهانرفت کاری از غنا که کار فاقه می کند
بهل بگندد آبها، نمک افاقه می کند...
هواللطیف

اظهار حُسن خویش ز آثار می کند...
آسمان هم لحظه شماری می کند، دریا سکوت کرده، و باز چشمها پذیرای ضیافتند.
نفس بکش! با همه وجودت کرامت را نفس بکش... این جاست، نزدیک تر از دیروز، نامش را فریاد بزن، بوی خاک است که تو را به مهمانی می خواند.
هنوز ماه پنهان است، پشت غبار من و تو، آسمان دعوت را مشق می کند، ابرها را کنار بزن،
ماه منتظر توست...
هواللطیف
بادکنک
من
ارزان نمی فروشم دلم را
حتی اگر
باد کرده باشد روی دستم
مثل بادکنک هایم
...
یا علی مددی