تبليغاتX
چای ‌نبات

به نام خداوند بخشنده مهربان

قبل از هر چيز ايام شهادت رسول الله(صلي الله عليه و آله و سلم)، امام حسن مجتبي(عليه السلام) و حضرت امام رضا(عليه السلام) را به همه‌ تسليت عرض مي‌كنم.
عذر ميخوام بابت تاخير و اگر در اين روزها به دوستان كم‌تر سر مي‌زنم. روزهاي پايان سال روزهاي پر مشغله‌اي هستند. خصوصن اگر به مسافرت هم بروي كه ديگه ميشه نور علي نور. اين چند روزي رو كه كم‌رنگ شديم ان شاءالله در ايام نوروز جبران مي‌كنيم.

                                                                 ***
خبري كه اخيرن در حوزه‌ي فرهنگ و سينما مورد توجه قرار گرفته اكران فيلم 300 بود. كه با واكنش‌هاي زيادي چه در داخل و چه در خارج از كشور مواجه شد. ما هم بد نديديم كه در سيصدمين پست اين وبلاگ به اين فيلم بپردازيم.
اعتراض دانشجويان خارج از كشور، شبكه‌هاي فارسي ‌زبان و اعتراض اينترنتي كه به راه افتاده، حركات قابل توجه و در خور تحسيني هستند. ولي همه‌ي اين‌ها به تنهايي كافي نيست و اين حركت شايسته‌ي واكنشي جدي‌تر از سوي متوليان فرهنگي كشور است كه وزارت ارشاد در صدر همه‌ي آن‌ها قرار دارد.
 اين مسئله از جنبه‌ي ديگري هم قابل بررسي است و اين‌كه اكثرن در مورد تاريخ كهن اين مرز و بوم! چيز زيادي نمي‌دانيم. يا اين‌كه اصلن ماجراي واقعي اين داستان چه بوده كه اين فيلم آن را تحريف كرده و در كل اگر از ما بخواهند درباره‌ي خشايارشا و ايرانيان آن زمان يك سطر بنويسيم چند درصد از ما مي‌توانيم اين كار را انجام دهيم؟ حالا دفاع كردن از آن پيش‌كش.
خدا پدر و مادرشون رو بيامرزه كه هر از چندگاهي يك تكانه (شُك) به ما وارد مي‌كنند تا ما كمي به خودمان بياييم. از آن كاريكاتور‌هاي كذايي بگير تا اين فيلم.
به قول شاعر: دشمن دانا به‌تر از نادان دوست .... دشمن دانا بلندت مي‌كند بر زمينت مي‌زند نادان دوست.
(دشمن دانا كه تكليفش معلومه، مي‌ماند دوست نادان كه آن هم سر و كله‌اش پيدا شد و اعلام موجوديت كرد.
همين وزارت آموزش و پرورش خودمان، با طراحي سوالات موهن درباره‌ي پيام‌بر در آزمون ضمن خدمت فرهنگيان،  همه را رو سفيد كرد. اين‌جاست كه ميگن: "مارادونا رو ول كنيد، بابا يكي اين غضنفر رو بگيره به خودمون گل نزنه!)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/28ساعت 1:15  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

سلام
گاهي وقتا آدم خيلي حرف براي گفتن داره ولي حرفش نمي‌ياد!
فعلن به همين يك جمله بسنده مي‌كنم تا بعد...

هر رفتار بدِ دیگران که موجب آزار ما می‌شود، موجب شناخت بيش‌تر خودمان نيز خواهد شد.

  
يا علي مدد است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/12/23ساعت 2:26  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

                     دخترك بادكنك قرمز پرت گاه 

دخترك، بادكنك قرمز، پرت‌گاه.
هر چه سريع تر مي‌دود، زودتر به انتها نزديك مي‌شود.
مواظب باش!
{من، تو، او، ما، شما، ايشان}، ......، پرت‌گاه.
هر چه سريع‌ تر، زودتر!
{من، تو، او، ما، شما، ايشان}، بادكنك قرمز؟


 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/12/11ساعت 2:35  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

براي پيدا كردن مطلبي، آرشیو سال‌هاي گذشته را مرور مي‌كردم. بد نيست آدم گاهي وقت‌ها به گذشته‌ي خود نگاهي بيندازد و آن را با حال خود مقايسه كند. به خصوص حالا كه كم كم به پايان سال هم نزديك مي‌شويم...شهيد چمران
آرشيو سال هشتاد و يك را بيرون كشيدم؛ يك بريده‌ي روزنامه از ميان انبوه كاغذها خودش را جدا كرد و بر روي زمين انداخت. اون رو برداشتم و پشت و رو كردم. عكسي از نيم‌رخ دكتر چمران در گوشه‌ي سمت چپ كه به دور دست‌ها می‌نگرد، خودنمايي مي‌كرد. و بالاي آن هم نوشته شده "بخشي از نيايش شهيد دكتر مصطفي چمران". و با فونتي درشت‌تر عنوان اين پست نوشته شده بود.
تاريخ روزنامه يادم نيست ولي يادم آمد كه بريده‌ي روزنامه مربوط به روزنامه‌ي كيهان بود كه آن را جدا كردم و به دوستي دادم تا بخواند و بعد از اين‌كه خواند زير آن با روان‌نويس سبز رنگ نوشت: "برادرم از خدا بخواه لياقت داشته باشيم كه راه شهدا را ادامه دهيم. ۴/۴/۸۱" و دوباره آن را به من پس داد. 
شايد اين نوشته براي مهدي و محمد هم آشنا باشد...
حيفم آمد كه كوتاهش كنم هر چند كمي طولاني‌ست ولي زيباست.


                                                                     ***
من اعتقاد دارم كه خداي بزرگ انسان را به اندازه درد و رنجي كه در راه خدا تحمل كرده است، پاداش مي‌دهد و ارزش هر انساني به اندازه‌ي درد و رنجي است كه در اين راه تحمل كرده است و مي‌بينم كه مردان خدا بيش از هر كس در زندگي خود گرفتار بلا و رنج و درد شده‌اند؛ علي بزرگ را بنگريد كه خداي درد است كه گويي بندبند وجودش با درد و رنج جوش خورده است، حسين را نظاره كنيد كه در دريايي از درد و شكنجه فرو رفت كه نظير آن در عالم ديده نشده است و زينب كبري را ببينيد كه با درد و رنج انس گرفته است.

درد، دل آدمي را بيدار مي‌كند، روح را صفا مي‌دهد، غرور و خودخواهي را نابود مي‌كند. نخوت و فراموشي را از بين مي‌برد، انسان را متوجه وجود خود مي‌كند.

انسان گاه‌گاهي خود را فراموش مي‌كند، فراموش مي‌كند كه بدن دارد، بدني ضعيف و ناتوان كه در مقابل عالم و زمان كوچك ما ناچيز و آسيب پذير است، فراموش مي‌كند كه هميشگي نيست و چند صباحي بيش‌تر نمي‌پايد، فراموش مي‌كند كه جسم مادي او نمي‌تواند با روح او هم‌پرواز شود؛ لذا اين انسان احساس ابديت و مطلقيت و غرور و قدرت مي‌كند، سرمست پيروزي و اوج آمال و آرزوهاي دور و دراز، از خود بي خبر از حقيقت تلخ و واقعيت‌هاي عيني وجود، به پيش مي‌تازد و از هيچ ظلم و ستم روگردان نمي‌شود؛ اما درد، آدمي را به خود مي‌آورد، حقيقت وجود او را به آدمي مي‌فهماند و ضعف و زوال و ذلت خود را درك مي‌كند و دست از غرور كبريايي بر مي‌دارد و معني خودخواهي و مصلحت طلبي و غرور را مي‌فهمد و آن را توجيه نمي‌كند.

خدايا، تو را شكر مي‌كنم كه با فقر آشنايم كردي تا رنج گرسنگان را فهم و فشار دروني نيازمندان را درك كنم.
خدايا، تو را شكر مي‌كنم كه باران تهمت و دروغ و ناسزا عليه من سرازير كردي تا در ميان طوفان‌هاي وحشت‌ناك ظلم و جهل و تهمت غوظه ور شوم و ناله حق‌طلبانه من در برابر غرش تندر‌هاي دشمنان و بدخواهان محو و نابود شود و در دامان عميق و پرشُكوه درد، سر به گريبان فطرت خود فرو برم و درد و رنج علي را تا اعماق روحم احساس كنم؛ علي بزرگ، علي نمونه، علي مظهر اسلام و عنايت و عبادت و محبت و ايمان و عشق و تكامل كه با تمام عظمتش و با تمام درخشش خيره كننده‌اش بيش از هركس مورد تهمت و دروغ و ناسزا قرار گرفت و بيش از 1400 سال تاريخ و هزارها عبرت روزگار، هنوز هم هجوم تبليغات شوم طاغوتيان در اذهان اكثريت مسلمانان باقي مانده است و شخصيت بي‌همتاي اين نمونه روزگار براي ميليون‌ها بشر ناشناخته مانده است.

خدايا، تو را شكر مي‌كنم كه مرا با درد آشنا كردي تا درد دردمندان را لمس كنم و به ارزش كيميايي درد پي ببرم و ناخالصي‌هاي وجود را در آتش درد بسوزم و خواسته‌هاي نفساني خود را زير كوه غم و درد بكوبم و هنگام راه رفتن بر روي زمين و نفس كشيدن هوا، وجدانم آسوده و خاطرم آرام باشد تا به وجود خود پي ببرم موجوديت وجود خود را حس كنم.
خدايا، تو را شكر مي‌كنم كه مرا در آتش عشق گداختي و همه‌ي موجودات و خواستني‌ها را به جز عشق و معشوق در نظر خوار و بي‌مقدار كردي، تا از كنار هر حادثه‌ي وحشت‌ناك به سادگي و آرامي بگذرم. دردها، تهمت‌ها، ظلم‌ها، فشارها و شكنجه‌ها را با سهولت تحمل كنم.
خدايا، تو را شكر مي‌كنم كه لذات معراج را بر روحم ارزاني داشتي تا گاه‌گاهي از دنياي ماده درگذرم و آن‌جا به جز وجود تو را نبينم و جز بقاي تو، چيزي نخواهم و بازگشت از ملكوت اعلي براي من شكنجه‌آي آسماني باشد كه ديگر به چيزي دل نبندم و چيزي دلم را نربايد...
خدايا، محتاجم مكن كه تهمت به كسي بزنم؛ زيرا تهمت، خيانت ظالمانه‌اي است.
خدايا، ارشادم كن كه بي‌انصافي نكنم؛ زيرا كسي كه انصاف ندارد شرف ندارد.
خدايا، راه‌نمايم باش تا حق كسي را ضايع نكنم كه بي‌احترامي به يك انسان، همانا كفر خداي بزرگ است.
خدايا مرا از بلاي غرور و خودخواهي نجات ده تا حقايق وجود را ببينم و جمال زيباي تو را مشاهده كنم.
خدايا، پستي دنيا و ناپايداري روزگار را هميشه در نظرم جلوه‌گر ساز تا ضريب زرق و برق عالم خاكي مرا از يا تو دور نكند.
خدايا، من كوچكم، ضعيفم، ناچيزم، پر كاهي در مقابل طوفان‌ها هستم به من ديده‌اي عبرت‌بين بده تا ناچيزي خودم را ببينم و عظمت و جالا تو را به راستي بفهمم و به درستي تسبيح كنم.
خدايا، دلم از ظلم و ستم، گرفته است، تو را به عدالتت سوگند مي‌دهم كه مرا در زمره ستم‌گران و ظالمان قرار نده.
خدايا، مي‌خواهم فقيري بي‌نياز باشم كه جاذبه‌هاي مادي زندگي، مرا از زيبايي و عظمت تو غافل نگرداند.
خدايا، دردمندم روحم از شدت درد مي‌سوزد، قلبم مي‌جوشد، احساس شعله مي‌كشد، و بندبند وجودم از شدت درد ضجه مي‌زند، تو مرا در بستر مرگ آسايش بخش. خسته شده‌ام، پير شده‌ام، دل‌شكسته‌ام، نااميدم، ديگر آرزويي ندارم، احساس مي‌كنم كه اين دنيا ديگر جاي من نيست، با همه وداع مي‌كنم و مي‌خواهم فقط با خداي خود تنها باشم.
خدايا به سوي تو مي‌آيم، از عالم و عالميان مي‌گريزم، تو مرا در جوار رحمت خود سكنا ده.

 شهيد دكتر مصطفي چمران

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/07ساعت 21:17  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

«هواللطیف»

شهرام جزایری

از آنجا که امروز خبر رسید شهرام جزایری (كه معرف حضور همه هست) در رفته است! (ببينيد این و این و این را)
تیتر یک فردای روزنامه های کشور اینگونه پیش بینی می شود:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/12/02ساعت 23:59  توسط محمد مهدی شیخ صراف  |