تبليغاتX
چای ‌نبات

هواللطیف

چ... میم... را... الف... نون.

چمران را که می نویسم،
دستی می آید و کلمه ها را هی می کند به سمت بی قراری ها...
چقدر تنهاست این کلمه... انگار که ابوذرِ واژه هاست چمران.

چمران را که می نویسم،
تازه می رسم به اول سطر. سطری که از کوچه های جنوب تهران آغاز می شود، جهان را در می نوردد، در خاکریز های دهلاویه آرام می گیرد و زمین را به مقصد آسمان ترک می کند.

چمران را که می نویسم،
انگار که قلم را زده باشم در مرکب دل، سرخ سرخ می شود همه جا، و مگر می شود از چمران بنویسی و پای دل به میان نیاید؟

چمران اول سطر عاشقی ست.
گاهی که از سمت قرآن به زمین باز می گردد و باد پیشاپیش او می خواند:
- سوگند به روندگان به ستوه آمده
- پس آتش افروزندگان به نواختن سم ها بر زمین
- پس تاخت آورندگان به بامداد...
بامداد نام او را زمزمه می کند و بعد، او می آید. پیچیده در ابر و باد و حماسه ای روشن در روشنای ژرفناك چشمهاش. چشمانی که وقتي امتداد نگاهشان را بگیری جایی آن دور دستها، در انتهای افق گم می شود...

چمران را که می نویسم،
می بینم دیگر چیزی برای نوشتن نیست.
دستی می آید و واژه ها را هی می کند به سمت بی قراری ها...

مصطفي چمران


*به بهانه ۳۱ خرداد . سالگرد شهادتش. (این روایت ۲ قسمت دیگر دارد ان شا الله)

::برادر کوچکتر و  لحظه های کال  هم در منازل الکترونیکی شان یاد چمران کرده اند. 

*با تشکر از فرمانده شیردل اطلاعات عملیاتمان که از نفرین بنده خود داری کردند!

::پارسال همین موقع ها چه شوری داشتیم... و چه نتیجه خوشایندی داشت این شور. سجاد روزنامه نویس هم باحال یاد آن روزها کرده.

* منتظر نویسنده جدید چای نبات باشید. فعلا مشغول مذاکره هستیم. اگر ترشی نخورد می تواند پدیده بشود.

 علي مددي

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/30ساعت 21:39  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

از دل و ديده گرامي تر هم آيا
هست؟دست

- دست

آري، ز دل و ديده گرامي تر دست!

***
در فرو بسته ترين دشواري
در گران بار ترين نوميدي

بارها بر سر خود، بانگ زدم:
- هيچت ار نيست، مخور خون جگر،
دست كه هست!

بيستون را ياد آر
دست هايت را بسپار به كار
كوه را چون پر كاه از سر راهت بردار!

***
وه، چه نيروي شگفت انگيزي است
دست هايي كه به هم پيوسته است!

به يقين، هر كه به هر جاي در آيد از پاي،
دست هايش بسته است!

شعر از: فريدون مشيري

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/03/29ساعت 2:11  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

هواللطیف

یک ماه پیش در ستون موضوعی ایست گاه  شعر مینیمالی گذاشتم از علیرضا قزوه با عنون حمله که نظرات جالب و متفاوتی را هم به همراهش داشت (کامنتهایش را حتما بخوانید) و سوالهایی را نیز. از قضای روزگار چند شب پیش که خسته بودم از درس و امتحان و حوصله ام حسابی سر رفته بود بعد از اینکه گپ موبایلی مفصلی با عزیزی زدم، در میان اشعار محمد کاظم کاظمی مشغول گشت و گذار بودم که چشمم افتاد به غزلی به اسم شطرنج که قرابت موضوعی زیبایی داشت با همان شعر جناب قزوه.
بخوانید، به معانی توجه کنید. قضاوت هم با خودتان. (شاید بشود به خیلی جاها و چیزهای این مملکت  ربطش داد. به قول "میم.پسرخاله" خودمان: عاقلان دانند!)


شطرنج

این پیاده می شود، آن وزیر می شود
صفحه چیده می شود، دار و گیر می شود

این یکی فدای شاه، آن یکی فدای رخ
در پیادگان چه زود مرگ و میر می شود

فیل کج روی کند، این سرشت فیلهاست
کج روی در این مقام دلپذیر می شود

اسپ خیز می زند، جست و خیز کار اوست
جست و خیز اگر نکرد، دست گیر می شود

آن پیاده ی ضعیف راست راست می رود
کج اگر که می خورد، ناگزیر می شود

هرکه ناگزیر شد، نان کج بر او حلال
این پیاده قانع است، زود سیر می شود

آن وزیر می کُشد، آن وزیر می خوردبازی شطرنج
خورد و برد او چه زود چشمگیر می شود

نگهان کنار شاه خانه بند می شود
زیر پای فیل، پَهن، چون خمیر می شود

***

آن پیاده ضعیف، عاقبت رسیده است
هرچه خواست می شود، گرچه دیر می شود

این پیاده، آن وزیر... انتهای بازی است
این وزیر می شود،آن به زیر می شود

علی مددی

+ نوشته شده در  شنبه 1385/03/27ساعت 14:45  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 


  

 

 عاقبت

چلچله دل را به سفر خواهد زد...

 

 



 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/03/25ساعت 4:23  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

طرفداران مكزيك

جام جهاني ۲۰۰۶ آلمان
بازی ایران  مکزیک

طرفداران تيم ملي فوتبال مکزیک...



+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/03/22ساعت 0:43  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

logo



«حضور در بزمی مملو از شور و هیجان و فضایی شاد و پر احساس که فقط فستیوال فوتبال
می تواند خالق آن باشد، تجربه ای لذت بخش است. »
 
                                                                                                پير لوئيجي كولينا          

بالاخره بعد از نزديك به چهار سال روز جمعه نوزدهم خرداد(نهم ژوئن)66166 تماشاگر در هواي{شايد} باراني ورزشگاه مونيخ(آليانس آره نا)و ميليون ها بيننده ي تلويزيوني شاهد افتتاح جام جهاني فوتبال خواهند بود. رويدادي كه حوزه هاي بسياري را تحت تاثير خودش قرار داده از حوزه ي مسايل اجتماعي و اقتصادي گرفته تا حوزه ي مسائل امنيتي و سياسي و ... كه اين خود نشان از قدرت و محبوبيت اين ورزش است.

64 بازي طي يك ماه. يعني هر روز ميشود دو تا فوتبال زنده و مستقيم آن هم در سطح بالا ديد. هر بازي با سي و شش دوربين فيلمبرداري مي شود. البته با دوربينهاي مخصوصي كه توسط شركت بوش(boush) ساخته شده و از كيفيت و وضوح تصويري بسيار بالايي برخوردارند و براي ديدن تمام قابليت هاي اين دوربين ها گيرنده هاي خاصي مورد نياز مي باشد. در هر بازي از 15 توپ استفاده ميشود كه پس از پايان هر بازي توپ هاي آن به علاقه مندان فروخته ميشود. چمن بازي فينال هم در اندازه هاي مشخص پس از بازي به فروش ميرسد.
خلاصه اين جام براي خيلي ها نون داره.

اين روزها هر جا ميري يه لينك دادن كه:
به علي كريمي راي بديد خب كه چي، يه كم واقع بين باشيد حالا گيريم كه صد در صد كاربران هم به كريمي راي بدن. هر چي هم كه علي كريمي بازيكن خوبي باشه ولي انصافن به پاي رونالدينهو كه نميرسه. ماشاالله هر موقع از اين نظر خواهي ها ميذارن، امت هميشه در صحنه كليك ميكنن به قصد براندازي سايت مورد نظر. فقط اين آمار يه مزيتي داره و اون اينه كه ميتونيم آمار افراد بيكار در كشورمون رو نسبت به افراد بيكار در بقيه كشورها بدست بياريم. آقا يه فكري بكنين واسه اين همه بيكار واقعا وحشتناكه !!!
راستي صدا و سيما هم چندين بار تو اخبارش گفت كه هيچ كدام از كشورهاي عربي بازيها رو به طور مستقيم پخش نمي كنن. آقا فهمیدیمُ، شما خيلي گليد كه همه ي بازي ها رو پخش مي كنيد ولي بايد بگم كه  فكر نكنم كل جمعيت طرفداران فوتبال در تمام كشورهاي عربي به اندازه طرفداران فوتبال در ايران بشه و به خيلي دلايل ديگه  شما مجبوريد بازي ها رو مستقيم پخش كنيد.
بگذريم...
 تو اين پست هر كي مشخص كنه طرفدار چه تيميه. من كه(بعد از تيم ملي ايران)طرفدار استعمار پير، بريتانياي كبير هستم. زنده باد انگليس!!!!!!!(البته تیم فوتبالش)
شيخ هم كه بعد از مكزيك آلمانيه شايد هم بعد از آلمان مكزيكيه در هر صورت فرقي نمي كنه.

اونايي هم كه نمي تونن بازي ها رو ببينن برن بررسي كنن تو همون روز چه غلطي كردن كه توفيق زيارت بازيها ازشون سلب شده.
این هم چند تا لینک که به دردتون میخوره

جدول گروه بندی تیم ها 
برنامه و ساعت بازیها (برای بدست آوردن بازیها به وقت ایران اوقات بازیها را بعلاوه ی ۵/۱ساعت کنید)
درباره تیم ملی ایران
شانس قهرمانی تیم ها
نتایج مسابقات به صورت آنلاین 

یا علی مدد است


مكزيك چيكارش مي كنه؟
سوراخ سوراخش مي كنه...

در پي استفتايي از دفتر ارتباطات مردمي حضرت شيخ ايشان بيانيه اي به مضمون زير صادر فرمودند:

از آنجا كه با وجود همه تلاشها و حمايتها و تبليغات و صرف پولهاي هنگفت، به اين مرتيكه كروات و تيمش با آن پيرمردهايش (مخصوصا تا زماني كه آن ثابتوويچ در نوك حمله فيكس است) اميد چنداني نيست و احتمال ضايع شدن بسيار است و از آنجا كه شيخ از مكزيك است و مكزيك از شيخ (ر.ك. پست قبل) بر همه مريدان و دنياله روهاي ايشان بالاخص دراويش فرقه شيخيه واجب موكد(!) است تشويق تيم مكزيك با موجهاي بلند و عريض و طويل مكزيكي به همراه گرداندن تسبيح  و دادن صدقه و نذر و نياز براي صعود اين تيم و در هم كوبيدن ايران با ستارگان بي فروغ و شيرهاي بي يال و كوپال پارسي اش!

همچنين براي شادي روح مرحوم تازه از دست رفته، پدر دروازه بان تيم ملي مكزيك الفاتحه مع الصلوات...


به قلعه عقابها خوش آمديد.

اينجا آلمان است... آلمان!

اولین جام جهانی که یادم می آید ۹۰ ایتالیاست.با آن موسیقی مسحور کننده ویژه اش. با افتتاحیه بین آرژانتین و کامرون. و قهرمانی رویایی آلمان در فینال در برابر آرژانتین. یادم می آید (فقط ۶ سالم بوده!) هر روز با حسین(برادرم) توی حیاط خانه مان با توپ پلاستیکی دو نفری تک تک بازیهای همان روز(شب) را بازی میکردیم. این هم یک جور پیش بینی بود. و چقدر ناراحت بودم وقتی بازی فینال را از حسین باختم. تا اینکه آلمان انتقامم را با گل آندریاس برمه (از روی نقطه پنالتی) گرفت و ما قهرمان شدیم و آنجا بود كه برای اولین بار طعم شیرین اقتدار ژرمنها را حس کردم.

در جام ملتهای اروپای بعدی (۹۲) آلمان خیلی خوب پیش آمد ولی در عین ناباوری در فینال با نتیجه ۲ بر ۱ مغلوب دانمارک (و اشمایکل) شد که در آخرین روزها جایگزین یوگوسلاوی یی شده بود که به علت جنگ از مسابقات خدفش کرده بودند.

جام جهانی ۹۴ هم مال ما نبود. کرواسی لعنتی با آن داوور سوکر مرده خور و بلازوویچ (که بعدها دست تقدیر او را به تیم ملی ما رساند تا بهش گند بزند!) از راه رسید تمام نقشه ها و آرزو هایمان را بر آب کرد. قهرمانی را هم روبرتو باجو با ضربه پنالتی آسمانی(!) تقدیم برزیل کرد.

اما یورو ۹۶ متعلق به قهرمان بلامنازع آن دوره یعنی آلمان بود که در فینال چک را با گل ذخیره طلایی برتی فوکس یعنی الیور بیرهوف مات کرد.

جام جهانی بعدی (۹۸) تلخ بود. بعد از هم گروه شدن با ایران و صعود از گروه به همراه یوگوسلاوی فکر می کنم به مکزیک بود که آلمان باخت و حذف شد. اما اتفاق دیگری از تلخی آن کاست و آن هم قهرمانی فرانسه در فینال با در هم کوبیدن برزیل بود و آنجا تیم دوم من شد فرانسه. فرانسه ی بارتز و زیدان و خروس!

در یورو ۲۰۰۰ و ۲۰۰۴ هم تقدیر در حذف شدن بود. آن هم در مرحله اول گروهي بدون حتي يك برد. ولي باز فرانسه در فينال بازي يك هيچ باخته را از ايتاليا برد و قهرمان شد. و بعدي هم به يونان رسيد با مربي آلماني اش.

ولی در جام جهانی ۲۰۰۲ (آن سال كنكور داشتم ولي حتي يك بازي را هم از دست ندادم!)، كره و ژاپن عرصه قدرت نمایی ژرمنهایی شد که با تيمي يكدست بدون ادعا و بی سرو صدا پا به جام گذاشتند و به لطف قدرت نمایی الیور کان (که با وجود آن همه برزیلی پر سر و صدا بهترین بازیکن  جام شد) و میشاییل بالاک و معرفی پدیده ای مثل میروسلاو کلوزه و با مربی گری رودی فولر جوان تا فینال پیش رفت ولی درفینال بزرگترین شانس به سراغ برزیل آمد بالاک به علت دو اخطاره شدن محروم بود. و یک اشتباه ساده از کان موجب شد حق به حق دار نرسد و کافو جام را بالای سر ببرد.

بعد آن بازی اما در مراسم اهدای جام و مدالها در ميان اشكها و لبخند ها اگر کسی به نوشته پشت پيراهنهای بازیکنان آلمان دقت می کرد عبارتی را می توانست بخواند:

 see you in Germany 2006

و حالا موعد فرا رسيده است. ما ميزبانيم و قدرتمند. 
اين جام مال ماست. شك نكنيد.

آلمان

علي مددي

+ نوشته شده در  جمعه 1385/03/19ساعت 1:53  توسط جواد و مهدی  | 

به نام آفريننده ي جغد خالدار شمالی 
به نام خداوند يگانه و بي همتا، كه برهان وجودش آشكار و روشن است.خداوندي كه از تابش نور و روشنايي فيض كاملش، چراغ دل هاي اهل علم و عرفان، در قنديل دل ها روشن، و از شعاع تجليات لطف فراگيرش، مشعل نوربخش علوم، بر گوشه ي دل هاي صاحبان بصيرت پرتو افكن است. و افضل صلوات و اكمل تحيات به جناب مقدس پيغمبري سزاوار است كه دوحه ي لواي حمد به اسم ساميش مرّشح، و توقيع وقيع هدايت و تكميل به نام ناميش موّشح و عنوان صحيفه ي اشفاق بيضاء اشراقش «بالمومنين رئوفٌ رحيم».و اما روايتگر ما چنين روايت مي كند كه:
چند صباحي ديگر به حلول ماه فوتبال باقي نمانده است. طبق سنوات گذشته جهت حصول معارف و اطلاع از آداب اين ماه عظيم و نيز از براي پيشواز، كتاب «مفاتيح النصفهان» را تورق نمودم.(كه از تاليفات عالم عامل، عارف واصل، حكيم كامل و فقيه فاضل جناب مستطاب شيخ مي باشد. لازم به توضيح است كه اين كتاب 2000 مرتبه تجديد چاپ گرديده البته در هر نوبت فقط يك نسخه از اين كتاب چاپيده شده) و به حكاياتي بس عجيب و نافع برخوردم از براي اين ماه كه عمل به دستورات آن اثري عجيب و نفعي غريب دارد كه عقول از درك كيفيت آن عاجز است و آن حكايات بدين شرح است:
ايها الناس به درستي كه رو كرده است به سوي شما ماه فوتبال كه اين ماه نزد فيفا بهترين ماه هاست و روزهايش بهترين روزها و شبهايش بهترين شبها و ساعت هايش بهترين ساعت هاست و آن ماهي است كه خوانده اند شما را به سوي ضيافت فوتبال پس طرفداري كنيد از تيم هاي خود به درستي و از خدا بخواهيد توفيق دهاد شما را براي زيارت فينال.
بدان كه شقي و بد عاقبت كسي است كه محروم گردد از زيارت بازيها در اين ماه عظيم.
هر كه از شما چيپس و تخمه ژاپني دهد طرفدار فوتبالي را در اين ماه از براي او خواهد بود نزد خدا ثواب بنده آزاد كردن و آمرزش گناهان گذشته.
در اين هنگام تني چند از اصحاب و مريدان عرضه داشتند: يا شيخ همه ما قدرت بر انجام آن نداريم شيخ فرمود: بپرهيزيد از آتش جهنم به مهمان نمودن طرفداران اگر چه به نصف يك تخمه ژاپني و يا ظرفي چاي نبات باشد به درستيكه خدا اين ثواب را مي دهد كسي را كه چنين كند اگر قادر به زياده از اين نباشد.
و هر كه در اين ماه، فوتبالِ زنده و مستقيمي را تماشا كند خداوند متعال عطا كند به او ثواب هفتاد فوتبال زنده و مستقيم كه در ماه هاي ديگر ديده شود.
پس تامل نما كه چگونه خواهي بود مبادا شبها در خواب و روزها غافل از تماشاي بازي ها.

اي عزيز، مبادا بيرون رود ماه فوتبال و غم تو باقي مانده باشد و هنگامي كه طرفداران مزد هاي خود را بگيرند تو از جمله ي محرومان و زيانكاران باشي پس تقرب بجوي به سوي بهترين تيمها.

در اين ماه با يكديگر نزاع مكنيد و حسد مبريد و غيبت مكنيد و مجادله مكنيد و سوگند دروغ مخوريد بلكه سوگند راست را نيز و دشنام به قاضي ميدان ندهيد و فحش به دسته مقابل(تيم حريف)مگوئيد و ستم نكنيد و بي خردي نكنيد و اگر تيم تان باخت دلتنگ نشويد و ظرفيت داشته باشيد و هر آن منتظر فرج وظهور تيم تان در فينال باشيد و آرزومند ثوابهاي فينال باشيد.

در ذيل اين دستور، حكايتي نقل شده بود بدين مضمون:روزي شيخ به مردي رسيد كه طرفداري مي كرد از تيمي و به دسته مقابل فحش ميداد. شيخ بدو فرمود:
اي بوالهوس تو طرفداري اصيل نيستي؛ وي گفت: من البسه ي آن تيم را بر تن كرده ام و به اُستاديون رفته ام و رنج ها تحمل نموده ام در گرما و سرما. پس طرفدار هستم.
شيخ نگاه جاهل اندر سفيهي بدو انداخت و فرمود: طرفداري كه فقط به پوشيدن البسه ي تيم و اُستاديون رفتن نيست كه «چه بسيارند طرفداراني كه بهره اي نيست آنان را از طرفداري به غير از چيپس و تخمه ژاپني و آلاسكاي غير بهداشتي اُستاديون آزادي و در سر و مغز خود كوفتن و باتوم خوردن از  گزمه هاي تاميناتي. اي خوشا در خانه نشستن عاقلان كه بهتر از اُستاديون رفتن احمقان است.»و تو نبايد فحش و دشنام دهي دسته ي مقابل را و خاموش باشي از جهت تصميمات قاضي ميدان.

دعاهاي مربوط به اين ماهاين دعا بايد در هر شب و روز از اين ماه عظيم خوانده شود
«خدايا روزيم گردان تماشاي فينال را در اين دوره و در هر دوره ي ديگر و دورم مكن از اين بازيهاي جذاب و در همه دقايق، كمك تيم محبوب من باش و كور كن چشم دشمنان را و دراز كن عمر مرا و گشايش ده توانم را تا بتوانم خوب هوار بكشم و نيز پر گل نما بازيها را اي قادر متعال.»

واين دعاييست بس مجرب در وصف فيفا«اي فيفا، اي بزرگ، اي كلفت گردن، اي پولدار، تويي فدراسيون عظيم كه هيچ فدراسيوني مانند تو نيست و اين ماهي است كه تو به آن اعتبار بخشيده اي و جامي كه برترش ساختي بر همه ي جام ها و واجب كردي پايان همه ي آن ها را يك ماه قبل از شروع اين جام.
و اين ماهي است كه قرار دادي جام جهاني را در آن براي دوستي ملتها و تقابل سياه و سفيد و زرد و سرخ در عين دوستي؛ خداوند تو را براي ما نگه دارد.»

در بابي از اين كتاب گرانسنگ استفتائاتي بود كه اصحاب و مريدان از شيخ كرده بودند و نيز جوابهايي كه آن جناب با دستخط خود مرقوم نموده بودند و آن بدين شرح است:

از شيخ پرسيدند كهچه كنيم تا توفيق زيارت بازيها را از دست ندهيم؟
شيخ فرمود: بكاهيد از گناهان و بخوريد چيزهاي پاكيزه از حرام و شبهات و بهتر آنست كه به يك لقمه پيتزاي حلال باشد تا ثواب زيارت بازيها چهارصد برابرگردد و در ضمن از چاي نبات نيز غافل نگرديد.

استفتتاحيه يعني چه و آيا دعايي دارد؟از اعمال مستحب اين ماه است كه استفتتاحيه كند يعني اينكه مراسم افتتاح بازي ها را ببيند و در هنگام ديدن اين مراسم خواندن دعاي ذيل مستحب است:«خدايا آمده ماه فوتبال و قرار دادي در آن جام جهاني كه براي دوستي و صلح مردمان است و به تحقيق بر ما واجب گشت تماشاي بازي ها. خدايا تيم ما را ياري كن بر غلبه ي حريفان و كسب پيروزي اي قادر متعال.»

يكي ديگر از اصحاب از ايشان سوال نمود:
يا شيخ در ديار ما، ماه فوتبال پس از افتتاحيه شروع مي شود و قبل از اختتاميه پايان مي پذيرد ، استفاده از    ماه واره جات براي رويت هلال ماه فوتبال و انجام عمل مستحب استفتتاحيه چه حكمي دارد؟شيخ فرمودند: ثوابش بيشتر است و در ادامه فرمودند: زيرا شما را بيشتر در جريان جزئيات امر قرار داده و مستوجب روشني قواي باصره از براي رويت گل و بلبل و تقويت قواي سامعه از براي نشنيدن صداي گزارشگران وطني مي گردد و در كل اثري عجيب و نفعي غريب دارد كه عقول از درك كيفيت آن عاجز است و در پايان اضافه نمودند كه: از لذت هاي حلال تماشاي مسابقات فوتبال از ماه واره جات است. و البته بايد در اين زيارت مراعات تقوي و دوري از گناه بيشتر شود.

از شيخ پرسيدند:شنيدن صداي گزارشگر در حين بازي چه حكمي دارد؟
شيخ فرمودند: اگر باعث ايجاد مفسده و گناهاني از قبيل غيبت و دشنام گويي به گزارشگر شود بنابر احتياط واجب دوري از آن بهتر است. و نيز در یک اظهار نظر تکاندهنده فرمودند:
«تا سرهنگ عليفر هست زندگي بايد كرد».

و در ادامه ي استفتائات حكايتي نقل شده بود كه براي شما نقل ميكنم.
از شيخ سوال نمودنديا شيخ شما در اين جام طرفدار چه تيمي هستيد؟
شيخ به يمين و يسار نگريست و پس از لختي تامل و از سر شوق فرمود: "مكزيك" !!!
يكي از مريدان را اين سوال پيش آمد كه چرا "مكزيك" ؟؟؟؟
شيخ فرمود: اي ابله مگر نمي بيني كه آنها همه سيد هستند چون پيراهن سبز بر تن كرده اند و نيز شورتهاي سپيد كه نشان از پاكدامني ايشان است. و اينكه بنده از مستكزكين(مكزيك شناسان) مي باشم و تز پايان نامه ی فوق شيخيت اينجانب نيز اينست. همين دلايل برايت كافيست.
و بقيه مريدان نيز همچون بز اخفش و به تاييدِ گفته هاي شيخ، سر جنباندند.

و در ادامه فرمود:
«
بر همه ي اصحاب و مريدان واجب موكد است برقراري موج مكزيكي در همه احوال كه اين عمل از اركان يك طرفدار واقعي و دواي جميع دردهاست.»
اگر در برقراري اين موج دو نفر باشيد خيلي ثواب دارد ولي چنانچه بيش از دو نفر باشيد اگر تمام درختان قلم شوند و تمام درياها مركب، نتوانند ثواب آن را بنويسند و ثواب آن را فقط خدا مي داند حال، تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.

ياعلي مدد است  

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/03/15ساعت 1:15  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

هواللطیف

امام روح الله

امشب خبر کنید تمام قبیله را
بر شانه می برند امام قبیله را

ای کاش می گرفت به جای تو دست مرگ
جان تمام قوم، تمام قبیله را...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/03/14ساعت 1:43  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

هواللطیف

سلام
خیلی وقت است قصار الشیخ ننوشته ام. نه اینکه شیخ این مدت از ناحیه قصار خفه شده بوده باشد. نه! یا حس و حال ثبتش نبوده یا دلیلی برای ثبت نشدنش بوده یا گذاشته ام اش برای روز مبادا و کسی چه می داند روز مبادا کی است؟... برای من هر روز بی تو روز مباداست...
کامنت زیر را برای دوستی گذاشته بودم و به کل از یادم رفته بود تا اینکه دیدم جمله زیرتر را از آن استخراج کرده و در وبلاگش نوشته و اینگونه قصار الشیخ بازار مشترکی تولید شد. با تشکر از برادر کوچکتر بزرگوار.

" ارزش بعضی حرفها به ناگفته بودنشان است. یعنی وقتی گفته شوند دیگر ارزش ندارند. مثل پولی که توی جیبت داری و تا وقتی خرجش نکرده ای دل گرم به بودنش هستی.
یا مثل دل، آدم وقتی دل به کسی یا چیزی نداده خیالش راحت است که به هرکس یا چیز می تواند دل بسپارد ولی وقتی عاشق شد..."

«حرفهای نزده پول ته جیب است که نباید خرج شوند و الا دلت به چه گرم می شود»

علی مددی

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/03/13ساعت 3:23  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

» 
گاهی اوقات برای بهتر دیدن باید چشمها را بست.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/03/11ساعت 1:57  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

هواللطیف

۱)

یا برایم مترسک بوده ای
                                دل خوشکنک تابستان

یا آدم برفی
               رفیق نیمه راه زمستان

هیچ گاه برایم
                   دخترکی شمالی با کلاهی حصیری نبوده ای
                                                                             تا برایت قمار کنم...


۲)

نخواستم نگاهشان کنم
               به دیگر سو خیره شدم
                             و آنها خیره به همانسو
                                         که چه کسی را می نگرم؟
و به راستی
                 آنجا
                      هیچ کس نبود...

علی مددی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/03/08ساعت 10:55  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

             دكتر پرزيدنت

چندين سال پيش: حاجي بدو كه سيدتو كشتن...
چندين سال پس از چندين سال پيش: حاجي بدو كه شبيخون زدن...
چندين سال پس از چندين سال پس از چندين سال پيش: حاجي بدو كه كيك زردمونو خوردن!!!

حاجي نيگا كن نامردا يه ذره هم باقي نذاشتن!!!
به جون حاجي همه شو گذاشته بوديم تو اين قابلومه درش رو هم محكم بسته بوديم تا كسي نتونه
بياد سرش؛ اونوقت شما هي مي گي اينا هر كي رو ميخوان بفرستن بازرسي كنه خب همين ميشه ديگه يه مشت آدم خيكي و شيكم پرست و گشنه ميفرسن اينجا.
اون البرادعي كچل رو يه روز اينجا تنها گذاشتيم با رفيق رفقاش اومدن هر چي كيك زرد بوده خوردن
اگه دستم به اون مرتيكه كچل موفرفري برسه... مي دونم چيكارش كنم...

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/03/06ساعت 1:40  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

هواللطیف

سلام

عجب! از آن پست تا این پست، از آن هفته تا این هفته، از آن پنج شنبه تا این پنج شنبه، چقدر اتفاق افتاده. چقدر بالا و پایین شده... زمان چون ابرهای آسمان درگذر است و ما...


نگاه کنید...

 به دست کساني که خرمشهر را کشتند نگاه کنيد.
به ناخن‎هايي که چشم نخل‎ها را در آوردند نگاه کنيد.
به نقشه‎هايي که اروندرود را به طرف عراق کشيده است نگاه کنيد.
لعنت به اسپري‎هاي ساخت عراق که روي ديوارهاي خرمشهر نوشت: آمده‎ايم که بمانيم!
نگاه کنيد به برق سرنيزه‎هايي که درختان "کنار و اکاليپتوس" را در آستانه‎ي مسجد جامع سر بريدند.
حيف از انعکاس آب‎هاي اروند که در آن نوزده ماه به صورت خواب زده‎ي سربازان عراقي تابيده بود.
لعنت به آن افسر عراقي که در اطلاعيه‎ي نظامي نوشته بود: خرمشهر مثل بالشي است که بصره بر آن خوابيده است، از آن دفاع کنيد!
اين خبر هم خوب است؛ شهرداري بصره خط اتوبوس‎راني بصره - خرمشهر و بالعکس را داير مي‎کند.

حالا... حالا به صف سربازان عراقي که در کنار قصر شيخ خزعل منتظرند تا مسافران اردوگاه‌هاي ايران شوند، نگاه کنيد. به زانوان لرزان سرهنگ "احمد زيدان" که ميدان مين را آلوده کرد، نگاه کنيد.
به سرهنگ بيچاره "جواد اسعد شيتنه" و سرهنگ "صلاح القاضي" که به خاطر بي‎لياقتي در دفاع از خرمشهر، سينه‎شان در مگسک جوخه‎ي اعدام قرار گرفت، نگاه کنيد.
حالا نگاه کنيد به دستِ عقيق‎نشانِ کساني که خرمشهر را زنده کردند. نگاه کنيد!
خجالت نکشيد، يک نگاه حلال است!

۰) متن بالا برای ۳ خرداد بود از "مرتضی سرهنگی". به یاد فاتح خرم شهر حاج احمد متوسلیان. و اسوه مقاومت خونین شهر و فرمانده سپاهش شهید محمد جهان آرا.
راستی! از دوم خرداد چه خبر؟!!

۱) نمردیم و دیدیم آقا جواد هم متن ادبی (شعر) نوشتند! (پست قبلی رو می گم). مبارکه!
اما آقای جواد! برادر من! خیلی وقت است "شوخی با..." نگذاشته ای ها!

۲) پسره چهار شنبه سر کلاس آسیایی (ارزیابی طرحها) کنار خودم نشسته بود. کاملا عادی.سلام کردم باهاش دست دادم ولی خداحافظی نه. فردایش آمدم دانشکده دیدم آگهی فوتش را زده اند دم در ورودی. اول از روی اسم نشناختمش. ولی وقتی عکسش را دیدم تنها عکس العملم بهت بود و بهت... یکدفعه خاطره چهار شنبه هفته پیش جلوی چشمم رژه رفت... وسط کلاس میر محمدی (اصول بازار یابی) موبایلم زنگ زد. یک نفر آنطرف خط لابلای هق هق گریه گفت: "مهدی بابام رفت... امروز... خاکش کردیم..." و بعد پست آخر چای نبات: "گورها..."
گوش کن...

۳) با وجود اینکه به همه گفته بودند نیایید امروز رفتم عیادت یک سسل. گفتم بگذار مثل همیشه حرف گوش نکنم. گفتم حالا می روم آنجا فقط من هستم تنهایی زشت است. بعد در جواب خودم گفتم زشت پیرزن است! و رفتم. بیمارستان شهید هاشمی نژاد، بخش محب، (بعدش فهمیدیم همان "وی آی پی" خودمان است منتها اسمش عوض شده! چقدر شیک و تر تمیز بود. یک لحظه فکر کردم آمده ام هتل!)  وقتی رسیدم دیدم آخرین نفرم. دور تختش تقریبا جا نبود. تا آمدم حرف بزنم گفتند:"خنده ممنوع!" فهمیدم جای من آنجا نیست زدم بیرون... قرار است فردا (جمعه) مرخصش کنند. برای همه مریضها دعا کنید. یا من اسمه دوا و ذکره شفا...

۴) تصور کن سر شب از شدت خستگی خوابیده باشی و خواب تنها برادرت (از نوع تنی!)  را که خیلی دوستش داری و دلت برایش یک ذره شده را ببینی. بعد با صدای پیام کوتاه موبایلت بیدار شوی ببینی همان برادر برایت زده:

"Sahne goharshad, evane maghsure, ruberuye gonbad, dunehaye baroon…"

و دلت بخواهد پر بکشی تا خود حرم زیبای آقا...

۵ ) بلاخره چشم ما به جمال شماره جديد ماهنامه سوره (۲۳) باز شد. وحید جلیلی در بعد التحریر این شماره آورده:

"از آقای میرزایی صاحب موتور سازی سر کوچه چهارم بیست متری طلاب مشهد هم متشکریم که در کنار گریس و آچار و شمع و... بساطی برای عرضه محصولات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی و از جمله سوره پهن کرده است. اگر قرار باشد جامعه را به عرصه فرهنگ بکشانیم آیا نباید فرهنگ را هم به کوچه پس کوچه ها و میان مردم بکشانیم؟ اصلا این خودش نوعی مبارزه عملی با سکولاریزم و مرزکشی بین ساحت های مختلف حیات آدمی نیست؟ نمی شود بعضی محصولات فرهنگی را در لبنیاتی و نانوایی و مکانیکی و سبزی فروشی و اتوشویی و غیره... توزیع کرد؟"

"یادماندگار را چشم زدیم و عمرش چون گل کوتاه شد به شماره هفتم هم نرسید. و پیشاپیش و پساپس مسئولیت تعطیلی و آوارگی و بی پناهی همه تحریریه های حزب اللهی را به عهده می گیریم. از قاموس و صحیفه گرفته تا نیستان و کمان و این آخری: یادماندگار.
خدای ناکرده ذهنتان جای بد نرود، مشکل از چشم شور ماست. به مدیریتهایتان دست نزنید! این چشم شور ما مگر می گذارد مدیریت مدبرانه فرهنگی کشور کار خودش را بکند؟!"

۶) این ترکها هم عجب ترک بازی در آورده اند سر این کاریکاتور کذایی!
بعد یک عده می آیند می نشینند قوم و قبیله بازیهای عصر جاهلیت را مسخره می کنند. امروز را ببینید. اسلام چه می گوید و ما چه می کنیم...

۷) حواستان باشد. جام جهانی در راه است... و امتحانات هم.

علی مددی

+ نوشته شده در  جمعه 1385/03/05ساعت 0:10  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان


گورها براي چه كساني كنده مي شوند؟

" گورخودتو كندي..."

چه جمله ي آشنايي(چه شوخي چه جدي)

هر روزه انسان هاي زيادي مشغول كندن گورهاي خودشان هستند...

ولي نمي دانند

اصلن اكثر انسان ها يه جوري گوركن هستند...

و چه گوركن هاي خوبي...

گوش كن...

نه،

به دقت گوش كن...

صداي كلنگ گوركن ها به گوش مي رسد...

و

گورهايي كه به زودي پر خواهند شد...

و انسان هاي زيادي كه هر روز مي ميرند و مي ميرند...

اما...

اما كسي خواهد آمد و قيامتي بر پا خواهد شد...

كه دست كمي از قيامت نخواهد داشت

بلكه
واقعي تر از مفهوم قيامت

و مرور مي شود هر آنچه مسكوت مانده...

ولي...
ولي هيچ يك زمان مشخصي ندارند...
.
.
.
و آن گاه ...
و آن گاه، مردگان زنده مي شوند و زندگان زنده تر...

و پس از آن
انسان هاي زيادي مي ميرند و نمي ميرند...

گوش كن...
به دقت گوش كن...

گورها براي چه كساني كنده ميشوند؟

یا علی مدد است

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/02ساعت 15:31  توسط محمد جواد ملکوتی  |