تبليغاتX
چای ‌نبات
                                                    به نام خداوند بخشنده مهربان

اشکال از فرستنده نیست به گیرنده ها دست بزنید.


   سكوتم از ...                

سکوتم از رضایت نیست       دلم اهل شکایت نیست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/01/31ساعت 3:18  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

«هواللطيف»

زندگی ما پر است از بازی. بازیهای یک نفره تا چند میلیارد نفره. بازیهایی که مختص به خودمان است و بازیهایی که ما و همه یا بخشی از آدمهای اطراف مان (خواسته یا ناخواسته، دانسته یا ندانسته) در آن بازی می کنیم و می کنند. 
بازیهای جدی، بازیهای خنده دار، بازیهای تلخ، بازیهای شیرین، بازیهای غم انگیز، بازیهای عبث، بازیهای بی نتیجه، بازیهای احساسی، بازیهای منطقی، بازیهای جدید، بازیهای تکراری و... همیشه قرار گرفتن در یک بازی دست خودمان نیست. اما این ماییم که چگونگی بازی مان را تعیین می کنیم. اینکه از آن لذت ببریم یا رنج و زحمت برای خودمان فراهم کنیم، اینکه مسیر آن را (به سمت خوب یا بد) تغییر دهیم یا در مسیر جاری حرکت کنیم، اینکه با قانون خودمان بازی کنیم یا طبق قوانین دیگران، اینکه به آن طراوت و نشاط بدهیم یا آن را به گند بکشیم(!)، اینکه (برای خود و دیگران) از آن خاطرات خوش به جا بگذاریم یا تلخ، اینکه به موقع از آن خارج شویم یا به حضورمان ادامه دهیم، اینکه از آن تجربه اندوزی کنیم یا نه... همه و همه اینها به خودمان بستگی دارد. انتخاب با خود ماست.
این بازیها هستند که به زندگی رنگ و مزه می دهند و شیرنی یا نمک آن را کم و زیاد می کنند. تنها لازم است که بازی را بشناسیم و از یاد نبریم که مشغول بازی هستیم.

اتفاقی که در حدود یک هفته گذشته در این وبلاگ افتاد و دامنگیر وبلاگهای همسایه هم شد یک بازی بود. یک بازی که برای خود من هم جدید بود (یا حداقل محیط و نحوه بازی اش تازه بود. مثل بازی های کامپیوتری که ورسیون های جدیدش همیشه جالب هستند) عده ای با درایت این واقعیت را فهمیدند و وارد بازی شدند و به روش خودشان بازی کردند و از آن لذت بردند (ر.ک. کامنتهای پست قبل و ماقبل و ماقبل ترش و... قس علی هذا) عده ای دیگر ترجیح دادند نظاره گر بازی باشند و در آن دخیل نشوند. و حتی این هم عادی بود که "مسخره" "جلف" "سبک" "مزخرف" و این قبیل صفات از طرف عده ای بهترین توصیف برای این بازی باشد. (همانطور که یک مسابقه فوتبال یکصد هزار نفر را به استادیوم و چند میلیون نفر را پای تلویزیون می کشاند و چند میلون دیگر به حال اینها تاسف می خورند و اینها به عدم فهم آن چند میلیون)
در اینجا تشکر می کنم از کلیه دوستان و مخاطبان چای نبات. آنهایی که با خود شور و نشاط را به بازی آوردند و (در نقش موافق و مخالف) همراه ما شدند و آنهایی که با وجود نپسندیدن آن را تحمل کردند. و حلالیت می طلبم از هر دو دسته شان. (خدایش من نور بالا نمی زنم؟!شهید شدم نگید نگفتی...) و تشکر می کنم از نودال، امپکس، دکوپاژ، ماکرو ویو، واحد سیار مستقر در ورزشگاه آزادی، یگان ویژه ناجا، عزیزانمان در حراست سازمان، دوستانمان در پخش شبکه و... دکتر مسعود درخشان که فردا قرار است از ما امتحان میان ترم درس نظامهای اقتصادی بگیرند!

زهرا کیست؟!
زهرا رحیمی نوه خاله ام است. (نوه مرحوم حجه الاسلام غلامحسین رحیمی امام جمعه سابق و موسس حوزه علمیه تفرش). فرزند پسر خاله ام حسام. الان حدود یک سال و دو سه ماهش است و میانه اش با من خیلی خوب. خواهر و برادر هم ندارد. هر وقت اصفهان باشم حتما به خانه شان می روم و چند ساعتی با  هم بازی می کنیم. آرام است و دوست داشتنی. بعضی وقتها حرفهایی را که به هیچ کس نمی توان زد برایش می گویم. او هم آرام می نشیند نگاهم می کند و تا آخر گوش می دهد. خیلی دوستش دارم. تا آنجا که مادرش من را "دامادم!" صدا می زند. نمی دانم! شاید وقتی بزرگ شد این داستان را نشانش دادم. البته اگر تا آن موقع چای نباتی باشد و مهدی شیخی که به روزش کند. اصلا تا آن وقت کی مرده کی زنده... صلوات بفرست!

این چند گزاره منفصل هم حرفهای جدی ام است در رابطه با جنگ و صلح (چیزی که تمرینش را در بازی مان داشتیم). توجه به بند اول را خصوصا به دوستان دانشکده توصیه می کنم. و از همه خواهش می کنم با تامل بخوانید:

۱)  پس آنچه بر تو پوشيده است كشف مكن، زيرا جز اين نيست كه تكليف تو پاك كردن چيزي است كه بر تو ظاهر گشته و خداوند خود در باره آنچه از تو مخفي است حكم خواهد كرد. و از چيزي كه براي تو واضح نيست چشم بپوش.
و هرگز براي تصديق سخن چين شتاب مكن زيرا سخن چين خيانت پيشه است هر چند خود را به خير خواهان تشبيه كند.

۲) بهترين شكل هنر جنگ پيروزي بدون جنگيدن در يك نبرد مسلحانه ساده است .
پيروزي با به هدر رفتن منابع دشمن، تغيير وفاداري ملتش، تضعيف روحيه رهبري و بلاخره "درهم شكستن مقاومت دشمن" بدست مي آيد.

۳) وقتي مي توانيد حمله كنيد اينطور قلمداد كنيد كه نمي توانيد،
وقتي فعال هستيد طوري وانمود كنيد كه به نظر آيد فعاليتي نداريد،
وقتي نزديك هستيد دشمن را وادار كنيد باور كند از او فاصله داريد،
وقتي خيلي دور هستيد او را وادار سازيد شما را نزديك تصور كند،
وقتي خود را تجديد سازمان داديد طوري وانمود كنيد كه شما را ازهم پايشيده پندارد،
اگر ضعيفيد خود را قوي جا بزنيد و دشمن را وادار كنيد از شما پرهيز نمايد،
وقتي قوي هستيد نشان دهيد ضعيفيد تا دشمن گستاخ گردد.

۴) اگر کوهها از جای کنده شوند، تو پابرجا باش، دندانها را روی هم بفشار، جمجمه ات را به خدا بسپار، قدمت را روی زمین چونان میخ فررفته و ثابت بدار، چشم به آخرین صفوف دشمن بدوز و دیده از نیرو ها و بارقه شمشیر آنها بپوش و خیره مباش،
و بدان که پیروزی از نزد خواند سبحان است.

۵) هرگز صلحي را كه دشمن تو به آن دعوت نمايد و رضايت خدا در آن باشد دفع مكن. زيرا به وسيله صلح است كه لشكريانت آسوده مي گردند و خود از  تشويش خاطر و اندوه رها مي شوي و موجب ايمني بر شهرهايت مي باشد. ولي پس از استقرار صلح از دشمن خود كاملا بر حذر باش. زيرا دشمن چه بسا به نزديكي مي گرايد و نمايش صلح مي دهد تا طرف را غافلگير كند. پس جانب احتياط را بگير و خوش گماني را درباره حيله گري هاي دشمن متهم بساز.

توضیح: گزاره های ۱و ۴ و ۵ از فرمایشات حضرت امیر علیه السلام هستند.

یا علی مدد

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/01/29ساعت 0:8  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

ميلاد با سعادت سلطان البشر حضرت محمد مصطفي(صلي الله عليه و آله و سلم) و امام جعفر صادق (عليه السلام) را به تمامي شيعيان و محبان ايشان تبريك و تهنيت عرض مي نماييم .

 

                      ميلاد پيامبر نور و رحمت  مبارك باد

 

مُحَمَّدٌ رَسولُ الله وَ الَّذينَ مَعَهُ اَشِدَّاءُ عَلَي الكُفّار رُحَماءُ بَيْنَهُم ...

محمد(صلي الله عليه و آله و سلم) پيامبر خداست؛ و كساني كه با اويند، بر كافران سختگير، و با همديگر مهربانند ...

قرآن كريم سوره فتح آيه 29

توضيح در مورد چهار تا پست آخر

هدف ما از گذاشتن اين پست ها نه افزايش آمار بازديدكنندگان بوده و نه ايجاد درگيري و خوشمزگي و نه چيزهايي از اين دست. بلكه ما فقط قصد داشتيم يه شور و حالي در بين مخاطبان تقريبا ثابت خود ايجاد كنيم كه در اين بين دوستان جديدي هم به دوستان قبلي ما اضافه شدن كه مايه مباهات ماست.

بعضي از دوستان هم به ما خرده گرفته بودن و از اينكه که "فضای وبلاگستان فضای یه مشت شوخی های مسخره شده " اظهار تاسف كرده بودن. بايد عرض كنم كه اكثر وبلاگهاي شخصي تيره مينويسن . البته شايد هم بد نباشد چون گاهي وقتا كه آدم دلش مي گيره و حال و حوصله ي هيچي و هيچ كس رو نداره نوشتن بهترين راهه. ولو اينكه هيچ مطلب جديدي هم ننويسيم و اين نوشته، تكرار يه جمله خوب يا يه قطعه شعر زيبا باشه... همين رقص قلم بر روي كاغذ خودش آرامش بخشه. ولي خب اين هم يه نوعشه.بايد به نظرات همديگه احترام بذاريم؛ چيزي كه مهمه اينه كه بايد اعتدال در هر زمينه اي رعايت بشه.

در هر صورت با مهدي تصميم گرفتيم اين داستان رو عملي كنيم و كساني كه فكر ميكردن بين من و مهدي كدورتي پيش اومده بايد بگم "زهي خيال باطل و بسي جهل مركب !!! " و توضيح بيشتر در مورد اين قضيه رو به مهدي دوست داشتني و عزيزم واگذار ميكنم. و ازش ميخوام كه در ادامه ي همين پست بنويسه.

 

سلام!

من مهدی شیخم!

ممنونم از جواد عزیز برای توضیحش. با بیشتر گفته هایش هم موافقم ولی ترجیح می دهم حرفهای جدی بعد از شوخی (یا به قول بعضی "مسخره بازی" که البته من با "بازی" اش موافقم) را در یک پست جداگانه که ان شا الله پست بعدی خواهد بود بزنم.(هر چند جدی بودن و حرف جدی زدن اصلا به من نمی آید ولی سعی خودم را می کنم.) این امشب و فردای عیدهم هرجا کیک دیدید به یاد "کیک زرد" بیفتید و ذکر سفارش شده "انرجی هسته ای..." را با حضور قلب زمزمه کنید. ان شا الله قبول باشد.

 

نام احمد، نام جمله انبیاست

چون که صد آمد، نود هم پیش ماست...

 

عیدتان مبارک! دست علی به همراهتان... 

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/01/26ساعت 13:59  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

با عرض تبريك يوم الله 22 فروردين!!! بر همگان واجب است تا ذكر  « انرجي هسته اي حق مسلم ماست» را تا  آنجا كه جان در بدن دارند فرياد بزنند.

 امت هميشه در صحنه حزب الله، اين بار نيز همانند دفعات گذشته پس از اعلام اخبار مربوط به تكميل چرخه ي سوخت هسته اي به پشت بام ها رفتند و تا الله اكبر اذان صبح، بر سر و مغز خود كوفتند و اين ذكر را فرياد زدند.

 اجركم عند الله  انشاء الله كه باريكلا


حضرت علي (عليه السلام) فرموده اند: اگر به دشمنت هم قول دادي، به آن وفا كن.

بالاخره اظهارات شيخولانه شيخ حراف،  كار دستش داد و منو مجبور كرد تا علي رغم ميل باطني ام همانطور كه قبلا قول داده بودم آخرين برگ اين بازي را رو كنم و عكس هاي زهرا رو منتشر كنم.

در ضمن به علت رعايت حريم مسائل اخلاقي و حرفه اي و همچنين رعايت حال بانوان گرامي از انتشار مستقيم عكسها در وبلاگ خودداري مي كنم و فقط لينك عكسها رو قرار ميدم.

توضيح: اين عكسها به تازگي گرفته شده و كاملا واقعي هستن و هيچ گونه دخل و تصرفي در آنها صورت نگرفته.

پس همزمان با زمزمه ي ذكر "انرجي هسته اي..." كليك كنيد به اميد براندازي شيخ. یاعلی مدد است

»عكس اول

»عكس دوم

»عكس سوم

»عكس چهارم

»عكس پنجم

»عكس ششم

»عكس هفتم 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/01/24ساعت 1:41  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

هواللطیف

بازگشت مهدی شیخ (سری جدید!)

انقلابهای چای نباتی!  

!The Chaynabat Revolutions


ما اهل کوفه نیستیم ، ما اهل اصفهانیم!

سلام

۱) منم! آره! خود خودمم! مهدی شیخ! مطمئن هم باشید که بدلم نیست. فکر کرده اید فقط صدام بدل داشت؟ زهی خیال باطل! من همین الان ۲ تا بدل دارم که تازه جنسشون از خودم هم بهتره! اگه باور نمی کنید می تونید بیاید امتحان کنید...

۲) اینکه چی شد من تونستم با وجود اینکه جواد پسوردم رو عوض کرده بیام اینجا رو نمیشه شرح داد. اما بدونین صاحب خونه بهتر از هر کس دیگری به خونه خودش وارده! آره جواد جون حالا مرد می خوام بیاد جلو من وایسه! آآآآآآآآآآآآآآآآآآی نفس کش...
اما من کاری رو که این نامرد کرد رو در حقش نمی کنم. تا وقتی کم آورد نره بگه من تیریبون نداشتم!
بیا! اینم تریبون آقا جواد... ببینم چی واسه گفتن داری؟ اصلا عکسهایی رو که می گی بذار همینجا تا همه ببینن. اما یادت باشه تو با اون عکسها هیچ چیز رو نمی تونی ثابت کنی. و تازه اگر کار به انتشار عکس برسه من هم چیزهای جالبی توی آرشیوم دارم که تو و اون فاطمه حتی روحتون هم از وجود اونا خبر نداره پسر! اونوقت بازی خیلی دیدنی می شه... (در مورد انتشار عکسهای زهرای عزیزم از خودش و باباش هم اجازه گرفتم!) حالا هی برید یار گیری کنید و دلار خرج کنید برای تخریب من. اما این یه واقعیته  که یکی از دوستان من به تنهایی برای برچیدن کل بساط شما کافیست. چنان که قدما گفته اند: "یکی مرد جنگی به از صد هزار"...

۳) از تمام دوستانی که محبت کرده، ندای "هل من ناصر..." بنده را پاسخ گفتند و من را به منازل الکترونیکی شان دعوت کردند صمیمانه تشکر می کنم که قدما گفته اند "در هنگام سختی هاست که دوست از دشمن باز شناخته می شود" واقعا برای من مایه افتخار است که در تک تک این منازل الکترونیکی سکنی گزینم (و لو به اندازه یک جمله) اما بنا به مصالحی که ذکر می شود این افتخار حاصل نشد.(این را از صمیم قلب می گویم) وبلاگهای پربار و دوست داشتنی "هادی نامه" "شازده کوچولو" "سیب حوا" "روزنامه دانشجویی" "یک قدم تا خورشید" "عمر لحظه ها" "گل پسر و داداش" و "یک لبخند کوچک" بقیه دوستان، آنهایی که حتی برای من فضا اجاره کردند و سایت طراحی کردند تا در آنجا بنویسم، عزیزانی که با کامنت هایشان به امر حمایت از بنده مبادرت ورزیدند. (که واقعا شایسته این همه محبت نبوده و نیستم) همچنین تشکر می کنم از کلیه کسانی که از راههای دور و نزدیک زینت بخش مجلس شدند، اتحادیه برنج کاران کویر لوت، دراویش فرقه شیخیه، جامعه اسلامی مسیحیان، هیئت کلاشان اهل بیت، بسیج دانشجویی دانشگاه سوربن پاریس، امت حزب الله و همیشه در صحنه فرانسه (که تا باز گشت حقیر به اعتصابها و تظاهرات خیابانی شان ادامه دادند و از پا ننشستند)، انجمن مسلمانان زردشتی، شوفرهای خط شوش شاه عبدالعظیم، انجمن بازنشستگان موساد، موسسه مالی اعتباری انصار السارقین، انجمن هواداران تیم فوتبال آفتابه سازی پینارت... و همه دوستان دیگر، کسانی که وسط دعوا مشغول تعیین نرخ و آنهایی که به دنبال گل آلود کردن آب و ماهی گرفتن از آن بوده و هستند... لازم به توضیح است اتوبوس درب مسجد برای عظیمت به سرمزار جواد و اون یکی آماده است...

تظاهرات خیابانی به حمایت از شیخ

۴) و روایتگر ما باز به حرف آمده است... 
و شیخ "گل پسر" را ندا داد: شهادت در راه من نزد تو چگونه است؟  وی پاسخ فرمود: "احلی من العسل"... سپس چراغ وبلاگ را خاموش کرد و گفت: "هرکه پابسته ی دنیاست خداحافظ او..." و اصحاب آخرالزمانی شیخ (علیه الرحمه) به جز معدودی فریب خورده او را تنها نگذاشتند و چشم بر فریب دنیا بستند و در راه وی جان فشانی ها نمودند بس عظیم که چونان برگ زرینی بر تارک این وبلاگ خواهد ماند. و آنان که برای شیخ نامه ها فراوان فرستادند که "بیا" و بعد با شمشیرهای آخته راه بر وی و اصحابش بستند و آنان را خارجی خواندند و خون ایشان مباح دانستند و توطئه ها چیدند برای وی، سیاه رویان تاریخ خواهند ماند الی الابد که "والله خیر الماکرین"...

۵) در واکنش به تحولات جدید، شاخه نظامی وبلاگ چای نبات ملقب به "جیش الصراف" و "گروه ویژه حفاظت از مهدی شیخ" قرار است برای نشان دادن توان رزمی و دفاعی خود مانور مشترک آبی-خاکی (و در بعضی جاها نارنجی!) تحت عنوان "فدائیان شیخ" در دانشکده اقتصاد برگزار کنند. همچنین گفته می شود در این رزمایش بزرگ سلاح های بسیار پشرفته و فوق سری جدیدی نیز آزمایش خواهد شد.

۲۵/۵) دکتر محمود احمدی نژاد و علی اکبر هاشمی رفسنجانی در تماسهای تلفنی جداگانه با شیخ، دست یابی ایران به چرخه کامل غنی سازی سوخت هسته ای را به وی تبریک گفتند و بقای عمر ایشان را از درگاه خداوند متعال خواستار شدند. اخبار منابع تایید نشده حاکی از آن است که قرار شده در جشن ملی هسته ای به جای دکتر پرزیدنت، شیخ شمعهای کیک زرد را فوت کند.

۵/۵) رئیس "دادگاه ویژه شیوخ" در دیداری صمیمانه با شیخ از تلاشهای بی وقفه وی برای مبارزه با دشمنان داخلی و خارجی قدردانی کرد و ایستادگی وی در برابر موج گسترده تخریب را ستود. و خاطر نشان کرد مدارک مستندی مبتنی بر تغذیه مالی و اطلاعاتی دشمنان شیخ توسط ایادی آمریکا و انگلیس در دست دارد. در پایان این دیدار وی شیخ را "بقیه السلف" شهدای جامعه شیوخ خواند و برای رفع هرگونه ابهام در این زمینه دست شیخ را بوسید. 

۶) آنهایی که بر علیه من اقدامی کردند و به دشمنان تا بن دندان مسلح غاصب من پیوستند بدانند که من آنها را بخشیدم و به آنها امان می دهم. به جز یک گروه! آنهایی که آنقدر جربزه نداشتند که هویت کریه شان را نشان دهند و به جای اسم نقطه های زیاد ( اینجوری ............ ) گذاشتند یا با عناوین جعلی و نامعلوم (که از ترسشان بود مثل "وجدان"و...) کامنت های توهین آمیز گذاشتند. و شان این وبلاگ و مخاطبینش بالاتر از این صحبتهاست که بخواهد پاسخ بی ادبی شان را بدهد. خداوند همه ما را ببخشاید...

۷) برای کسب اخبار آخرین تحولات منطقه می توانید به آدرسهای زیر مراجعه نمایید:
http://rooznameh.blogfa.com/(تعیین جایزه توسط کاخ سفید برای سر شیخ)
http://www.saniyeh.blogfa.com/
 (تذکره المقامات فی احوال میرزا محمد مهدی شیخ صراف)
http://www.badbaz.blogfa.com/
http://biyabanesabz.persiangig.com/daneshgah.jpg

یا علی مدد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/01/22ساعت 20:16  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

 

    

شيخ


آخرين اخبار پس از برگزاري همايش "جهان بدون شيخ"

1-  وبلاگ فخيمه بادبادك در جهت اعلام همبستگي با اينجانب و مخالفت با اعمال شيخ اقدام به گذاشتن پست فوق العاده نمود.

2-  سازمان هوا شناسي كل كشور اعلام كرد عامل بيش از 30 درصد از آلودگي هاي هواي تهران به خاطر وجود شيخ در اين شهر مي باشد (نمونه بارز اين ادعا ايام نوروز بود  كه آلودگي هوا بخاطر عدم حضور وي  در تهران به طرز محسوسي كاهش يافته بود)

3-  به گفته يك منبع نا آگاه (كه خواسته نامش فاش شود ولي ما نمي گوييم) پس از اعلام خبر مربوط به نامزدي شيخ و زهرا 80 درصد دختران دانشكده دپرس شده اند.

     (عكس ذيل مربوط به همين خبر است)

 

     80 درصد دپرس

 

4-  سازمان علوم پزشكي طي اطلاعيه اي اعلام نمود: « يكي از مهمترين نشانه هاي بروز بيماري جنون گاوي اعلام حمايت از شيخ مي باشد.»

در ضمن اين سازمان توصيه كرد با توجه به شيوع اين بيماري مهلك اقدامات بهداشتي را رعايت فرماييد.

5-  تا كنون افراد ذيل از مواضع شيخ حمايت كرده اند:

گل پسر- محدثهالهامسجاد روزنامه نويسسارا– نيك

6- بازارچه خيريه‌اي با هدف ياري رساني به زلزله زدگان استان لرستان برگزار‌ مي‌شود ... اين بازارچه روز  27 فروردين ماه سال جاري درمحل تالار وحدت از ساعت 9 تا 21 پذيراي علاقه‌مندان و خيرين خواهد بود.

7- تاكنون هيچ خبر موثقي از حضور شيخ در وبلاگي گزارش نشده. و شيخ در خاموشي مطلق به سر مي برد.

8- فرد مشكوكي با نام " فرمانده اطلاعات عمليات" اقدام به كامنت گذاري كرده و در جديدترين اقدام خود وبلاگي با عنوان عمر لحظه ها  را راه اندازي كرده است.

9-- پرونده شيخ براي روشن شدن نكات مبهم و تاريك به" دادگاه ويژه شيوخ" ارجاع مي شود.

10- در پي مهدور الدم شناخته شدن شيخ بورس سهام عربستان به شدت سقوط كرد.

11- انجمن زشت هاي آلمان نيز طي بيانيه اي اعلام كرد چهره ي منحوس شيخ سمبل گوياي اين انجمن در كل قاره ي آسيا ست.

12- حزب الله لبنان ترور نافرجام سيد حسن نصر الله را بي ارتباط با همايش "جهان بدون شيخ " ندانست.

13- به گفته ي يك منبع كاملا موثق و رسمي مامورين " قم لند يارد " مسئوليت محافظت از جان بي مقدار شيخ را بر عهده گرفته اند.

14- دولتمردان آمريكا و اسرائيل ضمن حمايت از مواضع شيخ حذف وي را تهديدي جدي براي تحقق طرح خاور ميانه بزرگ دانستند.

 

در پايان خطاب به شيخ و طرفدارانش ميگم :

" در اين نبرد پيروزي از آن هيچ كس نيست، اما شكست متعلق به همه ي شماست."

 

يا علي ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/01/22ساعت 3:44  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

                                                   به نام خداوند بخشنده مهربان

 

       The world without Sheikh 


سلام به همه داداها و آباجي هاي عزيز

قبل از هر چيز اعلام مي كنم كه هر كس از شيخ (لعنت الله عليه) حمايت كنه  " گور خودشو كنده "

پاسخ به بعضي از ابهامات منو ترغيب به گذاشتن اين پست كرد.

اصلا برام مهم نيست كه كي با چه ديدي به اين قضيه نگاه ميكنه اين يه قضيه ي كاملا جديه و شيخ با بي ظرفيت بازي كه در آورده اونو اين قدر بزرگ كرده و همه رو وارد يه بازي پيچيده كرده و كار به گيس و گيس كشي كه چه عرض كنم به ريش و ريش كشي كشيده ولي وقتي كه اون عكسهاي كذايي رو تو محيط وب منتشر كردم اونوقته كه همه به ماهيت پليد اين شيخ پي مي بريد. و مي فهميد كه اين شيخ گرگي است در لباس يك گوسفند و به من حق ميديد.

به همين دليل يه همايشی سراسري با عنوان «جهان بدون شيخ»

The world without sheikh"" برگزار مي كنيم تا مخالفين و موافقين مشخص بشن و هر كس تكليف خودشو بدونه.

مكانش هم همين وبلاگ. موافقین و مخالفین نظر بدن. منافقین هم نظاره گر باشن.

شيخ

افتخاراتت كم بود اين رو هم بهش اضافه كنيم كه رفتي "عضو " القاعده شدي. يقين فردا روزي مي خواي ادعا كني كه رهبري شاخه ي القاعده تو ايران به عهده ي توست و لباس هات با بن لادن زير يه آفتاب خشك ميشه؟؟!!!

شيخ ... شيخ ... اگه دستم بهت نرسه ريشاتو دونه دونه مي كنم.

مطمئنا در چند روز آينده اين جمله رو مرتب با خودت تكرار مي كني:

" اين يه جور مكافاته، براي كاري كه نبايد انجام مي دادم "

                                                                                              يا علي ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/01/21ساعت 1:37  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

هواللطیف

بازگشت مهدی شیخ (قسمت آخر)

حاشیه های پر رنگ تر از متن

سلام

نزدیک یک هفته است که قرار است به روز کنیم هر دفعه نمی شود. (مَثَل جهنم و قیف و قیر را یک یادتان هست!) تا اینکه بعد از صرف نظر کردن از سفر مشهد و بعد هم کیش در نوروز دیشب وطن را ترک گفتیم و به این شهر طهران قدم گذاشتیم تا اولین سفر در سال ۸۵ را کلید زده باشیم. و سر و ته این یادداشت ناتمام را به هم بیاوریم و اندکی بیاساییم. (آره جان همشیره ابوی محترممان! تازه امروز فهمیدم که پس فردا گروه سه نفره ما ارائه کنفرانس درس اقتصاد ایران دارد که تا به هم اکنون دریغ از یک کلمه مطالعه...) شاید قسمت بوده که در این روز عیدی بیایم. راستی عید شما مبارک! (همینجوری اش می شود آغاز امامت حضرت حجت (عج) و همانجوری اش می شود به درک واصل شدن ضارب ملعون حضرت زهرا(س))

این چند وقت از تنهایی دلچسب و رفاه بدست آمده در خانه که در اثر سفر اهل بیتمان به جزیره زیبای کیش حاصل شده بود کمال استفاده را بردیم و در کنار خواب فراوان و تماشای فیلمهای هندی و بردن حظ وافر و گرفتن درسها و نتایج اخلاقی فراوان از آنها که به همت رسانه ملی(!) میسر شد، توانستیم سیاهه ای از برنامه شخصی در سال پیش رو را به همراه ارزیابی و ثبت برنامه ها، کارها و اتفاقات مهم سال گذشته ردیف کنیم که بزرگان گفته اند: "حاسبو قبل ان تحاسبو"! (وای! چرا من نثر نوشتنم اینجوری شده؟! شرمنده! باور کنین دست خودم نیس! تقصیر این...)

سال گذشته در شهر بندرعباس آغاز شد و در خرمشهر هم تمام شد. در این بین شهرهای تهران (این که دیگه گفتن نداره)، مشهد (اونم سه بار!)، جزیره قشم، یزد، قم، اراک، تفرش، انزلی (وای! چه توهمی!)، آبادان، اهواز را هم زیر پا گذاشته و تعداد متنابهی همایش و کنفرانس و نشست و کنگره و از این قبیل را هم پشت سر گذاشتیم که هرکدام دنیایی بود برای خودش. (برای همین در یادداشت قبلی گفتم پرفراز و نشیب ترین سال زندگی ام بود) (اینها را فقط برای خودم نوشتم که یادم نرود!)

سیزده بدر امسال برای من یک تفاوت کلی با سالهای قبل (تا آنجا که حافظه ام یاری می کند) داشت و آن هم این بود که تمام شبانه روزش  پایم را از درخانه بیرون نگذاشتم ولی به عوض یک روز قبل به استقبال آن رفتیم و نحسی سیزده را روز دوازدهم به همراه فک و فامیل در باغ پدربزرگ در کردیم. و بعد از خوردن کباب کوبیده با تمام عناصر ذکور فامیل (در بازه ۷ سال تا ۶۰ سال) به فوتبال پرداختیم.
(ولی چه فایده! کسی که تمام حواسم پیشش بود اصلا بهم محل نگذاشت. حتی جواب سلامم را هم به زور داد. جلوی فامیل (مخصوصا باباش) هم که نمی شد چیزی بهش بگم. و اینگونه شد که من دپرس شدم!)

اینا رو ولش!

جواد نامرد! آدم فروش! با این فاطمه همایونی متحد شده اید بر علیه من! چرا قضیه "زهرا" رو گفتی؟ تازه اونم تو وبلاگ... تقصیر خودمه... مار تو آستین پرورش دادم!... همینطوری امانت داری می کنی؟ باشه... ما رو ببین عکسهای زهرا رو دادیم به کی برامون اسکن کنه... بشکنه این دست... حالا می خواد بر علیه من استفاده کنه... برا من پرونده درست کردن... اما جواد ملکوتی بهت دلسوزانه توصیه می کنم با من در نیفت! وای به حالت اگه عکسا رو بهش بدی! من نمی کشمت. اما کاری می کنم که روزی هزار بار آرزو کنی کاش کشته بودمت! یادت نره "من یه حرفه ای ام!"

در ضمن من از این به بعد با این آدم نامرد توی یه وبلاگ حتا یک کلمه هم مطلب نمی نویسم و تا اطلاع ثانوی اینجا (یعنی چای نبات) رو تحریم می کنم. تا تکلیفم با این جواد روشن بشه. در ضمن هر کدام از دوستان وبلاگ دار که بخوان می تونن لطف کنن برای مدتی میزبان بنده باشن تا من از بی خانمانی دربیام و اونجا مطلب بنویسم. ان شا الله با یک مطلب طنز جدید تحت عنوان ((روز نوشتهای یک تروریست وطنی)) در خدمت همه دوستان خواهم بود. عنوان و آدرس وبلاگی را که مهمانش خواهم بود را یه زودی خبر خواهم داد.

یا علی مدد

+ نوشته شده در  شنبه 1385/01/19ساعت 19:27  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

 

            رئيس جمهور در يكي از جلسات هيئت دولت وزير نفت را به شدت تنبيه كرد!!!

 

 

           وزيري هامانه (وزير نفت)

 

» به گفته شاهدان عيني وزيري هامانه (وزير نفت) در جلسه همين طور با بغل دستيش صحبت ميكرده و مي خنديده گذشته از اينها دست توي دماغش ميكرده و اصلا به صحبت هاي رئيس توجهي نداشته تا اينكه احمدي نژاد متوجه ميشه و با تسبيحي كه دستش بوده مي زنه توي چشم وزيري تا ساكت بشينه و مايه ي عبرت سايرين بشه.

به گغته منابع غير رسمي احتمال ديگري هم وجود داره و اون اينه كه وزيري هامانه بين زير دستان خود فرق گذاشته و به همين دليل آقاي احمدي نژاد در راستاي اجراي عدالت محوري با مشت محكمي كه انگشتر داشته ميزنه توي چشم وزير نفت تا اولا آقاي وزير همه رو با "يك چشم" نگاه كنه و دوم اينكه  عدالت برقرار بشه.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/01/13ساعت 18:4  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

هواللطیف

بعضی ها از شدت بی عُرضه گی شان آدم های خوبی هستند.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/01/12ساعت 11:21  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

 

 عنوان نداشته باشد بهتر است

نظر به این که اخیراً در وبلاگ فخیمه «هادی نامه» استفتائی از یکی از علماء، که متأسفانه هنوز هویت ایشان برای مشتریان سایت معلوم نیست، منتشر شده و با توجه به این مطلب که به نظر می رسد ابهاماتی در باره ی نوع استفتاء و هویت مستفتی و مفتی (این مفتی هیچ ربطی به مجانی ندارد. لطفا بی خود دندان تیز نکنید!) برای مخاطبان وبلاگ وجود دارد ذیلاً بعضی ابهاماتی که در این زمینه وجود دارد مطرح می گردد. به امید این که از سوی گرداننده(گان) آن وبلاگ وزین پاسخی در خور جایگاهش منتشر گردد و افکار عموم هم کیشان، منور گردد. بلکه از این رهگذر، طریقی هم به منورالفکری آیینی گشوده گردد!

1-     معلوم نیست چرا این استفتاء با شماره 1537 آغاز شده. چرا که:

الف) حقیر که به یکی- دو توضیح المسائل و اجوبه الاستفتائات - من باب نمونه – مراجعه نمودم، دریافتم که استفتاء و یا مسئله 1537 درباره  فسق علنی و... است و در یک مورد هم استفتاء 1357 درباره شرط خیار و شاید هم خیارشرط بود و هیچ ارتباطی به ساعت مچی و ساعت منگوله دار و... و عقب و جلو کردن آن ها و عقربه هایشان نداشت. (با توجه به این نکته که رساله همه علماء حاشیه ای است بر کتاب عروه الوثقفی  و غالب همه آن ها یکسان است بعید می دانم اگر در توضیح المسائل همه علما هم جست و جو کنید به موضوعی غیر از موضوعات مذکور دست یابید)

ب) تعداد مسائلی که در رساله های عملیه وجود دارد حد اقل 2200 مسأله است که اگر فرض را بر آن بگذاریم که دقیقا این تعداد باشد، شماره این فتوا باید حداقل 2201 باشد.(گرچه در باره فتوا بودن نوشته مذکور هم تردید وجود دارد که در بندهای بعدی به آن پرداخته خواهد شد.)

2- نوع ادبیات حاکم بر فتوای مورد بحث بیشتر به حکم شبیه است. حکم هم معمولا چون به صورت موردی صادر می شود شماره ندارد. فلذا نفس وجود شماره -بدون توجه به ارقام آن- جای اشکال دارد. (جدا از این که علما برای اعلام حکم منتظر سؤال کسی نمی مانند) پس می توانید به بند 1 رفته این مورد را هم به عنوان قسمت جیم به انتهای آن اضافه کنید!

3- در میان انواع ساعات مورد اشاره درجواب استفتاء که راقم سطور شاید به دلیل عدم آشنایی کامل با تمام مظاهر تکنولوژی از وجود بعضی از آنها در بازار بی خبر است مثل ساعت ویندوزی و...(اگر اصولا چنین ساعت هایی وجود خارجی داشته باشند) ساعت دیجیتالی هم ذکر شده. ازقضا بنده این نوع ساعت را به خوبی می شناسم. از دوران طفولیت تا چند صباح پیش تا یادمان می آید ساعت مچی دیجیتالی بوده که برایمان می خریدند و ما هم هی گم می کردیم... الغرض، تا آنجا که یادم می آید ساعت های مذکورعقربه نداشته اند. گرچه در سال های اخیر انواع عقربه دار آن هم به بازار آمده، ولی آن چه مسلم است این گونه ساعت ها هرگزعقربه های حقیقی ندارند. پس حکم به حرمت عقب و جلو بردن عقربه چنین ساعت هایی بی معناست.

4- مطرح شدن پدران مستفتی(ها) در پایان فتواء، شائبه ارتباط قبلی وقلبی مفتی و مستفتی را به ذهن متبادر می سازد: مفتی از کجا پدران مستفتی یا مستفتی ها را می شناخته؟(اگر منظور از پدران،پدر و پد ربزرگ وجد و... باشدمستفتی یک نفر است. در غیر این صورت تعداد مستفتی ها از یک نفر تجاوز می کند!). ذکر عبارت «15 سال» هم این ارتباط را تقویت می کند. البته احتمال یافتن یک مفتَیِ مفتی  توسط مستفتی یا مستفتی ها! هم خیلی دور از ذهن نیست. گرچه با این فرض به نظر می رسد مفتی خیلی هم مفتی نبوده و بالاخره در آستانه سال نو برای نام بردن از پدران مستفتی شیرینی کوچکی هم دریافت کرده.(در بخش نتیجه گیری بیشتر توضیح خواهم داد)

5- به کار بردن لفظ «آن جناب» در متن استفتاء غیر معمول است. چرا که احترام به علمای اسلامی و ایضا غیراسلامی معمولا با الفاظی مانند «حضرت عالی» و ... انجام می شود و عبارت «آن جناب» عمدتاً برای مکاتبات سیاسی به کار می رود. جدای از این که معمولا در هنگام استفتاء، کلاً چنین الفاظی به کار نمی روند وسؤال کننده سؤالش را خیلی معمولی می پرسد. لذا این مسأله نه تنها باعث تقویت شبهه بند 4 می شود، بلکه شائبه دیگری را نیز به ذهن متبادر می سازد و آن سیاسی بودن کل ماجرا است!

6- به کار بردن یک عکس و یک کاریکاتور در کنار متن استفتاء و جواب آن سؤال برانگیزاست. چرا که به گمانم این کار در طول تاریخ فتوا گیری از علما بی سابقه باشد!

با عنایت به موارد مذکور در بندهای بالا چند احتمال که به ذهن ناقص حقیر می رسد محتمل است که در ذیل مطرح می شود. گرچه بیان احتمالات زیر- زبانم لال،رویم به دیوار - به معنای نفی احتمالات دیگری که احیانا ممکن است به ذهن ناقص دیگران برسد نیست.

احتمال اولی که وجود دارد تبانی مستفتی و مفتی است. دلیل وجود این احتمال هم بندهای 4 و5 می باشد. یعنی احتمالا این دو به نحوی گاوبندی کرده اند. حالا یا مفتی به دلیل مسائل خانوادگی یا سیاسی – با توجه به صوتی های مکررش که به بعض آن ها اشاره رفت - بار اولش بوده که افاضه می نموده و به خاطر این کار و برای کسب شهرت مبلغی را به مستفتی پرداخته ویا مستفتی به خاطر اشتهار در فضای وب اولین بارش بوده که فتواخواهی می کرده.

احتمال دیگری که وجود دارد ساختگی بودن این استفتاء است. دلیل این احتمال هم ادبیات بسیار نزدیک استفتاء و فتواء می باشد.توضیح این که: به نظر می رسد نه تنها مفتی خیلی در شیوه پرسش مهارت نداشته و احتمالا بار اولش بوده (یا فوق فوقش بار دومش بوده!)، بلکه مستفتی هم- که با فرض این احتمال همان مفتی است - خیلی در امر پاسخگویی مهارت نداشته!

احتمال بعدی این است که مفتی محترم آمیز غضنفر پشت کوهی (آقا میرزا غضنفر آقا پشت کوهی) باشد. این را می توان از نوع جواب گویی به استفتاء دریافت. (موارد مورد استناد هم بندهای 1،2،5 و احتمالابند 6 می باشند.)البته در این صورت، مستفتی هم  به احتمال زیاد همان شاسگولعلی خودمان است. این را هم می توان از آن جا دریافت که تنها کسی که این اواخر(منظور نزدیک به دو دهه اخیر است!) از آمیرزا استفتاء کرده شخص شاسگولعلی است. بماند که به این استفتاء در سایت آمیرزا هیچ اشاره ای نشده است.(آخر آمیرزا چون خیلی به روز و مدرن وجهانی و اینترنشنال هستند فضای اینترنتی هم دارند!)

احتمال آخر مجموعه ای از احتمالات گذشته است! یعنی در عین حال که مفتی به هر دلیل از قبل با مستفتی آشنا بوده برای کسب شهرت و استفاده سیاسی با او تبانی کرده است. حالا این مفتی کیست؟ همان غضنفر میرزا! مستفی کیست؟ شاسگولعلی!

 

در پایان باید گفت علی رغم مطرح شدن سؤالات بالا ونیز مطرح نشدن بسیاری ابهامات دیگر، دو سؤال اساسی وجود دارد که فرصت برا ی بحث تفصیلی پیرامون آن ها در این مقال وجود ندارد و فقط به ذکر صورت آن ها بسنده می کنیم. اول این که چرا اسمی ازمفتی محترم به میان نیامده است؟(با توجه به اهمیت ذکر نام مرجع در این گونه استفتاءات) و سؤال دوم این که دلیل انتشار این استفتاء در وبلا گ مذکور چیست؟

 

الف. زغالی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/01/10ساعت 1:20  توسط نویسنده میهمان  | 

 بازگشت مهدی شیخ، قسمت اول!

سلام

سلام به همه. با معرفت ها و بی مرام ها! آنهایی که عین خیالشان نبود که من این چند وقته کدوم گوری بودم و چرا آپ نمی کردم و آنهایی که در حد بضاعت و امکانات و البته لطفشان سراغی از این حقیر سراپا بی تقصیر گرفتند. این چند وقته یعنی از یادداشت "مردی بدون دست" (آخرین پست من در سال ۸۴) تا حالا چند هزار کیلومتر راه طی کرده ام و قطر ایران را از شمال شرقی ایران تا جنوب غربی رفته ام و الان تازه برگشته ام و هنوز هم به خانه نرفته ام. آره عزیز! "من یه کابوی تنهام که از خونه اش دوره..."
ولی حالا برگشته ام و این چند خط شاید وصف گوشه ای باشد از این دوری ها:(بقیه حرفها باشد برای بعد چون الان باید بروم راهی شوم برای اصفهان. برای خانه.)


 سال پیش (نوروز ۸۴) نه تنها وقتی موقع سال تحویل در ساحل خلیج فارس در بندر عباس با خانواده مشغول درست کردن هفت سین بودیم که حتی در کل سالی که گذشت اصلا به هیچ وجه به مخیله ام هم خطور نمی کرد که ساعتهای آخر سال را در میان آن همه آدم جایی باشم که هنوز فضایش برایم سنگینی می کند: شلمچه- نقطه صفر مرزی- منطقه عملیاتی کربلای پنج.
و حالا دقایق آخر سال است. سالی که پر فراز و نشیب ترین سال زندگی ام بود. و من در کیلومتر ۴۵ جاده اهواز-خرمشهر نشسته ام توی خودروی پژوی۴۰۵ که غیر از خودم ۴ سرنشین دیگر دارد که همه (حتی در برخی موارد راننده!) از شدت خستگی خوابند و عباس (رفیق جدید یزدی ام) طوری خودش را ولو کرده روی من و سرش را روی شانه ام گذاشته که مطمئنم دارد خواب نامزدش را می بیند!! به تاریکی های مبهم کنارجاده که می دانم درختهای کوتاه آنجا هستند نگاه می کنم و ماشینهایی که گهگاه از روبرو پیدایشان می شود و نور مزاحم چراغهایشان نمی گذارد ستاره ها را درست تماشا کنم. آن دور دست ها هم ماه دوم آن منطقه که تاریکترین شبها را روشنی می دهد در حال سو سو زدن است. شعله همیشه فروزان پالایشگاه سرزمین نفت. نزدیک سال تحویل است. نه سفره ای در کار است، نه خانواده ای، نه تلویزیون با آن مجری های لیم و حرفهای تکراری شان، نه عیدی نه آخرین تکاپو های سالی که دارد می رود پی کارش، فقط جاده است و جاده. بی گمان باید رفت...
برای جستجویی بی هدف دست می گردانم توی جیب شلوار شش جیب سبزم ام که این روزها خاکی شده است و اولین و تنها چیزی را که لمس می کنم می کشم بیرون. سین های سفره ای که نیست جور می شود. ناخودآگاه آرام زمزمه می کنم...
السلام علیک یا اباعبد الله... یه روز می بینمت... السلام علیک یابن رسول الله... یه روز می بینمت... السلام علیک یابن امیرالمومنین... یه روز می بینمت... السلام علیک یابن فاطمه... یه روز می بینمت... السلام علیک یا ثارالله... یه روز می بینمت... السلام علیک و علی الارواح التی حلت بفنائک... یه روز می بینمت...
ولی این که شد شش تا. باید یا نباشد یا تمام باشد. چشم می گردانم توی ماشین. داش بورد، روی زمین، زیر صندلی، پشت شیشه عقب و هفتمی را هم می یابم. چه خوب شد که عصر نخوردمش! 
ساعت دقیق تحویل سال را می دانم. ولی اگر کسی اعلامش نکند انگار اتفاقی نیفتاده است. به خنگی خودم لعنت می فرستم. یادم می آید که اگر تلویزیون نیست ماشین رادیو که دارد. روشنش می کنم سیب سرخ را توی دو دستم می گیرم. چشمهایم را می بندم و گوش می سپارم به اعلام آغاز سال هزار و سیصد و هشتاد و پنج هجری شمسی. یا مقلب القلوب و الابصار...در حالی که نمی دانم سال بعد این موقع کجا خواهم بود... (ادامه دارد)

یا علی مدد

+ نوشته شده در  شنبه 1385/01/05ساعت 17:12  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 


به نام خداوند بخشنده مهربان

با حسين (عليه السلام) آغاز مي كنم ...

اميدوارم سالي پر از خير و بركت در پيش داشته باشيم و در راه كسب  معرفت اهل بيت عليهما السلام بيش از پيش گام برداريم.

                                                                               انشاء الله

                                                                                                            يا علي مدد


     السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین و علی الارواح التی حلت بفنائک


نام بعضي نفرات

            رزق روحم شده است

                      وقت هر دلتنگي سويشان دارم دست

              قوتم مي بخشد

                                  روشنم مي دارد

        و اجاق كهن سرد سَرايم

                            گرم مي آيد از گرمي عالي دمشان

                                                                   » شعر از نيما

                                      » صله بگیرید 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/01/01ساعت 1:30  توسط محمد جواد ملکوتی  |