تبليغاتX
چای ‌نبات

 

كندوي زنبور عسل

به نام خداوند بخشنده مهربان

 

تُسَبِحُ لَهُ السَّمَواتُ السَّبْعُ وَ الْأرْضُ وَ مَن فيهِنَّ وَ إِن مِن شَيْءٍ إلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِه وَلَكِن لا تَفْقَهونَ تَسبيحَهُم إنَّهُ كانَ حَليماً غَفوراً

سوره اسراء آيه 44

» آسمان هاي هفتگانه و زمين و هركه در آنهاست، تسبيح خداوند را مي گويند و هيچ چيز نيست مگر آنكه با ستايش، از او به پاكي ياد مي كند؛ ولي شما تسبيح آنها را نمي فهميد. همانا او بردبار و آمرزنده است. «

 

"The seven heavens and the earth, and all beings therein,    declare His glory: there is not a thing but celebrates His       praise; and yet ye understand not how they declare His        glory! Verily He is Oft-Forbear, Most Forgiving! "

 

جمله ذرات عالم در نهان

با تو مي گويند روزان و شبان

ما سميعيم و بصيريم و هُشيم

با شما نا محرمان ، ما خامشيم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/12/21ساعت 22:22  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

هواللطیف

 این بار آخری که رفتم اصفهان با م.پسرخاله شب جمعه رفتیم گلستان شهدا. یک سری هم به حاج حسین خرازی و همسایه جدیدش حاج احمد کاظمی زدیم. بعد هم یک چرخ اساسی توی تخت فولاد اصفهان که شهرداری اخیرا درست و حسابی بهش رسیده. کلی خوش گذشت.
این پست هم به بهانه سالگرد شهادت فرمانده لشگر ۱۴ امام حسین اصفهان است. به بهانه سالگرد شهادتش که ۸ اسفند بود، البته با کمی تاخیر. تقدیم به فرزند متواضعش، دوست مهربانم مهدی خرازی. دانش آموز دوره پیش دانشگاهی شهید اژه ای (تیزهوشان) اصفهان که الان دارد برای کنکور درس می خواند.


۱) داییش تلفن کرد گفت «حسین تیکه پاره رو تخت بیمارستان افتاده، شما همینطور نشسته ین؟»

گفتم «نه. خودش تلفن کرد. گفت دستش یه خراش کوچیک برداشته، پانسمان می کنه، می آد. گفت شما نمی خواد بیاین. خیلی هم سرحال بود.»

گفت «چی رو پانسمان کنه؟ دستش قطع شده.»

همان شب رفتیم یزد بیمارستان.

***

به دستش نگاه می کردم. گفتم «خراش کوچیک!»

خندید. گفت «دستم قطع شده. سرم که قطع نشده.»

 

۲) رفتیم بیمارستان دو روز پیشش ماندیم. دیدم محسن رضایی آمد و فرمانده های ارتش و سپاه آمدند و کی و کی. امام جمعه اصفهان هم هر چند روز یکبار سر می زد بهش. بعد هم با هلیکوپتر از یزد آوردنش اصفهان.

هرکس می فهمید من پدرش هستم، دست می انداخت گردنم، ماچ و بوسه و التماس دعا.

من هم می گفتم «چه می دونم والا! تا دوسال پیش که بسیجی بود. انگار حالاها فرمانده لشگر شده.»

 

 ۳) با سرعت زیاد می آید این طرف. گوشی بی سیم را می گیرم. داد می زنم «مگه نگفتم سر تمرین قایق نیاد تو آب؟...»

کمی می آید جلوتر. سرعتش را کم می کند. می رود کناره های آب. بچه ها برایش چراق قوه می زنند.

دو نفرند. آستین یکی شان در هوا تکان می خورد. یاد شب حمله می افتم؛ یک سیاهی می دیدیم که باد آستینش را تکان می داد، مثل الآن. آمد جلو دیدیم حاج حسین است. مثل الآن.

***

لب قایق را می چسبند. از سر وکول هم بالا می روند. آب تا لب قایق بالا آمده. داد می زنم «بسه دیگه... الآن می افته تو آب»، اما او دست می کشد رو سر بچه ها، روی صورت گلیشان و به چشم می کشد. بعضی ها نیامده اند جلو. دورتر تماشا می کنند و گریه می کنند.

 

۴) جای کابل ها روی پشتم می سوخت. داشتم فکر می کردم «عیب نداره. بلاخره برمی گردی. می ری اصفهان. می ری حاج حسین رو می بینی. سرت رو می گیره لای دستش، توش چشمات نگاه می کنه می خنده، همه این غصه ها یادت می ره...»

***

در را باز کردند، هلش دادند تو. خورد زمین؛ زود بلند شد. حتی برنگشت عراقی ها را نگاه کند. صاف آمد پیش من نشست. زانوهایش را گرفت توی بغلش. زد زیر گریه. مردی بدون دست...گفتم «مگه دفعه اولته کتک می خوری؟» نگاهم کرد. گفت «بزن بکوبشونو دیدی.»

گفتم «خب؟»

گفت «حاج حسین شهید شده.»

۵)

فردا از آن ماست 

آن مرد رفت و گفت:

«این راه، رفتنی ست

حتی بدون پا

حتی بدون سر

حتی بدون دست»

 *

آن مرد رفت و گفت:

«در امتدادِ آن

پیمانِ در الست

باید ز جان رهید

باید ز دل گسست»

*

آن مرد رفت و گفت:

«مولایمان حسین

چشم انتظار ماست

برخیز همسفر!

فردا از آنِ ماست»

 

محسن حسام مظاهری

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/12/16ساعت 23:1  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

 

به نام خداوند بخشنده مهربان

اگه گفتي اين كيه ؟؟؟؟

سوال : اين عكس متعلق به چه كسي است ؟

 

1)      سلطان بانو

2)      مامان نصرت

3)      علي اكبر هاشمي بهرماني

4)      علي

5)      پروين

6)      مدير فرضي

7)      علي بابا  

8)      گزينه هاي چهار و پنج  


راهنمايي :
«مامان نصرت» نام مادر يكي از مشاهير گُنده  فوتبال ايران مي باشد .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/12/15ساعت 2:56  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

 

بد نام!

هنگامي كه خبر توهين روزنامه هاي دانماركي و اروپايي به رسول گرامي اسلام گسترش يافت، زمزمه تحريم كالاهاي دانماركي هم دهان به دهان مي گشت. تا آنجا كه بعضي دوستان مي گفتند: « ديگر هيچ كالاي دانماركي مصرف نمي كنيم؛ حتي شيريني دانماركي!»

وقتي خبر پيشنهاد جايگزيني «گل محمدي» به جاي «دانماركي» براي شيريني دانماركي را شنيدم كمي جا خوردم. عجيب بود. از هر جهت كه فكرش را بكنيد. شيريني دانماركي را كه همين جا مي پزيد. چه ربطي دارد به دانمارك. دانمارك را به گل محمدي چكار. گل محمدي و شيريني چه ربطي به هم دارند. چندان اعتنا نكردم. فقط جالب بود. همين.

چند روز بعد هنگامي كه مشغول تماشاي تلويزيون بودم ديدم گزارشي نشان مي دهد از يك قنادي. فروشنده به جاي شيريني دانماركي شيريني گل محمدي به مردم مي داد. با خودم گفتم اين هم مثل بسياري ديگر از برنامه هاي سيما تبليغاتي است. رسانه است ديگر. كار تبليغي هم بد نيست. اين بار هم  اعتنا نكردم. باز فقط جالب بود.

تا اينكه چند روز بعد هنگامي كه با يكي از دوستان براي خريد شيريني وارد يك دكان قنادي شدم ناباورانه ديدم روي يخچال فروشگاه برگه اي زده و روي آن با خطي نه چندان زيبا نوشته: «شيريني گل محمدي كيلويي 1400 تومان»! عجيب بود . واقعا جالب بود. اين بار به گونه اي ديگر. آن اطراف نه دوربيني بود و نه گزارشگري. كلي خنديديم ....

رها كنم.

از اين به بعد هر وقت شيريني دانماركي مي خورم، شيريني گل محمدي مي بينم. به ياد دانمارك مي افتم. يك صليب سفيد روي پارچه اي قرمز. يك پرچم آتش گرفته و جمعيتي معترض. از اين به بعد شيريني دانماركي نمي خورم . گل محمدي مي خورم.

 

احمد ذوعلم

+ نوشته شده در  شنبه 1384/12/13ساعت 13:20  توسط نویسنده میهمان  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

1.

فَاذْكُروني اَذْكُرْكُم ...

خداوند متعال مي فرمايند : به ياد من باشيد تا من هم به ياد شما باشم...

سوره بقره آيه 152

2.

حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايند :

هر كس به ياد خدا باشد دلش زنده و عقلش نوراني مي شود .

 

3.

به ياد كسي هستم از بندگان       كه يادم كند هر كجا هر زمان

 

4.

آيا هنگامي كه بنده اي آفريننده ي خود را از ياد ببرد او هم بنده اش را به حال خود رها مي كند ؟

                                                                                             م . پسر خاله

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/12/11ساعت 0:53  توسط نویسنده میهمان  | 

«هواللطیف»

... پس هر مکری که می توانی به کار گیر و هر تلاشی که می توانی بکن، ولی به خدا سوگند هرگز نمی توانی نام نیک ما را از بین ببری و نمی توانی وحی ما را بمیرانی و دوره ما را به سر برسانی و ننگ و عار این حادثه را از دامن خود پاک کنی.
عقلت منحرف و ضعیف است و ایام حکومتت کوتاه و معدود است و جمعیتت پراکنده و مطرود است، روزی خواهد رسید که منادی ندا دهد:
"لعنت خدا بر ستمگران و ظالمان باد!"
پس حمد و ستایش از آن خدایی است که بر اول مان سعادت و مغفرت رقم زد و بر آخرمان شهادت و رحمت...

برگرفته از خطبه حضرت زینب (سلام الله علیها) در مجلس یزید در شام خطاب به وی
منبع: لهوف
یا علی


گزارش تصویری "حضور دکتر پرزیدنت در کمپ تیم ملی" را در ستون پیوندهای روزانه از دست ندهید!
(تکل، روپایی، شوت و... بیخود نمی گن دکتر قبلا تو تیم فوتبال دانشگاهشون بوده!) 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/12/09ساعت 19:30  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

هواللطیف

محو فرعون مشو، نیل شدن آسان است
سنگ بردار، ابابیل شدن آسان است...
(در جواب "پس ابابیل کجاست؟" دو پست قبل)


و کسی  گفت، چنین گفت: کسی می آید
«مژده ای دل! که مسیحا نفسی می آید»

ما یقین داریم آن سوی افق مردی هست
مرد اگر هست، بدانید که نامردی هست

ما نه مرداب، که جوییم، بیا برگردیم
و نمک خورده اوییم، بیا برگردیم

نه در این کوه، صدای همگان خواهد ماند
آنچه در حنجره ماست، همان خواهد ماند

خسته منشین که حدیبیه حنینی دارد
عاقبت صلح حسن جنگ حسینی دارد

دشنه بردار که بر فرق کسان باید کوفت
و قفس بر سر صاحب قفسان باید کوفت

هرزه هر بته که رویید، به داسش بندیم
گرد خود هر که بچرخد، به خراسش بندیم

سفر دشت غریبی است، نفس تازه کنیم
آخرین جنگ صلیبی است، نفس تازه کنیم

زخم وامانده خصم است و نمکدان شما
«ای جوانان عجم! جان من و جان شما»

کوه از هیبیت ما ریگ روان خواهد شد
و کسی گفت، چنین گفت: چنان خواهد شد

شمع این مرقد اگر هست، همین مارا بس
مذهب احمد اگر هست، همین مارا بس

(محمد کاظم کاظمی)


وحالا
من مانده‌ام با روضه‌اي كه مانده روي زبانم
ياس كبود!
دنبال قبر تو هم مي گردند
چه خوب شد كه قبر تو پنهان است...

(متن کامل جدید ترین شعر علیرضا قزوه، "سامری ها در سامرا" را در ستون پیوندهای روزانه ببینید)

یا علی مددی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/12/07ساعت 16:43  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

غرق شدن 5 دختر دانش آموز در اصفهان  

ظهر پنجشنبه حدود ساعت دوازده و چهل و هشت دقيقه يك سرويس مدرسه به رانندگي يك زن  كه حامل 7 دانش آموز دختر بود در منطقه ي جي شير اصفهان به كانال آب سقوط كرد كه متاسفانه منجر به غرق شدن 5 نفر از دانش آموزان شد .

گفتني ست كه مشابه  اينگونه حوادث  در اين منطقه در سالهاي قبل نيز اتفاق افتاده است؛ كه نبود حفاظ در كنار كانال و بي درايتي مسئولين از مهم ترين دلايل وقوع اينگونه حوادث است .

(منطقه ي جي شير در جنوب شرقي اصفهان و حوالي پل شهرستان مي باشد .)

نيروهاي امدادي۱ ماشين ۲
ماموران امدادي در حال بيرون آوردن اجساد ۳ آخرين تلاشها ۴
آخرين تلاشها و ...۵ و... ---------------------------------------------------۶
-----------------------------------------------------------------۷ ----------------------------------------------------------------۸

 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/12/05ساعت 13:9  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

سامرا، پس از بمب گذاری...

 هواللطیف

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
بنگر
از همه سو
لشگر ابرهه اند 
که سوی بیت خدا می آیند
پس ابابیل کجاست؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/12/04ساعت 10:17  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

 

قصد نداشتم ماه محرم پست "شوخي با ... " بذارم ولي از طرفي انتشار اون كاريكاتورهاي كذايي و از طرف ديگه فضاي اين روزها منو بر اون داشت كه اين پست رو براتون بذارم . پيشاپيش از ميمونهايي كه عكسشون در اين پست استفاده شده عذر خواهي ميكنم .  

 

***

   اَللهُمَّ الْعَنْ اوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحمدٍ و آلِ مُحمد وَ آخِرَ تابِع ٍ لَهُ عَلي ذلِك ...

    بارالها لعنت كن نخستين كسي را كه در حق محمد و خاندان محمد ظلم آغاز كرد و

    واپسين ظالمي را كه درباره ي وي به ستم برخاست ...        

                                                               زيارت عاشورا ترجمه دكتر محمد مهدي فولادوند


 

بوش ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/12/03ساعت 2:41  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

هواللطیف

خیلی وقتها یک نگاه می تواند کار اسلحه را انجام دهد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/12/02ساعت 16:9  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

ديواني از يكي از شاعران اصفهاني به دستم رسيد كه برام تازگي داشت. اكثر اشعار اين شاعر در عين سادگي بسيار زيبا و عامه پسند هستند ؛ گفتم شايد خالي از لطف نباشه تا يكي از شعرهايش را براتون بنويسم . البته در آينده از اين شاعر و ديگر شاعران اصفهاني بيشتر خواهم نوشت .

***

برچــيده گـــشت تا كه زگـــفتار ما حجاب      افتاد بين مــا و هــمـه مـــاســوي حجاب

مــــا را به صدق گفته خود منع مي كنند      آنجا كه هست روي همه گفته ها حجاب

اي آنكه پشت پرده به عصيان نشسته يي      پاســخ چه ميدهــي اگـر افتد تو را حجاب

زيبايي عمل هــمـه بر حُسن نيت است      اي كـــاش بود بر دل و بر چشم ما حجاب

رخ را چه حاجت است بپوشيـــم با نقاب       آنجــا كه ديده راست ز شرم و حيا حجاب

صغري به چشم ماست حجاب از نگاه زشت

بر گـــوش مـــــاست از سـخن نــــاروا حجاب

 

 "شعر از ديوان  حاجيه خانم صغري راد هوش متخلص به صغري از شاعران معاصر اصفهان"

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/12/01ساعت 1:7  توسط محمد جواد ملکوتی  |