به نام خداوند بخشنده مهربان
- در اينجا يك سري از اصطلاحات و كلمات خاص كه در فرهنگ اصفهان بكار مي رود ذكر شده است:
(شپش.......شي پيش) ـ (آاآنوقت.......اُووَخ) ـ (چند بار.......چند رَش) ـ
(عَمو.......عامو) ـ (آتش.......الو) ـ (آتش روشن كردن.......الو گيروندن) ـ (كاهو.......كاوو) ـ (معطل.......مأطِل) ـ (نَوار.......نُوار) ـ (جليغه.......جلغزه) ـ (نارگيل.......نَلگير) ـ (مارمولك.......مارمالي) ـ (مُژه.......مِچكون) ـ (ماهي.......ماي) ـ (خربزه.......خربيزه) ـ (بولدوزر.......بولديزر) ـ (قهوهاي.......قَـــبهاي) ـ (آسفالت.......سِمِنت) ـ (طناب.......طناف) ـ (ريسمان.......رِسمون) ـ (چوب.......چوق) ـ (ضبط.......ضَفد) ـ (گلودرد.......گُلُودرد) ـ (مگس.......مِگز) ـ (هر دفعه.......هر پَسا) ـ (بخار.......باخار) ـ (پُمپ.......پامپ) ـ (چكش.......چكّاش) ـ (مُحَصّل.......ماحصّل) ـ (هر از گاهي ،چند وقت به چند وقت.......گامحلّي) ـ
(بلند شو.......وَخي) ـ (مرغداني.......كتونه) ـ (طوفان.......طيفون) ـ (خواهر.......آباجي يا آجي) ـ (كم........يُخدِه) ـ (نرمال و هماهنگ.......تِيم) ـ (قير.......قيل) ـ (كاروانسرا.......كامسِرا) ـ (مادر زن.......خوارسو) ـ
(پدر زن.......بوسوره) ـ (خيار.......خيال)
غذاهاي اصيل اصفهاني
كالاجوش ، قِلي يا پيتي ، گوشت و نخودآب ، حليم و عدِس ، ماش و قُمري ، قيمرزه نخوچي
اصفهاني ها را مي توان با شش خصلت شناخت
- پوشيدن شلوار راه راه بعضاً آبي و سفيد در منزل (بارزترين خصلت)
- پوشيدن زيرپوش آبي روشن با سوراخهاي زياد كانه از روي پنير سوييسي الگو برداري شده باشه .
- بكار بردن حرف «س» در آخر كلمات
- آدرس دادن كه با كلماتي همچون برو جلو ، 100 متر جلوتر ، همين جا همين بغل ، همراه است و شما هيچ وقت اصطلاح برگرد عقب را نمي شنويد بدليل آنكه حالش را ندارند سر را به عقب برگردانند و آدرس دهند .
- وقتي بستني ليواني مي خورند ، درِ آن را ليس مي زنند . (چون حيفس )
- وقتي نوشابه مي خورند پس از خوردن هر قلپ به شيشه نوشابه نگاه مي كنند .
خصوصيات افراد بد اصفهاني
هر وقت كه به يه اصفهاني برخورد كرديد ديديد هرچه شما مي گوئيد با كلماتي همچون «بله كشيده» ، «خير كشيده» يا «آره» يا «هان» جواب مي دهد و مدام به اطراف نگاه مي كند و اصلاً به صورت شما نگاه نميكند (يا يك نگاه سريع) در بداصفهاني بودن او شك نكنيد . معمولاً اين افراد به سختي مي خندند يا اصلاً نمي خندند .
در ضمن از تمامي اصفهاني هاي محترم و محترمه كه بنده هم يكي از آنها هستم عذر مي خواهم و اميدوارم كه قصور اين بنده را در انجام تقصيرات ببخشيد .
... ادامه ندارد
به نام خداوند بخشنده مهربان
"يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك فان لم تفعل فما بلغت رسالته"
هان مردمان بعد از من ، علي (عليه السلام ) و فرزندان او تا روز قيامت امام و صاحب اختيار شمايند ... اي مردم هيچ عملي نيست مگر آن كه خداوند آن را به من آموخته و من آن را به علي (عليه السلام ) منتقل گردانيده ام ... اي مردم از علي (عليه السلام ) روي برنگردانيد و از ولايتش سرباز نزنيد چرا كه تنها اوست كه شما را به راه حق هدايت مي كند ... اي مردم هر كس در اين گفتار شك كند در همه آنچه بر من نازل شده ، شك كرده ... اي مردم علي (عليه السلام ) و فرزندانم كه از نسل اويند ثقل اصغرند و قرآن ثقل اكبر ، هر يك موافق ديگري بوده و از آن خبر مي دهد اين دو از هم جدا نمي شوند تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند ... خداوندا هر كس علي (عليه السلام ) را دوست بدارد ، دوستش بدار و هر كس با وي دشمن گردد دشمنش باش ... اي مردم آخرين امام پس از من مهدي قائم (عج الله تعالي فرجه الشريف) است . اوست كه از ظالمان انتقام مي گيرد ... پروردگارا تو را شاهد مي گيرم كه آنچه بر من نازل گردانيده اي به مردم ابلاغ كردم ... اي مردم بالاترين امر به معروف آن است كه سخن مرا بفهميد و آن را به كساني كه {در اين مكان} حاضر نيستند برسانيد چرا كه اين دستوري از جانب خداوند عزوجل و پيامبر او بر شما مي باشد .
فرازهايي از خطبه غدير پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)

رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمودند : در شب معراج هنگامي كه مرا به آسمانها مي بردند ، به هر جا مي رسيدم دسته هايي از فرشتگان با اظهار شادي و شادماني به ديدارم مي آمدند . تا اينكه به جايي رسيدم كه جبرئيل به همراه جمعي از فرشتگان به استقبالم آمدند . آن روز جبرئيل سخني (كه شنيدني است) گفت :
اگر امت تو بر دوستي و مهر علي (عليه السلام) اجتماع مي كردند،خداوند متعال آتش جهنم را نمي آفريد .
بحار الانوار جلد 40 صفحه 35
Exclusive!
سلام
این چند وقته ما در گیر امتحان ها بودیم (هنوز هم هستیم) و جواد جان عزیز میدان داری می کرد (شاید بگویم خانه داری بهتر باشد!) برای عیدی هم چیز قابل داری نداشتیم بدهیم جز این که می بینید.
این عکسها را دقیقا یک هفته پیش در یک شب برفی بارانی وقتی از شدت درس خواندن سر به کوه و خیابان(!) گذاشته بودم گرفتم. نتیجه اش هم شد سرما خوردگی شدید بنده که هنوز هم خوب نشده. از عباس آقای عزیز (هم اتاقی ام) که من را در این شب گردی همراهی کرد تشکر می کنم.

تهران- بلوار کشاورز- چهار شنبه ۲۱ دی ماه ۸۴

تهران- بلوار کشاورز- چهار شنبه ۲۱ دی ماه ۸۴

دانشگاه تهران- چهار شنبه ۲۱ دی ماه ۸۴

تهران- بلوار کشاورز- چهار شنبه ۲۱ دی ماه ۸۴

خیابان انقلاب- سر در دانشگاه تهران- چهار شنبه ۲۱ دی ماه ۸۴
این قضیه سی ان ان و تحریف صحبتهای احمدی نژاد هم داستان جالبی شده. ر.ک ستون پیوند های روزانه چای نبات. منتظری گزارش های تصویری بعدی باشید...
یا علی

به نام خداوند بخشنده مهربان
اين هم از لوگوي جديد وبلاگ كه قبلا قولش رو داده بوديم . لوگوي جديد نشان دهنده آدرس وبلاگ (4باغ) و همين طور نشان دهنده نمادي از عنوان وبلاگ (استكان چاي نبات) مي باشد . رنگ قرمز به معني داغ بودن استكان چاي نبات و همين طورفعال بودن و پويايي و تازگي وبلاگ مي باشد .
بخار هاي بلند شده كه كلمه باغ رو تشكيل ميدن حس صعود به بالا و خيلي چيزاي ديگه رو نشون ميده . اين لوگو توسط يه طراح حرفه اي ديزاين شده و تمامي استانداردهاي اروپا در اون رعايت شده در ضمن در مراسم افتتاح لوگوي
اسكندري (وزير كشاورزي )به عنوان مهمان افتخاري حضورداشتند كه با يك استكان چاي نبات از ايشان پذيرايي شد .

در ضمن از آقا مهدي مي خوام كه ايميل وبلاگ رو چك كنند و ديگه از خودشان اظهارات شيخولانه در نكنن .
به نام خداوند بخشنده مهربان
بخش سوم دستور زبان اصفهاني رو تقديمتون مي كنم . البته دستور زبان تقريبا تمام شد و در اين پست به چند اصطلاح اصفهاني مي پردازيم .
تا يادم نرفته در جواب بعضي دوستان در مورد لهجه اصفهاني بايد بگم كه اين لهجه خيلي
قشنگ و شيرينه فقط وقتي شما تهرونيا مي خواين اصفهاني صحبت كنين لهجه رو ضايع ميكنين و
به طرز ابلهانه اي اصفهاني صحبت مي كنين . و به قول اصفهاني ها مي{....} به لهجه .
در هر صورت از تمامي دوستاني كه در مورد اين پست اظهار نظر كردند تشكر مي كنم .
1- «آيا عالم» به معناي معلوم نيست .
مثال : آيا عالم بياد يعني معلوم نيست بيايد
2-«جخ» به معناي تازه .
مثال : من جخ رسيدم كه در بعضي موارد با هم بكار مي رود .
مثل : من جخ تازه رسيدم
3- عبارت «اُي خره» كه بيشتر جملات با آن آغاز مي شود .
مثال اُي خره كوجا بودي ؟
4- كلمه سيزده كه سينزه تلفظ مي شود يا نوزده كه نونزَ خوانده مي شود .
5- فعل زيباي «اِسدم» كه مي شود گفت كلمه گرفتم را داغون كرده و صرف آن بدين شرح است :
اسدم ـ اسدي ـ اسد ـ اسديم ـ اسديد ـ اسدند يا اينابسون
6- استثناي ديگر در مورد مغازه است كه فتحه به ضمه تبديل مي شود .
مَغازه مي شود مُغازه
7- فعل بگم از جمله فعلهايي است كه كسره حرف اول آن به ضمه بدل شده و از استثنائات است .
بِگو .......بوگو بِگم ....... بوگم بيگم
8- جَل باش به معني عجله كن كه به عقيده اينجانب ع و ه از اول و آخر كلمه از بين رفته است .
9- وَخزا يا وخيزا به معناي بلند شو .
10- در بعضي موارد صورت كلي كلمه و حروف دگرگون مي شود .
مثل : كلاغ ....... غلاغ جوجه ....... چوري
11- ژ در اكثر موارد به ج تبديل مي شود .
مثال : ژاله .......جاله ماساژ ....... ماساج پاساژ ....... پاساج
12- اصطلاح در را پيش كن بجاي در را ببند .
13- گاهي اوقات از فعل به جاي اسم استفاده مي شود .
مثال : حياط ....... خرند (به معناي خر هستند)
يك سري فحشهايي هم وجود دارد كه مختص اصفهاني ها است و در اينجا با توجه به معذورات اخلاقي از گفتن آن خودداري مي كنم ولي خوانندگان محترم مي توانند با يك بار سوار شدن در برخي تاكسي ها آنها كاملاً را فراگيرند .
ادامه دارد ...
اول از همه سلام عيدتون مبارك
يه چند وقتيه تا كارو داديم دست بچه ، پست "شوخي با ..." يه كم قزميت شده بنابراين تصميم گرفتم يه حالي به اين بخش بدم . در همين راستا طي مشورتي كه با "شوراي بالابرندگان دُز پست شوخي با ... در وبلاگهاي ايراني و غير ايراني مقيم داخل و خارج از كشور " (به يك تريلي براي كشيدن اين اسم نيازمنديم ) داشتم سوژه اي بهتر از سد ممد خ پيدا نكردم لطفا توجه فرماييد .
برداشت 1):
يه روز به سد ممد خ ميگن بابا تو چي مي خواي از ما مثل مار بوآ چنبره زدي رو زندگي ما تو چي ميخواي از جون ما . برو يه گوشه مثل بچه آدم "دست به سينه" وايسا . سد ممد خ هم طبق تصوير بالا ميره يه گوشه "دست به سينه" مي ايسته .
برداشت 2):
سد ممد خ : هو هو ها ها ها چرا درست كار نكردي حالا ميام مي خورمت .
نفر سمت چپ : يه لحظه صبر كنين همه چي رو توضيح ميدم .
برداشت 3):
سد ممد خ : حتما خوراكيهاي خوشمزه اون پشت قايم كردي . همشو هپلي هپو ميكنم .
نفر سمت چپ : عمرا اگه بذارم يه ذره ش به تو برسه .
لازم به توضيح است كه نفرات ديگر در اين عكس بوق مي باشند .
من در سفر حج به حق الیقین آزمودم که چگونه عشق دیوارهای سنگی جایگزین عشق خدا می شود و دینداران، حراست از ظواهر و عادات را با حراست از اصل دین اشتباه می گیرند.
من در آن سفر دیدم زاهدانی که قرب را با میزان طول سجود می سنجیدند دیدم که چگونه ظاهر نماز هرچند در برابر رکن یمانی، می تواند انسان را فرسنگ ها از باطن حقیقت دور کند.
و در سفر حج حسرت کربلای پنج را خورده ام تا سجاده بر آتش بگسترم و گردن به شمشیر پرده دار بسپارم. وگرنه، آنجا که پرده دار حرم، حرامیان آل سعودند، دست ما کی به حجر الاسود می رسد؟
و دریافتم که چرا امام عشق، حج را ناتمام گذاشت تا به جنگ بپردازد...
«شهید سید مرتضی آوینی»
سلام
کمتر از یک ماه تا محرم و حدود یک ماه تا عاشورا مانده. "سجاده بر آتش" شاید بهانه ای باشد برای اینکه یادمان نرود عاشورایی در پیش است.
پس فردا عرفه است. یادم نمی رود سالهایی را که روز عرفه با دوستان جمع می شدیم و دسته جمعی می رفتیم کوه صفه اصفهان برای مراسم دعای عرفه و نصف بیشتر دوست و آشناهایمان را هم می دیدیم یا اگر تنبلی مان می گرفت می رفتیم گلستان شهدا و نصف دیگر دوست و آشناها را که نرفته بودند کوه صفه آنجا می دیدیم!
اما امسال از اول این هفته عزا گرفته بودیم که کجا برویم برای دعای عرفه. نه اینکه جایی نباشد در این شهر بزرگ بی در و پیکر که برعکس، از شدت تکثر مداح و مراسم و... اما اینجا توی کوههایش تنها چیزی که نیست مراسم دعاست و بهشت زهرایش جزو دورترین نقاط است به مرکز، بر خلاف اصفهان که گلستان شهدایش وسط شهر است و از همه جا به خانه آدم نزدیک تر...
خلاصه به اینجا رسیدم که بر و بچه های دانشکده را جمع کنیم دور هم و در یک جمع دوستانه دانشجویی، همینجا در بالکن نسبتا بزرگ دفتر مطالعات، عرفه بخوانیم. فعلا دنبال تدارکات و اطلاع رسانی هستیم تا خدا چه بخواهد... خلاصه هرجا بودید ما را هم دعا کنید.
راستی! هفته دیگر امتحانهای ما هم شروع می شود.
یا علی مددی
۱)
برخورد حضرت امیر (علیه السلام) با مفسد اقتصادی
به علی علیه السلام پیش از فرماندار منطقه خبر می رسد که نماینده او در بازار خیانتهایی کرده است و حضرتش در لحظه به فرماندار منطقه چنین می نویسد:
همین که نامه مرا خواندی بلافاصله "ابن حرمه" (نام فاسد) را از کار برکنار کن و آبرویش را ببر و او را آنگونه که هست بشناسان، نه آنگونه که باور کرده ایم.
و به زندانش افکن، مبادا در مجازاتش کوتاهی شود که تو نزد مردم خوار می گردی و من تو را هم به زشت ترین صورت از کار برکنار می کنم و خدا چنین روزی را نیاورد.
و چون روز پر ازدحام جمعه رسید او را به بازار بیاور و بگردان تا همه او را ببینند و هرکس حقی بر او دارد مطالبه کند و حق مردم را از مالش بردار و او را در انظار مردم شلاق بزن و به زندان برگردان.
و در زندان هم او را از دیگر زندانیان جدا ساز، مبادا کسی راه پاسخگویی به محکمه را به او بیاموزد. و اگر دانستی کسی چیزی به او آموخته و امیدوار ساخته او را هم تازیانه بزن و زندانی کن تا توبه کند و پس از ۳۰ روز او را از سیاه چاله بیرون آور و اگر از مردنش نمی ترسی ۳۵ تازیانه دیگر هم بزن و حقوقش را قطع کن و طردش کن و به من بنویس با او چه کردی و چه کسی را نماینده ما در بازار گذاشتی و به همه جا بنویس علی با با خائنان چنین برخوردی دارد.
۲)
بزرگ ترین خطر برای نظام و حکومتی مثل نظام و حکومت ما که با نام اسلام به وجود آمده این است که ما فراموش کنیم الگوی حکومت ما امیرالمونین (علیه السلام) است.
همت جمهوری اسلامی باید این باشد که خود را به آن الگویی که در غدیر معرفی شد و در دوران پنج ساله حکومت امیرالمومنین (علیه السلام) نمونه آن نشان داده شد نزدیک کند.
"سید علی حسینی خامنه ای"
۳)
حیف شد، فصل فلک تازی آدم ها رفت
آدمک ها همه ماندند زمین گیر و ذلیل
قوم موسی پی سیر و عدسی سرگردان
قوم فرعون شنا کرده گذشتند ز نیل
دیگر از بنده بیچاره نیاید کاری
ای خدا! این تو و این کعبه و این لشکر فیل...
پس نوشت: در قسمت پیوند های روزانه چای نبات خبر اعلام عمومی اولین پرونده مفاسد اقتصادی و اعلام احكام قطعي پروندههاي اقتصادي از طريق اينترنت را بخوانید. (این ستون پیوندهای روزانه ما را هم اگر وقت کردید یک سری بزنید. جالب است. زحمتش گردن اخوی بنده است که به تازگی «معاونت امور پیوند های روزانه» را عهده دار شده اند. در ضمن از این «معاونت امور کامنت» ما هم اگر خبری دارید اطلاع دهید و جمعی را از نگرانی برهانید! )
به نام خداوند بخشنده مهربان
پس از پست قسمت اول آموزش دستور زبان اصفهاني كه با استقبال كم نظير كاربران محترم و محترمه مواجه شد و ايميل هاي زيادي كه برامون فرستادن و اينباكس ما رو منفجر كردن و به آتيش كشوندن تصميم گرفتيم كه ادامه آموزش اين زبان شيرين رو با هم دنبال كنيم . لازم به توضيحه كه اگر اين كارها رو هم نمي كردين باز هم ما اين پست رو ميذاشتيم.
7- حرف «هـ» در لهجه اصفهاني به نوعي نابود شده است . مثال : بَچه ها ..... بِچا گربه ها ..... گرُبا مي جهد ..... مي جِّد «هـ» در آخر كلمات فعل گونه به «د» ساكن بدل مي شود . مثال : بِره ..... بِرِد بِشِه ..... بِشِد . «هـ» به «ي» هم تبديل مي شود . مثال : بهترِ ..... بِيتِرِس سر راهي است ..... سَري رايِس گربهِ ..... گربِيِه «هـ» به «ش» تبديل مي شود . مثال : بِهِش مي گم ..... بِشِش مي گم . (در اين حالت «ب» كشيده تلفظ مي شود) «هـ» به «و» بدل مي شود . مثال : ما هم مي آئيم ..... ماوَم مي يَيم . نكته : به غير از اول شخص مفرد ، حروف «خوا» به «خَ» تبديل مي شود . مثال : مي خواي ..... مي خَي 8- در برخي از افعال حرف «ي» به »اوي» تبديل مي شود . مثال : مي شنوي ..... مي شنُوي مي گي ..... مي گوي «ي» ساكن وسط كلمه معمولاً تلفظ نمي شود . مثال : خير.....خِر (خ كشيده تلفظ شود) ، غير .....غِر (كشيده بخوانيد) غير ممكن ....... غِــــر ممكن تذكر : بعد از هر تغييري اصولاً حرف اول كلمه دستخوش تغييرات مي شود ، كه در بند بالا اين تغيير در كشيده خواندن حرف اول اعمال مي شود . 9- حرف اول كلمه «ب» يا «ن» باشد و حرف سوم «ي» باشد ، يك «ي» بعد از «ب» يا «ن» اضافه مي شود . مثال : بگير ....... بيگير بشين ....... بيشين بمير ....... بيمير بريز ....... بيريز ببين ....... بيبين براي حرف «ن» : نمي خوام ....... نيمي خوام نمي شه ....... نيمي شه 10- حرف «س» در آخر لغات . مثال : چه خبرِ ....... چه خبِرِس بسِ ....... بسِس 11- اگر دو حرف «ي» كنار هم باشد ، يكي از آنها از بين مي رود . مثال : بفرمايين ....... بفرماين اينجايين ....... اينجاين نكته جالب ديگر در مورد كلمه پس است كه اغلب «س» آن حذف مي شود . مثال : كجايين پس ....... كوجاين پَ پس تو كجايي ....... پَتُ كوجاي 12- «و» ماقبل «ي» به «ف» تبديل مي شود . مثال : ديوار ....... ديفال (كه در اين مورد فقط همين يك كلمه به ذهن اين حقير رسيد) تبصره : در لهجه هاي Super ISF اصولاً «ج» و «د» به «ز» تبديل مي شود . مثال : گنبد ....... گنُبِز جوجه ....... زوزه اينجا ....... اينزا و در لهجه هاي فوق العاده وحشتناك اصفهاني تقريباً همه حروف به «ز» تبديل مي شود . 13- «يِ» آخر كلمات حذف مي شود . مثال : چيزهاي زيادي هست ....... چيزا زيادي هست بچه هاي اون محله ....... بچا اون محله آدماي اين دوره زمونه ....... آدما اين دوره زمونه 14- اعراب »اِ» و پسوندهاي «ي» و «چي» بيشتر براي تحقير و كوچك شمردن اشياء و انسانها بكار مي رود . مثال : علي ....... علي چي علي ....... عليِ 15- د + فعل + د . مثال : دِ بيا دِ يا د ِبرو دِ دِ جل باش دِ (با نحكم خوانده شود ) نكته اي كه به ذهنم همين الآن رسيد در مورد كلمه محمد است . لهجه غير اصفهاني : ممّد لهجه اصفهاني : ممد ادامه دارد ...
رفت
اونم چه رفتنی!
اصلا این پسر همیشه سلیقه اش یک یک بود.
حرف نداشت!
همیشه یه سر و گردن از این و اون بالاتر بود
روحش شاد!
***
بفرما... رسیدیم.
اینم:«قطعه شهدای گم نام»
بگرد ببین کدوم قبر از همه خوشگل تره...

افراد موفق در هر رشته به طور حتم قوی ترین ، سریع ترین ، بهترین و باهوش ترین آنان نیستند بلکه پایدارترین افرادند .
به نام حضرت دوست كه هر چه هست همه اوست
" آقا مهدی از پست قبلی معلوم میشه که شما شدیدا به روح اعتقاد داری"
این چند وقتیکه نبودم کامپیوترم گور به گور شده بود و حافظه ش رو از دست داده بود . خلاصه به لطف مهندسین حاذق و جیب مبارک دوباره روبه راه شد .
قصد دارم پست جديدي رو براتون معرفي كنم كه شايد براي خود اصفهاني ها زياد جالب نباشه ولي فكر مي كنم مخاطب خاص خودش رو پيدا كنه . اسم اين بخش آموزش دستور زبان اصفهانيه كه اگر يه روزي اين سعادت نصيبتون شد كه سفري به اصفهان داشته باشيد با لهجه و گويش مردم اين خطه آشنا باشيد ؛چون ممکنه یه جاهایی خیلی به دردتون بخوره البته مي تونم حدس بزنم كه يه چيزايي بلد باشيد ولي مطمئنم كه كافي نيست .
اين بخش رو در چهار قسمت تقديمتون مي كنم اميدوارم كه خوشتون بياد .
1- مضاف و موصوف هميشه «ي» مي گيرد .
مثال :
در باغ ..... دري باغ
گل قشنگ ..... گلي قشنگ
آدم خوب ..... آدمی خُب
2- «دِ» ماقبل ساكن قلب به «ت» مي شود .
مثال :
پرايد ..... پرايت
آرد ..... آرت
3- واو ساكن آخر كلمه به «ب» قلب مي شود .
مثال :
گاو ..... گاب
4- اصولاً در هر كجا كه كسره قشنگ باشد فتحه بكار مي رود و
در هر كجا كه فتحه كلمه را زيبا مي كند كسره بكار مي رود .
مثال براي فتحه :
اَز ..... اِز
قَفَس ..... قَفِس
اَزَش ..... اِزِش
بِزَن ..... بِزِن
مثال براي كسره :
اِمروز ..... اَمروز
جمعِه ..... جمعَه
سِفيد ..... سَفيد
حِيفِ ..... حَيفِس
فِشار ..... فَشار
و يك مثال توأم براي بند چهار :
مِعدَم ..... مَعدِم
5- صداي «اُ» جايگاه نداشته و به «او» بدل مي شود .
مثال :
شما ..... شوما
كجا ..... كوجا
خوبه ..... خوبِس
چادُر ..... چادور چادِر
6- حرف «و» در قالب حرف ربطي به «آ» تبديل مي شود .
مثال : من و تو و حسن ، هستيم . ..... منمآ توو آ حسن .
اصولاً خود «آ» به عنوان يك حرف ربط بكار مي رود .
مثال : من هستم و بابام هم هستند . ..... من هسّم ، آ بابامم هسّن .
در ضمن حرف «آ» به معناي «به علاوه» هم بكار مي رود .
مثال : 2+3+4 ..... 2+3 آ4
حرف «آ» كاربرد كاربردهاي ديگري هم دارد ، به عنوان مثال اگر شما كنار خيابون ماشين عجيب غريبي مشاهده كنيد ، اگر تهروني باشيد مي گيد :
اِ ماشينو! يا خيلي كه تهروني باشيد مي گيد : اِ ماشين رو ! ولي اگر اصفهاني باشيد مي گيد : اِ ماشينآ .
ادامه دارد ...
حالا كه جواد جان عزيزم معلوم نيست در كدام گوري به سر مي برد مجبورم خودم به جايش "شوخي با.." بگذارم.
اين آقايي كه اينطور مشغول ورانداز آن دوربين عكاسي ست صاحب شبكه ماهواره اي صبا است كه قرار بود از شب يلدا آغاز به كار كند. (نمي دانم راه افتاده يا نه) حالا پول و هزينه اين شبكه (كه معلوم نيست چه آش شله قلمكاري بشود) و حزب جديد التاسيس اين آقا از كجا مي آيد؟ به خودشان مربوط است. (به قول حاج آقاي ابوي ما (كه به تازگي پدر شوهر شده اند): "هركسي رو تو يه قبر مي ذارن") بالاخره شهرام جزايري (كه ۳۰۰ ميليون هم بابت "همينجوري دور هم باشيم!" به اين حضرت آقا داده بود) اگر خودش نيست راهش ادامه دارد... (واي چقدر پرانتز شد!)
روز متفاوت
از راه رسيدم. مثل هميشه. كيفم رو انداختم دم در. مثل هميشه. ولي امروز با بقيهي روزها فرق داشت... نه مثل هميشه. دستامو شستم. آب خوردم. ولي امروز با بقيهي روزها فرق داشت. نميدونم فرقش چي بود. ولي فرق داشت. مزهي آب فرق ميكرد. ولي توهم بود.
دستگيرهي در اتاقم رو گرفتم. ميدونستم امروز با بقيهي روزا فرق داره... دستگيره رو توي دستم فشار دادم...
درو باز كردم.
فرق امروز با بقيهي روزا...
ديدم نشسته روي تختم.
چند دقيقه به هم خيره شديم.
نشستم روي صندلي.
فقط نگاهش ميكردم.
باز هم مثل روزاي قبل...
سرم رو انداختم پايين. به فرش زل زدم.
سرمو بلند كردم.
ديگه نبود.
(مهدی.م) وبلاگ کم آوردم
اين پست را در حالي مي نويسم كه بلند ترين شب سال را در راه خانه بوده ام، ديروز صبح رسيده ام اصفهان و امشب هم قرار است برگردم تهران.
اين پست را درحالي مي نويسم كه ليوان چاي نبات كنار دستم هنوز تمام نشده و مادر بزرگم در آشپزخانه مشغول تدارك نهار است.
اين پست را در حالي مي نويسم كه احتمالا تا آخر اين ماه موبايلم قطع بشود به علت بدهي.
اين پست را در حالي مي نويسم كه اصلا قرار نبوده بنويسم!
اين پست را در حالي مي نويسم كه يك پست ديگر در شب يلدا به علت سهل انگاري يك آقاي نسبتا محترم كه برق اتاق را درست در لحظه اي كه داشتم به روز مي كردم قطع كرد، به باد فنا رفت... (در آن لحظه چقدر دلم مي خواست يك وينچستر داشتم!)
در آن فال حافظي را نوشته بودم كه به همراه يك شكلات براي شب يلدا رسيده بود دستم:
دارم از زلف سياهش گله چندان كه مپرس
كه چنان زو شده ام بي سر و سامان كه مپرس...
و نوشته بودم بيتي را از هاتف اصفهاني كه داوود با پيام كوتاه موبايل (قرار است ديگر نگويم اس.ام.اس) فرستاده بود: (با لهجه اصفهاني بخوانيد)
درازيِ شب يلدا و كوچه جلفا
سري هَمِش بكني نصفي زلفي ياري مَنِس
و نوشته بودم از...
اين پست را درحالي تمام مي كنم كه خبر فوت يك آشنا همين الان رسيد
... انا لله و انا اليه راجعون...
اين پست را در حالي تمام مي كنم كه بوي غذا توي خانه پيچيده و مادربزرگم كنار سفره انتظارم را مي كشد براي نهار ظهر جمعه.
اين پست را در حالي به پايان مي برم كه يك جمعه ديگر گذشت و انتظار همچنان باقيست...
عزيزُ عليَ أن اَري الخلقَ و لاتري...
ياعلي.
