تبليغاتX
چای ‌نبات

فستیوال خنجر!

گرچه ناآگاه خنجر مي‌زنند
دوستان هم گاه خنجر مي‌زنند

گاه بهر مال، اشباه‌الرجال
گاه بهر جاه خنجر مي‌زنند

روز روشن خيل شاعر پيشگان
با هلال ماه خنجر مي‌زنند

بانوان دل‌نازك و بي‌طاقند
با كمي اكراه خنجر مي‌زنند

پيروان حكمت «خير الأمور ...»
در ميان راه خنجر مي‌زنند

دودمردان در تكاپوي علف
يا كه مشتي كاه خنجر مي‌زنند

رستمان نشئه در خوان نخست
بيژنان در چاه خنجر مي‌زنند

«مؤمنان آئينة يكديگرند»
ليك... اما... آه! خنجر مي‌زنند

عارفان هم گاه‌گاه از پشت سر
في سبيل‌ا... خنجر مي‌زنند

عده‌اي هق‌هق‌كنان و عده‌اي
قاه اندر قاه خنجر مي‌زنند

اي برادر! بد به دل وارد مكن
در زمان شاه خنجر مي‌زنند!

سید حسن حسینی
(برای شادی روح شاعر صلوات)

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/08/29ساعت 10:17  توسط نویسنده میهمان  | 

چاه حاجات!

...خودت و خودم می دانیم که تا به حال برایت ننوشته ام. شاید درباره ات یا به نامت قلمی زده باشم. اما اینکه تو مخاطبم باشی نه. الان هم اگر راستش را بخواهی برای خود خودت نیست. فقط تو را مخاطب قرار داده ام که راحت باشم. اما مگر می شود با تو سخن گفت و آسوده بود؟ آخر من را هم مثل هر کس دیگر و البته کمی بیشتر جو گرفته! (دیدی برای تو نیست؟! دوباره برگشته ام سراغ خودم...) آخر اینجا همه دارند برایت عریضه می نویسند و می اندازند درون چاهی که به نام توست به این امید که ببینی. بخوانی و اجابت کنی. که خواسته هایشان را بدانی اما نمی دانند این را (شاید هم بدانند و فراموش کرده اند یا حتی خود را به ندانستن زده اند) که تو بهتر از خودشان و هر کس دیگر بر آنچه در دلهاشان می گذرد آگاهی. درست مثل من که می دانی چرا اینجایم. مگر خودت نگفتی بیا؟
شاید هم دارند خیال خودشان را راحت می کنند یا بهانه ای برای دلخوشی فراهم می کنند که بگویند به هر راهی شده آمده اند و گفته اند و حتی برایت نوشته اند و سند هم دارند!
شاید هم درباره حاجتشان با تو اتمام حجت می کنند با تو. فارغ و غافل از اینکه تو خود حجتی. حجت خدا به روی زمین. و خدا با تو حجتش را تمام می کند بر این مردم نه با کاغذ...
یا حجه الله علی خلقه...

بامداد چهار شنبه- جمکران 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/08/22ساعت 8:35  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

                  

                    ... ظلم واقع شد       مظلوم متولد شد

                     مظلوم گریست         کسی توجه نکرد

                     ظالم متولد شد         ظلم واقع شد ...


فرانسه

 

المُلکُ یَبقی مَعَ الکُفر وَ لا یَبقی مَعَ الظُلم

+ نوشته شده در  شنبه 1384/08/21ساعت 23:20  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

پرويز پرستويي 

 

به کافه تان خوش آمدید!

 

برخلاف رسم و روالي که در هاليوود براي مراسم افتتاحيه براي بيش‌تر فيلم‌هاي مطرح وجود دارد در ايران کم‌تر شاهد برگزاري چنين مراسمي براي فيلمي هستيم. اين مسئله از يک سو به وضعيت نابه‌سامان اکران و از سوي‌ديگر به بي‌علاقه‌گي تهيه‌کننده به پرداخت هزينه‌هاي (به گمان خودشان) زياده بر ديگر هزينه‌هاي توليد برمي‌گردد. هرچند علت‌هاي مختلف ديگري نيز در اين زمينه اثر گذارند.

"کافه ترانزيت"، فيلمي از کامبوزيا پرتوي، از معدود فيلم‌هاي ايراني سال‌هاي اخير است كه نمايش آن با مراسم افتتاحيه همراه بوده است. اکران عمومي آن از عيد فطر در سينماهاي تهران آغاز شد و هم‌زمان درکشورهاي آمريکا، فرانسه، يونان، امارات و... به نمايش درمي‌آيد. نوشتار زير يادداشتي است از جشن گشايش اين فيلم كه روز سه‌شنبه ده آبان در سينما فلسطين تهران برگزار شد.

 

          کارت دعوتي بسيار شيک آمده بود (حالا از کجا آمده بود؟ آخرهم درست مشخص نشد!) که سه شنبه افتتاحيه‌ي "کافه ترانزيت" است و تشريف بياوريد، دوربين نياوريد، همين‌طور بچه‌ي زير هفت‌سال(!) و...؛ درون بسته، کارت پستال فيلم و تمبري به قيمت 65 تومان (که بعدا فهميديم در ايران، نخستين بار است ويژه‌ي يک فيلم چاپ‌شده) و مهم‌تر از همه کارت کوچکي بود براي دو نفر ميهمان.

 

           با اينکه کارت خيلي دير به دستمان رسيد اما نام پرويز پرستويي و کامبوزيا پرتوي، نامزد بودن در هشت رشته و برنده شدن دو سيمرغ بلورين از جشنواره بين المللي فيلم فجر و دو تنديس از جشن خانه‌ي سينما براي بهترين فيلم‌نامه و نقش اول زن و نيز خود اسم "کافه ترانزيت" کافي بود که همان شب يک ربع زودتر از ساعت نوشته‌شده، در سالن انتظار سينما فلسطين در حال خواندن ويژه‌نامه‌ي يک روزنامه سينمايي براي "کافه ترانزيت" و ورانداز سي‌دي چندرسانه‌اي آن منتظر آغاز برنامه باشيم. انتظاري که با حدود بيست دقيقه ديركرد به پايان رسيد.

 

            از متن دوزبانه‌ي (فارسي و انگليسي) کارت دعوت و عنوان "محصول مشترک ايران و فرانسه" مي‌شد گمان‌برد پاي ميهمان‌هاي خارجي هم درميان باشد. اين گمان، با ديدن پرچم شش‌کشور خارجي (که هريک به گونه‌اي با توليد اين فيلم در ارتباط بوده‌اند) و نيز پرچم ايران روي سن، زماني تبديل به يقين شد که صداي ماندگار و جذاب بهروز رضوي مجري برنامه (که آنونس فيلم نيز با صداي اوست) با ترجمه‌ي هم‌زمان به زبان انگليسي همراه مي‌شود.

 

            فرانسه، آلمان، يونان، اوکراين، ترکيه و مجارستان کشورهايي هستندکه با تقديم لوح يادبود از سفير يا رايزن‌فرهنگي هريک تقدير مي‌شود. در اين ميان شنيدن سخنان برخي از اين ميهمانان که به زبان فارسي اما لهجه‌دار سخن مي‌گويند، شنيدني است. به‌ويژه "شب به خير" گفتن سفير يونان و صحبت او به زبان انگليسي (که بعضي جاهايش را مترجم ترجمه نکرد!) و در پايان گفتن اين جمله که "من فارسي بلدم اما مي‌ترسم فارسي صحبت کنم!" با تشويق حضار همراه مي‌شود.

 

          نماهنگي از پشت صحنه؛ دعوت از تهيه‌کننده‌ها، عوامل اصلي و بازيگران؛ نماهنگ کوتاهي از هربازيگر و اهداي يک شاخه‌گل سرخ، صحبتي کوتاه؛ امضاي تمبر يادبود فيلم (که قرار است به موزه سينما اهدا شود)؛ اصلي‌ترين قسمت برنامه به حساب مي‌آيد اما نبود پرويز پرستويي (که اين‌بار هم از پس نقشي متفاوت با نقش‌هاي پيشين خود به خوبي برآمده) به چشم مي‌آيد. هر چند پخش نماهنگ پرويز پرستويي و نيکولاس پاپادوپلوس(بازيگر يوناني که قسمتي از فيلم در نزديکي مرز کشورش با ترکيه تهيه‌شده) نيز نمي‌تواند جاي خالي اين دو بازيگر اصلي فيلم را پرکند اما صحبت‌هاي اسويتا ميخاليشيا (بازيگر زن خارجي) به زبان فارسي که در چند مرحله با تشويق همراه مي‌شود. عبارت ماندگار فرشته صدرعرفايي (برنده‌ي سيمرغ بلورين و جايزه‌ي جشن خانه‌ سينما)، "به کافه‌تان خوش آمديد!" ، هم‌چنين حضور کامبوزيا پرتوي (که گفته مي‌شد شب قبل به تازه‌گي از فرانسه به ايران آمده)، خوش‌آمدگويي چند باره‌اش و گفتن اينکه نمي داند چه بگويد! توضيح امير سمواتي (تهيه كننده) در مورد مراسم افتتاحيه و مشکلات خاص آن (و معذرت خواهي‌اش به خاطر اشتباهي که هرگز اتفاق نيفتاده بود!) گرماي ويژه‌اي به تالار مي‌دهد. در پايان پس از تقدير از ميهمانان خارجي و بنياد سينمايي فارابي (كه پيش‌تر گفته شد) و پخش آنونس فيلم، "كافه ترانزيت" با سخن‌راني پرتوي گشايش مي‌يابد.

 

 اما رخداد تحسين‌برانگيزي که نظر همه را جلب مي‌كند پخش نماهنگي از خود مراسم افتتاحيه در آخرين قسمت برنامه و پايان‌بخشيدن آن به نمايي از پرتوي و عبارتي که او ثانيه‌هايي پيش، از پشت تريبون براي افتتاح فيلم گفته است. عبارت معروف "صدا، دوربين، حرکت".

بعد از چند دقيقه استراحت و پذيرايي، نشستن و تماشاي خود فيلم با صداي دالبي ديجيتال آخرين بخش برنامه است. برنامه‌اي كه سبب شد از شبي که پشت سرگذاشتيم احساس رضايت کنيم و از هم‌اكنون منتظر کار بعدي پرتوي در اين روند باشيم. روندي که به‌گفته‌ي خودش با کافه ترانزيت آغاز کرده و آن را ادامه خواهد داد.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/08/19ساعت 8:4  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

سلام
توی این کَل و کَل کشیِ به روز کردن وبلاگ و کامنت گذاشتن ها همین بخش نویسنده میهمان کم بود

که بر اساس مصوبه «دومین اجلاس سران چای نبات»(!) به سلامتی راه افتاد. این هم اولین مطلبش

است. با وجود سرعت به روز شدن چای نبات و سایر جهات (انصافا وبلاگ پویا و فعالی داریم من و جواد!

البته تعریف از خود نباشه! عین واقعیته!!) نظر بدهید که اصلا این بخش نویسنده مهمان خوب هست

یا نه؟ اگر هست (یا نیست) چکار کنیم که بهتر شود؟

اگر پیشنهادی دارید حتما بدهید. ما هم قول می دهیم (اگر دلمان خواست!) حتما عمل کنیم.

در ضمن تا این باب خیر باز است (اصلا هم خودمان را تحویل نمی گیریم!) شما هم اگر دلتان خواست

یک هدیه به ما بدهید یادلتان هوس کرد یک چای نبات توی چهارباغ درست کنید یا روی دیوارهایش

یادگاری بنویسید یا... حتما مطلبتان را با هر موضوعی و لو یک بیت شعر یا یک جمله قشنگ باشد به ما برسانید. خیلی خیلی خوشحال می شویم.
یا علی مددی...

محمد مهدی شیخ صراف

 

قانونی برای آینده

يك قانون نانوشته وجود دارد كه ورود دانش‌پژوهان مسلمان به دانشگاه‌هاي معتبر آمريكا، اروپا و ژاپن

براي دانش‌ورزي در رشته‌هاي آينده‌پژوهي (Futurlogy) و مديريت كسب و كار (business management)

را ممنوع مي‌كند. چنين مي‌نمايد اين دورشته براي حفظ برتري استكبار، جنبه‌ي حياتي دارند.

قرائت نوين امنيت، اهميت اين دانش‌ها را بيش از پيش نمايان مي‌سازد.

امنيت در تعريف نوين، عبارت است از: خلق فرصت! هرچه قدر فرد، سازمان با ملت قادر به آفرينش

]خلق ايده[ بيش‌تري باشد، حاشيه‌ي امنيتي فرد، سازمان يا ملت نيز گسترده مي شود.

آينده‌انديشي به معناي درك اين حقيقت است كه، امروز را از گذشتگان به ارث نبرده‌ايم،

بلكه آن را براي ساختن آينده از آيندگان وام گرفته‌ايم.

چشمه حکمت تاژ

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/08/16ساعت 13:27  توسط نویسنده میهمان  | 

 

اگر قوانین کوچک را رعایت کنی می توانی قوانین بزرگ را بشکنی.

+ نوشته شده در  شنبه 1384/08/14ساعت 12:50  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

 

هلال

چه خوب بود اگر برای اعلام عید به جای رویت هلال ماه، هلال رنگین کمان را تعیین می کردند. آن وقت برای من همه روزها عید بود و هر شب هم شب عید!

جویند همه هلال و من ابرویت
گیرند همه روزه و من گیسویت
از جمله این دوازده ماه تمام
یک ماه مبارک است و آن هم رویت...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/08/13ساعت 14:44  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

 

عمو بوش

این کوچولوی نازنازی رو که می بینید شخصا تو این عملیات تروریستی عمو بوش رو مورد عنایت قرار دادن احتمالا باید از نوادگان بن لادن باشه .


                                                                       عیدتون مبارک                                                       
+ نوشته شده در  جمعه 1384/08/13ساعت 0:23  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

سوره جدید در هفته آخر ماه رمضان نازل شد!

اینکه در زیر می خوانید قسمتی از صفحه بعد التحریر شماره بیستم مجله است. که طبق معمول هر شماره وحید جلیلی (سردبیر) نوشته. عکس روی جلد این شماره شان هم هنوز روی سایتشان نیامده بود که بگذارمش اینجا. گزارش راپیمایی روز قدس اصفهان که با جواد بودیم را هم قول می دهم در اولین فرصت بنویسم. هر چند که همین الان به اندازه ۱۰ پست مطلب آماده و حرف برای نوشتن دارم ولی اینترنت ندارم! (الان هم توی کافی نت نشسته ام)
فقط لطفا برای این پست کامنت «مرید پیر مغانم...» را آن عزیزی که خودش می داند نگذارد!!

بعد التحریر

هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت.
و عجب سخت است که بخواهند بمیرانندت و نمیری!

سردبیر سوره را دعوت کرده بودند برای سخنرانی در جایی. مقامات شهر از امام جمعه تا دادستان تا مسئول بسیج و... هم جمع بودند. مجری مخلص و پر شور مراسم گفت: "اینک دعوت می کنیم از مهمان عزیزمان مدیر مسئول هفته نامه سوره(!) که ما را به فیض اکمل برسانند (یاچیزی شبیه به این)." حاضران همه از اهل قلم و نویسنده و... پرسیدم: "تا حالا اسم سوره به گوشتان خورده بود؟"
پچ پچی در افتاد و همه به هم نگاه کردند: سوره؟! یکی دو نفر هم دست بلند کردند که بله ما دیده ایم. رو کردم به عزیزی که عنایت فرموده و حقیر را برای رساندن به فیض اکمل دعوت کرده بود: پول هواپیمای ما چقدر شده آقا؟
حدود ۵۰۰۰۰ تومان.
یعنی حدود ۲۰۰ نسخه سوره. با تخفیف حساب کنیم بیشتر.
توی هر شماره سوره حداقل به اندازه ده تا سخنرانی مطلب هست. ۱۰ تا نباشد ۹ تا هست... از ۵ تا پایین تر نمی آیم.
حالا تحلیل هزینه - فایده کنیم فعالیتهای فرهنگی مان را.

باز هم می گویم. حتما سوره بخوانید. ثواب دارد!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/08/12ساعت 15:34  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

آخرین جمعه- ششم آبان ماه 84 -مسیر شماره سه – میدان احمد آباد – اسپرت استقلال – ساعت 10 – خلف وعده – ساعت 18/10 – مهدی – گروه های مختلف – سرودهای حماسی – پیاده روی از وسط خیابان – حق مسلم ماست – ویتامین داره – پوستر به دست – میدان امام - حضور انبوه مردم – نمایشگاه مطبوعات – جوان – قدس – اطلاعات – جمهوری اسلامی – جام جم – شرق نه – عکسهای رهبر – رییس جمهور – سید حسن نصرالله – چفیه . کودکان – پرچم اسراییل – روی زمین – سخنان استاندار – تجمع مردم – نمایشگاه جنگ عراق – مسجد شیخ لطف الله – دیدار با دوستان – حال و احوال – حوض وسط میدان – گرفتن عکس یادگاری – شروع خطبه های نماز جمعه – ترک میدان امام – پیاده روی – دیدن دوستان - پیاده روی – دیدن دوستان - پیاده روی – دیدن دوستان – مسجد – خواندن نماز – خندیدن به ... – خداحافظی .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/08/11ساعت 21:25  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

التماس 2A !

شب قدر بود. بعد افطار. جمع بچه ها جمع و بازار دعا و التماس دعا گرم. رفتم جلو دستش را گرفتم از وسط سه چهار نفري كه اطرافش بودند كشيدمش بيرون. بهش گفتم: "حاجي ما رو يادت نره، خيلي التماس دعا داريم..." 
كتاب دعايش را گذاشت كف دستم و گفت: "بيا اينو بگير كه نخواي براي چهار كلمه دعا اينقدر به اين و اون التماس كني!..."

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/08/08ساعت 12:56  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

 

تزكيه نفس و خود سازي بزرگترين خدمت به خلق است .  

 

+ نوشته شده در  شنبه 1384/08/07ساعت 15:4  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

شب تولد  

هر انساني دوبار متولد مي شود ،

 يكبار با چشمان بسته و يكبار با چشمان باز .

امشب مي تواند شب تولد دوم ما باشد .

اگر خودمان بخواهيم .

                                                                                                        جواد

شب سوم

 

اين المُضطر الذي يُجاب اذا دَعا

كجاست آن مضطري كه هر گاه دست به دعا بردارد ميوه ي اجابت مي چيند ؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/08/04ساعت 13:11  توسط جواد و مهدی  | 

شب دوم

شهادت امير المومنين عليه السلام را به همه ي پيشوايان آن حضرت تسليت مي گوييم .

شب دوم از همگي التماس دعا دارم .

جواد

                                                                                                               

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/08/02ساعت 21:37  توسط جواد و مهدی  |