ادامه مطلب

به جهنم روحانی


برچسب‌ها: به جهنم, دیدار به جهنم, بروید به جهنم, منتقدان دولت, حسن روحانی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/05/22ساعت 12:41  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

هواللطیف

انقلابیون اسلامی، الحاد شرق کمونیست و بی مذهبی مادی گرایانه سرمایه داری غرب را رد می کنند. تظاهر کنندگان ایرانی در ماه اوت 1987 در مکه شعار می دادند: "مرگ بر شوروی" و "مرگ بر آمریکا". آنها منافع غرب را در خلیج فارس و دیگر نقاط و همچنین ثبات اتحاد شوروری را تهدید می کنند که 55 میلیون جمعیت آن مسلمان سرسخت و مستضعف هستند. انقلابیون کمونیست و اسلامی از نقطه نظر ایدئولوژیکی دشمنانی با هدف مشترک هستند. اگر غرب یک سیاست یکپارچه که بتواند پاسخگوی جنبه های اقتصادی و معنوی مبارزه جاری در جهان سوم باشد اتخاذ نکند، یکی از این دو پیروز خواهد شد.

تغییر در جهان سوم آغاز شده و بادهای آن به مرحله طوفان رسیده است. ما قادر نیستیم آن را متوقف کنیم، اما می توانیم  جهت آن را تغییر دهیم. وقتی مردم به تغیرر نیاز دارند و خواهان آن هستند، مخالفت با تغییر که اوضاع را بدتر می کند کافی نیست. تنها پاسخ به یک اندیشه بد اندیشه خوب است...

در بسیاری از نقاط جهان سوم و به ویژه در جهان اسلام رفاه به تنهایی کافی نیست. ایران یک نمونه است. افسانه ای که درباره انقلاب ایران گفته می شود، این است که این انقلاب از فساد شاه و سرکوب پلیس و فقر توده ها ناشی می شد. این دیدگاه خطاست. در حکومت شاه وضع ایران از تمام کشورهای منطقه سوای اسرائیل بهتر بود. مردم آن جزء تحصیل کرده ترین مردم منطقه بودند. من به خاطر دارم شاه در سال 1979 اندکی قبل از اینکه به مصر برود و در آنجا بمیرد در مکزیک به من گفت: ده ها هزار دانشجو  رابه کالج های ایالات متحده فرستاد تا فقط برگردند و به انقلاب علیه وی بپیوندند.

انقلاب ایران در ظاهر جنبه ضد استبدادی داشت، اما در واقع انقلابی بود علیه نو گرایی و ارزشهای غربی. این انقلاب همانقدر که از سرمایه داری تفر داشت، از کمونیسم نیز متنفر بود. هر دو را به مانند دو روری یک سکه مادی گرایی می دید. جوانان از این انقلاب حمایت کردند، نه برای اینکه خواهان آزادی، شغل، مسکن و لباس بهتر بودند، چون چیزی بیش از مادی گرایی را می خواستند تا به آن معتقد باشند.

پس از انقلاب مردم ایران همان چیزی را بدست آوردند که انقلاب قول داده بود. اینکه آنها تصور می کردند به چه چیزی دست خواهند یافت کاملا روشن نیست. اما جای انکار نیست که انقلاب اسلامی یک انقلاب واقعی اندیشه ها را ارائه دادو آنها، آن را با عشق و ایمان پذیرفتند.

این روایت صریح ریچارد نیکسون درباره انقلاب اسلامی ایران است که در کتاب «1999، پیروزی بدون جنگ» را به خود اختصاص داده است. نیکسون، در سال 1969 به ریاست جمهوی آمریکا انتخاب شد و در رسوایی معروف "واترگیت" در سال 1974 از سمت خود استعفا داد اما همیشه در پشت پرده بطن سیاست آمریکا حاضر بوده است.

مواجه با بیان چنین گزاره هایی از سوی نفرات اول حکومت ایالات متحده که در طول سالیان پس از انقلاب، بیشترین مناقشات و دشمنی ها را با ایران داشته است شاید قدری عجیب به نظر برسد اما بیانگر واقعیت هایی است نیاز به تحلیل های پسینی زیادی دارد. به خصوص وقتی بدانیم این حرفها در سالهای آغازین پیروزی انقلاب و قبل از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی زده شده است. تمام 369 صفحه دیگر کتاب به بررسی جوانب مختلف رویارویی آمریکا و شوروی می پردازد، اما همین یک صفحه به عنوان یک اعتراف تاریخی در خصوص انقلاب ایران ارزش زیادی دارد.

یاعلی مدد


برچسب‌ها: ریچارد نیکسون, 1999 پیروزی بدون جنگ, انقلاب 1978 ایران, دهه فجر
+ نوشته شده در  شنبه 1393/03/03ساعت 18:22  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

هوالطیف

1- مسعود ده نمکی اخیرا در مصاحبه ای گفته بود:

جالب است بدانید که بعد از بسته شدن «شلمچه» دیداری با حضرت آقا کردیم. این را هم برای اولین بار دارم نقل می‌کنم. در مورد تعطیلی «شلمچه» بغض کردم و گفتم: «آقا! هم جناح راست، هم جناح چپ و هم بعضی از بچه حزب‌اللهی‌های تریبون‌دار و مداح‌ها به ما فحش می‌دهند». حضرت آقا گفتند: «همین خوب است». گفتم: «چرا آقا؟» گفتند: «این یعنی استقلال. اگر دیدی یک جناح دارد از تو انتقاد می‌کند و جناح دیگری دارد تعریف می‌کند، بدان به یک سمت وابسته شده‌ای، اما وقتی همه دارند شما را می‌زنند، این یعنی استقلال و من همین را می‌پسندم، یعنی دفاع جانانه از اصول انقلاب، بدون رودربایستی از کسی‌». بعد از این صحبت، دیگر هیچ وقت نه حمایت مادی از کسی خواستم نه معنوی. و نه وقتی «شلمچه» را بستند، از کسی خواستم آن را از توقیف در بیاورد.

2- حمید مشایخی زیر این قسمت نوشته بود:

این حرفهای ده نمکی منو یاد احمدی نژاد انداخت. احمدی نژاد هم از همه می خورد. از حزب اللهی و غیر حزب اللهی ، از مداح و غیر مداح ، چپ و راست باهاش دشمن بودند، ولی حر بود. استقلالش رو با هیچ حزبی عوض نکرد. در اوج محبوبیت اگر حزب می زد اولین حزب ایران می شد. اما نخواست مردم رو طبقه بندی کنه و حزب بازی دربیاره. در یک کلام مرد بود. البته هجمه علیه دکتر صد برابر ده نمکی بوده و هست. در این مورد کمی با هم مشترک هستند.

3- من زیرش نوت زدم:

کاری به وجوه تمایز یا شباهت دکتر محمود و برادر مسعود ندارم. اما بعضی ها هستند که همیشه وامدار چپ و راستند! در بهترین حالت نسخه ناقصی از دیگرانند و اسم خودشان را هم می گذارند اصولگرا. نمونه های بارز و متکثرشان را در انتخابات های 84 و 92 دیدیم که یا رد صلاحیت شدند، یا شکست خوردند. من با اینها مشکل دارم، درست به همان اندازه که آزادمرد بودن احمدی نژاد را می ستایم.

 

پ.ن.1: خدا سایه رهبر عزیزمان را مستدام بدارد.

پ.ن.2: دکتر احمدی نژاد معصوم نبود و اشتباهاتی هم داشت.

پ.ن.3: اگه توی دوره کسادی پای بیرق کسی بایستی اون موقع مردی!

یاعلی مددی


برچسب‌ها: احمدی نژاد, مسعود ده نمکی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/03/01ساعت 17:33  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

هواللطیف

شاید دیگر به خاطره ای دور تبدیل شده باشد وقتی گوینده این جملات در مقابل تمام دوربین های تلویزیونی به خبرنگاری که روبرویش بود لبخندی زد،  مثل همیشه چشهمایش را ریز کرد و با آرامش گفت: «مطمئنا شما پیش هیچ مسئول دیگری نمی‌توانید چنین بیانیه‌ای را بخوانید و فقط پیش احمدی‌نژاد می‌توانید بخوانید.» اما این خاطره دور این روزها برای خیلی از ذهن ها تکرار می شود وقتی آقای رئیس جمهور روحانی، بعد از آنکه منتقدانش را بی سواد خواند، اکنون با یادآوری سوابق انقلابی اش در یک فیلم مستند چنان بر می آشوبد که آن را تخریب دولت می خواند و از منتقدان عملکردش شناسنامه طلب می کند!

خیلی دور نیست سخنان ۱۸ دی ماه ۹۲ دکتر حسن روحانی در جمع هنرمندان که گفت: «در غیر فضای آزاد، هنر واقعی خلق نخواهد شد. هر گونه فضای امنیتی می‌تواند جوانه هنر را بخشکاند.» اما در فاصله گذر زمستان و آمدن بهار همه چیز زود تغییر کرد. شاید بدبین ترین هواداران دولت تدبیر و امید هم فکر نمی کردند ماجرای مواجه دولت یازدهم با یک اثر هنری که از قضا فیلم مستندی تاریخی است به جایی برسد که رئیس جمهور و اطرافیانش چنان برآشوبند که آن را تبدیل به مسئله ای امنیتی کنند و با ادبیات “تله انفجاری” و “توپخانه” و “تخریبچی”، سخن از برخورد قضایی و شکایت و امثال آن مطرح شود. آنقدر که مسئولین ارشد وزارت ارشادی که در گرمای روزهای اول دولت، داعیه دار حذف ممیزی آثار هنری بود، بخواهند در یک بدعت تازه از صدور مجوز ساخت برای فیلمهای مستند سخن بگویند و به خاطر یک دستمال به سراغ قیطریه بروند!

ماجرای مستند «من روحانی هستم» را اصلا نمی شود با مستندهایی که درباره رئیس جمهور قبلی ساخته شد مقایسه کرد؛ نه از لحاظ تعداد و نه از حیث نوع مواجهه دولت. باید سالها از پخش غیرقانونی «نود سیاسی» می گذشت تا اکنون تخریب رئیس جمهور برای کسی مهم شود. باید ماه ها از انتشار رسمی «کدام انحراف» و می گذشت تا امروز برخی از تحریف تاریخ درباره رئیس جمهور سخن بگویند. باید روزها از حضور «الفبای سیاست» در جشنواره سینما حقیقت و پخش آهنگ پت و مت روی تصویر احمدی نژاد و چاوز می گذشت تا اصلا مسئله ای به اسم توهین به رئیس جمهور برای عده ای به اولویت تبدیل شود.

و در پایان؛ درباره مک فارلین بلاخره رئیس این قوه راست می گوید یا خاطرات رئیس آن مجمع تشخیص مصلحت؟ بهتر نیست اول مسئله را بین خودتان حل کنید؟ اگر هم دکتر روحانی حقوق دان در آن نقشی داشته چرا آن را لکه ننگ می دانید؟ یا نه! بهتر نیست اول مستند را ببینید و بعد درباره آن صحبت کنید؟! باور کنید ساخت مستند درباره سوابق انقلابی رئیس جمهور با انتقاد از دولت فرق می کند. بعد از آن است که تازه نوبت به انتقاد می رسد و آزمون سعه صدر… و اینجاست که باز خاطره مردی در ذهن ها زنده می شود که نه بر سر انتخاب مجری گفتگوی خبری اش جنجال درگرفت، نه از هیچ فیلمی آشفته شد، نه به کسی گفت بی سواد! و نه از منتقدانش سوابق سجلی طلب کرد.

انتشار در "میدان 72"

یاعلی مدد

 


برچسب‌ها: احمدی نژاد, حسن روحانی, من روحانی هستم, مک فارلین, شناسنامه
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/02/10ساعت 16:14  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

هواللطیف

الان حدود 48 ساعت است که وارد مدینه شده ام. این عکس را هم پریشب بعد از نماز مغرب گرفتم. با دوربین کامپکت که همه جا به پر کمرم است. سرسری بودنش مشهود است. گرفتم که فقط گرفته باشمش. چند روز قبل از سفر هم دسترسی به اینترنت نداشتم که از رفقا و دوستان خداحافظی و طلب حلالیت کنم اما از همین جا به همه تان سلام می کنم و سلامتان را به بانوی بی نشان بقیع می رسانم در این ایام فاطمیه... حلالمان کنیدو دعا کنید نایب الزیاره خوبی برایتان باشم.


این یکی عکس را امروز عصر در لابی هتل راما المدینه گرفتم. با کنون 500 دی خودم. هنگامی که یکی از کاروان ها عازم مسجد شجره بودند و موقع وداعشان با مدینه رسیده بود. شوق احرام و دیدن خانه خدا در کنار غم دلتنگی بقیع و قبر بهترین خلق خدا حس جالبی است که هرکس باید حتما خودس تجربه کند. عکس را که گرفتم به یاد دخترم گوهرشاد که 50 روزه است افتادم و اینکه این یکی دو روز چقدر دلم برای خودش و مادرش تنگ شده است...


این کلاه را سفر اربعین دو سال پیش از نجف خریدم. تولید سوریه است. و حالا در عربستان به سر می گذارم برای در امان ماندن از آفتاب. فرش زیر کلاه هم همین فرشهای لاکی مسجد النبی است که نمی دانم ساخت کجاست ولی نقش و طرح هایش اصلا زیبایی فرشهای ایرانی را ندارد.


 
درست بر شارع ستین قدری جلوتر از جایی که قبرستان بقیع تمام می شود نمایندگی البیک است. ما که تابحال محضرشان را درک نکرده بودیم اما امروز فهمیدم این هم از جمله چیزهایی است که هرکس تجربه اش نکند به مرگ جاهلیت مرده است! و دیگر آنکه؛ آنچه در تهران و قم به اسم سوخاری و ناگت (حتی به نام البیک) به خورد خلق الله میدهند در مقابل این حکم زباله تر را دارد! یک بستنی مخصوص هم دارد که نزدیک ترین چیز به آن که خورده ام همان بستنی گاومیش های بعد از فلافل در لشکر آباد اهواز است.


از کارهای اثرگذار و جذاب مسئولین فرهنگی هتل ها همین نقاشی ها و رنگ امیزی کودکان است. رفته بودم از نقاشی ها عکس بگیرم که چشمم به این سبد افتاد. هرکدام را که بر می داشتم می توانستم جای انگشت بچه هایی که مدارنگی ها را در دست گرفته اند حس کنم. از مداد تراش و پاک کن و پاستل که بگذریم، شکلات داخل سبذ که احتمالا تنها باز مانده شکلات ها بوده را نمی شود ندیده گرفت که قسمت خودم شد.

 

همه اینها حاشیه است. حاشیه هایی که شرینی شان را از اصل  ماجرا می گیرند که همان بودن در جوار بهترین خلق خداست و خدمت به زائرانی که میهمان پیامبر و حضرت مادر هستند. تو بگو شور، بگو عشق، بگو شیدایی... اما آنچه در قلب این زائران می گذرد را هیچ واژه ای تاب به دوش کشیدنش را ندارد.

 شیرینی اصلی متعلق به نمازهای حرم نبوی است. این عکس هم مربوط به بعد از نماز ظهر است.



از اینجا باز هم می نویسم. اگر توفیق باشد
یاعلی


برچسب‌ها: مدینه, عمره, مسجد النبی, راما المدینه, البیک
+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/01/11ساعت 3:9  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

مطالب قدیمی‌تر